ریشه خودشیفتگی در ژنهاست، نه تربیت والدین
یک مطالعه گسترده روی دوقلوها نشان میدهد خودشیفتگی بیش از آنکه محصول تربیت باشد، ریشه در ژنتیک دارد، یافتهای که بسیاری از باورهای رایج را به چالش میکشد.
به نقل از psypost، یک پژوهش تازه که ویژگیهای شخصیتی هزاران دوقلو و اعضای خانواده آنها را بررسی کرده، نشان میدهد الگوهای رفتاری خودشیفته نه از طریق شیوههای تربیتی، بلکه عمدتاً از طریق ژنتیک از والدین به فرزندان منتقل میشود. این مطالعه که در نشریه Social Psychological and Personality Science منتشر شده، همچنین نشان میدهد تفاوتهای باقیمانده در این ویژگی بیشتر تحت تأثیر تجربههای فردی خارج از محیط خانواده شکل میگیرد. این یافتهها میتواند نگاه روانشناسان به منشأ خودشیفتگی را دگرگون کند.
خودشیفتگی نوعی ویژگی شخصیتی است که با احساس بزرگمنشی، استحقاق و تمایل شدید به کسب جایگاه اجتماعی تعریف میشود. افرادی با سطح بالای خودشیفتگی معمولاً در ابتدا در روابط عاطفی و نقشهای رهبری موفق ظاهر میشوند، زیرا اعتمادبهنفس آنها برای دیگران جذاب است. با این حال، در بلندمدت این ویژگی اغلب به تعارضهای بینفردی، تصمیمهای پرریسک و اختلال در محیطهای کاری منجر میشود. از آنجا که این ویژگی پس از نوجوانی نسبتاً پایدار میماند، شناخت منشأ آن برای روانشناسان اهمیت زیادی دارد.
در گذشته، هم در روانشناسی عامهپسند و هم در نظریههای علمی، محیط خانواده عامل اصلی شکلگیری خودشیفتگی تلقی میشد. برخی نظریهها آن را واکنشی دفاعی به والدین سرد و بیمحبت میدانستند و برخی دیگر معتقد بودند تعریف و تمجید بیش از حد والدین باعث ایجاد تصویری غیرواقعی از خود در کودک میشود. اما این فرضها کمتر بهطور دقیق آزمایش شده بودند.
در این پژوهش، تیمی از محققان با استفاده از دادههای پروژه بزرگ «TwinLife» در آلمان، تلاش کردند نقش ژنتیک و محیط را از هم تفکیک کنند. نمونه پژوهش شامل ۶۷۱۵ نفر بود: دوقلوهای همسان و ناهمسان، خواهر و برادرها، والدین و حتی شریکهای عاطفی آنها. این ساختار به پژوهشگران اجازه داد شباهتهای شخصیتی را در میان افرادی با میزان متفاوتی از اشتراک ژنتیکی بررسی کنند.
شرکتکنندگان به پرسشنامههایی درباره ویژگیهای خودشیفتگی پاسخ دادند؛ از جمله احساس خاص بودن، میل به کنترل دیگران، نیاز به توجه و تمایل به کسب جایگاه اجتماعی. دادهها در سه گروه سنی حدود ۱۵، ۲۱ و ۲۷ سال جمعآوری شد.
نتایج نشان داد حدود ۵۰ درصد تفاوتهای فردی در خودشیفتگی ناشی از عوامل ژنتیکی است. ۵۰ درصد باقیمانده نیز به «محیط غیرمشترک» مربوط میشود؛ یعنی تجربههای منحصربهفرد هر فرد مانند دوستان، روابط عاطفی یا محیط کاری. در مقابل، «محیط مشترک خانوادگی» (مثل سبک تربیتی یا وضعیت اقتصادی خانواده) تقریباً هیچ نقشی در شکلگیری این ویژگی نداشت.
همچنین مشخص شد شباهت میان والدین و فرزندان در سطح خودشیفتگی کاملاً ناشی از اشتراک ژنتیکی است، نه تأثیر مستقیم رفتار والدین. حتی دادهها نشانهای ضعیف از یک اثر منفی محیطی نشان دادند؛ به این معنا که والدین بسیار خودشیفته ممکن است ناخواسته محیطی ایجاد کنند که کمی از بروز این ویژگی در فرزندان بکاهد. البته این نتیجه نیاز به بررسی بیشتر دارد.
پژوهشگران همچنین به پدیده «همسانگزینی» اشاره کردند: افراد تمایل دارند شریکهایی با ویژگیهای مشابه خود انتخاب کنند. در این مطالعه، والدین از نظر خودشیفتگی به یکدیگر شبیه بودند، که احتمال انتقال ژنتیکی این ویژگی به فرزندان را افزایش میدهد.
نکته مهم دیگر این بود که سهم ژنتیک و تجربههای فردی در سنین مختلف تقریباً ثابت باقی میماند؛ از نوجوانی تا بزرگسالی تغییر چشمگیری دیده نشد.
با وجود برخی محدودیتها مانند استفاده از پرسشنامههای خودگزارشی، نتیجه اصلی پژوهش روشن است: خودشیفتگی عمدتاً از طریق ژنتیک منتقل میشود، نه از طریق تربیت خانوادگی.
پژوهشگران پیشنهاد میکنند مطالعات آینده بیشتر بر تجربههای فردی تمرکز کنند—مانند روابط اجتماعی، موفقیتهای شغلی و نحوه دریافت پاداشهای اجتماعی، تا مشخص شود این عوامل چگونه با استعداد ژنتیکی تعامل دارند. همچنین بررسی سازوکارهای زیستی، مانند نقش هورمونها یا سیستمهای عصبی مرتبط با پاداش، میتواند درک عمیقتری از این ویژگی فراهم کند.