//
کدخبر: ۵۵۷۲۱۶ //

راهکار‌های رفتار خانواده‌ها با کودکان در شرایط جنگی

اضطراب و استرس خانواده‌ها این روز‌ها می‌تواند روی کودکان شان تاثیر گذار باشد. در همین راستا لازم است که خانواده‌ها به برخی موارد دقت کنند. دکتر فرشته نصیری، دکتری روانشناسی سلامت و متخصص حوزه کودکان توضیحاتی درباره راهکار‌های رفتار خانواده‌ها با کودک می‌دهد.

راهکار‌های رفتار خانواده‌ها با کودکان در شرایط جنگی
به گزارش فرتاک نیوز،

اضطراب و استرس خانواده‌ها این روز‌ها می‌تواند روی کودکان شان تاثیر گذار باشد. در همین راستا لازم است که خانواده‌ها به برخی موارد دقت کنند. دکتر فرشته نصیری، دکتری روانشناسی سلامت و متخصص حوزه کودکان توضیحاتی درباره راهکار‌های رفتار خانواده‌ها با کودک می‌دهد.

بخش اول: "والد به مثابه پناهگاه؛ مدیریتِ گذار از امنیتِ فیزیکی به امنیتِ روانی"- هدف: بازتعریف مفهوم ایمنی برای کودک و جلوگیری از فروپاشی پیوستگیِ زندگی در حین ترک اضطراری منزل. ۱. کالبدشکافی مفهوم «خانه» در ذهنیتِ تحولی: چرا «دیوارها» برای کودک «اعتماد» می‌سازند؟

در نگاه نخست، خانه برای ما بزرگسالان یک دارایی فیزیکی، یک سرمایه مالی یا پناهگاهی در برابر باد و باران است؛ اما در دنیای کودک ۳ تا ۷ ساله، مفهوم خانه به کلی متفاوت است. در این سن، خانه یک «امنیتِ مکان‌مند» است. یعنی امنیت برای او یک حسِ معلق در هوا نیست، بلکه به جای‌جایِ خانه چسبیده است. الف) در هم تنیدگیِ «من» و «اتاقم» (مرز‌های مبهمِ خود) در روان‌شناسی تحولی، کودک تا سنین دبستان هنوز مرز‌های کاملاً مشخصی میان «خود» و «جهان بیرون» ندارد. برای او، عروسکِ روی تخت، خط‌خطی‌های روی دیوار و حتی کنجِ تاریکِ زیر میز، بخشی از هویتِ او هستند. همان‌طور که ما بزرگسالان نسبت به بدن خود احساس مالکیت و یکپارچگی داریم، کودک نسبت به فضای خانه چنین حسی دارد. وقتی او را ناگهان از این فضا جدا می‌کنیم، او حس نمی‌کند که «از یک ساختمان خارج شده»، بلکه حس می‌کند «بخش‌هایی از وجودش را جا گذاشته است». - مثال: برای کودک، آن پتو فقط یک تکه پارچه نیست؛ آن پتو «امنیتِ پوشیدنیِ» اوست. جا گذاشتن آن در لحظه‌ی فرار، در ذهن کودک مانند از دست دادنِ یک عضوِ بدن دردناک است.

ب) جادویِ «اشیاء و بوها» در تثبیتِ آرامشادراکِ کودک از محیط، به شدت «حسی» است. خانه برای او مجموعه‌ای از کدگذاری‌های بویایی و شنیداری است: بویِ همیشگیِ آشپزخانه، صدای جیرجیرِ یک در، یا زبریِ فرشِ اتاق نشیمن. اینها «لنگر‌های روانی» کودک هستند که او را در دنیای به این بزرگی، ثابت نگه می‌دارند. در شرایط بحران و جابه‌جایی اضطراری، این لنگر‌ها ناگهان کشیده می‌شوند. وقتی کودک از محیطِ آشنا کنده می‌شود، سیستم عصبی او دچار «بی‌نظمی» می‌گردد؛ چرا که دیگر نشانه‌های آشنایی را برای آرام کردنِ خود (Self-soothing) در اختیار ندارد. نکته‌ای برای والدین: در لحظه خروج، اگر کودک اصرار دارد یک شیء بی‌ارزش (از نظر شما) مثل یک تکه سنگ یا یک اسباب‌بازی شکسته را بردارد، مانع نشوید. آن شیء، «سفیرِ خانه» در دنیای ناامنِ بیرون است.

ج) تحلیل مفهوم «بی‌جایی روانی» (Psychological Displacement) وقتی کودک ناچار می‌شود خانه را به صورت اضطراری ترک کند، دچار وضعیتی می‌شود که ما متخصصان به آن «بی‌جایی روانی» می‌گوییم. در این حالت، کودک اگرچه فیزیکاً در کنار شماست، اما از نظر ذهنی «معلق» است. - تمثیل پازل: تصور کنید هویت و امنیت کودک یک پازل ۱۰۰ تکه است که ۷۰ تکه‌ی آن در خانه (اتاق، روتین‌ها، بازی‌ها) چیده شده است. با ترکِ ناگهانیِ منزل، این پازل به هم می‌ریزد و قطعاتش پراکنده می‌شوند. کودک در این لحظه احساسِ «تکه‌تکه شدن» می‌کند. - پیامد رفتاری: این بی‌جایی روانی خود را به صورت لجبازی‌های شدید، چسبندگی غیرعادی به والدین، یا سکوت و خیرگی نشان می‌دهد. اینها نشانه‌ی این است که کودک در حال جستجوی قطعاتِ گمشده‌ی امنیتِ خود در دستانِ شماست. د) انتقالِ «آشیانه روانی»؛ وظیفه‌ی اصلی در لحظه خروجنکته کلیدی و حیاتی برای شما والدین این است: در لحظه‌ی خروج اضطراری، ذهنِ شما به شدت درگیرِ «بقا» است (چمدان، پول، مدارک، مسیرِ امن). اما ذهن کودک درگیرِ «فقدان» است. - تغییر نگاه: شما باید بدانید که در حال جابه‌جا کردنِ یک «موجود زنده و حساس» هستید، نه فقط یک مسافر. آشیانه روانی کودک نباید در جاده‌ها جا بماند. - چگونه آشیانه را جابه‌جا کنیم؟ با تبدیلِ خودتان به «خانه». در این لحظات، شما باید دیوارهایِ جدیدِ کودک باشید. اگر کلام شما آرام، نگاه شما مستقیم و آغوش شما در دسترس باشد، کودک حس می‌کند که «معنیِ خانه» با او حرکت می‌کند. در واقع، امنیت از «مکان» به «رابطه» منتقل می‌شود.

هـ) پیشگیری از تروما در اولین دقایقِ هجرتتروما (زخم روانی) زمانی رخ می‌دهد که کودک احساس کند در برابر یک تغییرِ بزرگ، کاملاً «تنها» و «بی‌دفاع» است. اگر جابه‌جایی با وحشتِ سازمان‌نیافته‌ی والدین همراه باشد، کودک این پیام را دریافت می‌کند: «نه خانه‌ای هست، نه تکیه‌گاهی». - استراتژی ثبات: ثبات در اینجا به معنای این نیست که شما باید تظاهر کنید هیچ اتفاقی نیفتاده است (چون کودکان بوکِش‌های قویِ اضطراب هستند و تظاهرِ شما را نوعی فریب یا ناامنیِ مضاعف می‌بینند). ثبات یعنی "پیش‌بینی‌پذیر کردنِ آشوب"تروما محصولِ «بی‌نظمیِ محض» است. وقتی والد در اوج بحران، کار‌های کوچک را نظم می‌دهد (مثلاً می‌گوید: «اول من کیف را برمی‌دارم، بعد تو دستت را به من می‌دهی، بعد با هم از پله‌ها پایین می‌رویم»)، در واقع دارد به مغز کودک که در حالت «انجماد روانی» است، نظم تزریق می‌کند. این نظمِ کلامی، مانع از تبدیل شدن استرس به تروما (PTSD) می‌شود. و) بازسازیِ «نقشه‌ی شناختی» (Cognitive Mapping) در حین حرکت کودک ۳ تا ۷ ساله برای آرام ماندن نیاز دارد بداند «کجای جهان» ایستاده است. جابه‌جایی اضطراری، نقشه‌ی ذهنی او را پاره می‌کند. کودک وقتی از خانه خارج می‌شود، جهت‌های اصلی زندگی‌اش را گم می‌کند. - نکته برای والدین: در طول مسیر، مدام «نقشه‌ی جدید» را برای او ترسیم کنید. لازم نیست مقصد نهایی را بگویید (چون شاید خودتان هم ندانید)، اما ایستگاه بعدی را بگویید. مثلاً: «الان تا آن پمپ‌بنزین می‌رویم، آنجا کمی آب می‌خوریم، بعد دوباره ادامه می‌دهیم.» این کار باعث می‌شود کودک حس کند جابه‌جایی «هدفمند» است، نه یک "فرارِ بی‌سرانجام".

ز) مدیریتِ «واکنش‌های بازگشتی"یکی از پیامد‌های مستقیمِ جابه‌جایی از خانه، بازگشت کودک به رفتار‌های سنین پایین‌تر است (مثلاً دوباره انگشت می‌مکد یا زبانش می‌گیرد). این یک سازوکار دفاعیِ هوشمندانه از سوی روانِ کودک است. او می‌خواهد به زمانی برگردد که در خانه و در آغوش شما کاملاً امن بود. - استراتژی والدگری: هرگز در حین جابه‌جایی برای این رفتار‌ها کودک را سرزنش نکنید (مثلاً نگویید: «تو دیگه بزرگ شدی، خجالت بکش»). سرزنش در این لحظه، یعنی خراب کردنِ آخرین سنگرِ امن او. در عوض، این پیام را بدهید: "من می‌فهمم که الان نیاز داری بیشتر به من بچسبی، من هم همین‌جا هستم. "ح) پیشگیری از "سوگِ مکان"ما اغلب فکر می‌کنیم سوگ فقط برای از دست دادن آدم‌هاست، اما کودکان دچار «سوگِ مکان» می‌شوند. آنها برای گوشه‌ی دنج اتاقشان، برای باغچه‌ی کوچک یا حتی برای ترکِ روی دیوار دلتنگ می‌شوند. اگر به کودک اجازه ندهیم برای خانه‌اش دلتنگی کند یا با جملاتی مثل «بسه دیگه، مگه چی شده؟» احساسش را سرکوب کنیم، این سوگِ ابرازنشده در آینده به صورت افسردگی یا اضطراب مزمن بروز می‌کند. - توصیه عملی: به کودک اجازه دهید در لحظه‌ی خروج (اگر زمان دارید) یا در مسیر، با خانه‌اش «خداحافظی» کند. بگویید: «می‌دونم دلت برای اتاقت تنگ می‌شه، من هم همین‌طور. بیا با هم براش دست تکون بدیم.» این کار به ظاهر ساده، به کودک کمک می‌کند تا با آمادگیِ بیشتری واردِ فضای جدید شود. ط) نقشِ «روایت‌گری» در بازسازیِ مفهوم خانه «قصه بسازید تا واقعیت، کودک را له نکند.» مغز کودک برای تحمل سختی، نیاز دارد که به حوادث «معنا» بدهد. یک حادثه‌ی بدونِ معنا، تبدیل به تروما می‌شود. - مثال کاربردی: به جای اینکه بگویید «خونه خطرناکه، بدو بریم»، بگویید: «خونه‌مون الان خسته شده و نیاز داره مدتی تنها باشه تا دوباره قوی بشه. ما داریم می‌ریم به یک ماموریتِ خانوادگی تا وقتی برگشتیم، کلی داستان برای تعریف کردن داشته باشیم.» با این روایت، شما «خانه» را در ذهن کودک به یک موجودِ زنده و دوست‌داشتنی تبدیل می‌کنید که جابه‌جایی از آن، نه یک «فرار» بلکه یک «تصمیمِ موقت» است. ی) تفاوتِ «گم شدن» و «جابه‌جا شدن» از نگاه کودکبزرگترین وحشت کودک در حین ترکِ اضطراری منزل، ترس از جابه‌جایی نیست؛ بلکه ترس از «فروپاشیِ پیوند" است. کودک ۳ تا ۷ ساله با خود فکر می‌کند: «اگر خانه‌ای که به من هویت می‌داد رفت، آیا پدر و مادرم هم ممکن است بروند؟ "- نکته کلیدی: در ذهن کودک، خانه و والدین یک «بسته‌ی امنیتی واحد» هستند. وقتی یکی (خانه) حذف می‌شود، او به شدت نگرانِ حذفِ دیگری (والدین) می‌شود. - رفتار اصلاحی: در لحظاتِ خروج و ساعت‌های اولیه جابه‌جایی، «تماس بدنی» را به حداکثر برسانید. این تماس فیزیکی (گرفتن دست، در آغوش گرفتن، یا حتی لمسِ شانه) به کودک ثابت می‌کند که اگرچه «مکان» از دست رفته، اما «رابطه» که منبع اصلی بقاست، همچنان پابرجاست. این یعنی جابه‌جا کردنِ آشیانه بدونِ گم کردنِ محتوای آن.

بخش دوم: «پروتکلِ لحظه‌ی صفر»؛ مدیریتِ عملیاتی و فرماندهیِ روانی در حین خروجِ اضطراری

- هدف: تبدیلِ والد به مرکزِ ثقلِ امنیت و پیشگیری از انجمادِ روانیِ کودک در دقایقِ حیاتیِ جابه‌جایی.

در علوم اعصاب (Neuroscience)، لحظه‌ی خروجِ اضطراری، لحظه‌ی شلیکِ آدرنالین و فعال شدنِ «سیستمِ لیمبیک» (مرکز احساسات و بقا) در مغز است. در این لحظه، تفکر منطقی ضعیف می‌شود. والدِ متخصص کسی است که بتواند در این آشوب، «لنگرِ ثبات» باشد.

۲-۱. تکنیکِ «تنظیمِ پیش‌دستانه» کودک ۳ تا ۷ ساله مانند یک آنتنِ فوق‌حساس، «تنشِ عضلانی» و «ضرب‌آهنگِ تنفس» شما را دریافت می‌کند. اگر شما با حرکاتِ تکانه‌ای (Impulsive) و فریاد جابه‌جا شوید، مغز کودک پیامِ «نابودیِ قریب‌وقوع» را دریافت می‌کند. قبل از اولین جمله به کودک، ۳ ثانیه مکث کنید، یک نفس عمیق بکشید و سپس با صدای «پایین، اما قاطع» صحبت کنید. فرکانسِ صدای بم و آرام، برای کودک پیامِ «امنیت» دارد.

۲-۲. مدیریتِ «اطلاعاتِ ورودی»؛ چه بگوییم و چه نگوییم؟ بزرگترین خطای والدین در لحظه‌ی صفر، سکوتِ مطلق یا دادنِ اطلاعاتِ وحشت‌زاست. کودک در خلاءِ اطلاعاتی، بدترین سناریو‌ها را تصور می‌کند. - فرمولِ «صداقتِ بهینه»: ما به کودک دروغ نمی‌گوییم، اما واقعیت را به اندازه‌ی ظرفیتِ او خرد می‌کنیم. نادرست: «بدو دارن موشک می‌زنن، همه چیز داره خراب می‌شه!» (ایجاد فاجعه‌سازی). درست: «یک دعوای بزرگ بین آدم بزرگ‌های آمریکا و آدم بزرگ‌های ایران اتفاق افتاده و ما الان باید طبقِ نقشه‌ی قهرمان‌ها، سریع به جای دیگه‌ای بریم. من کنارتم، بریم که وقتِ ماموریته.» - نکته کلیدی: از کلماتِ «باید»، «سریع» و «با هم» استفاده کنید. این کلمات به جای ایجادِ وحشت، حسِ «تکلیف و همبستگی» ایجاد می‌کنند.

۲-۳. استراتژیِ «مشارکتِ نمادین»؛ از قربانی به امدادگرکودکی که فقط کشیده می‌شود، احساسِ درماندگی می‌کند که زیربنای تروماست. اما کودکی که «مسئولیتی» دارد، حسِ توانمندی می‌کند. - تبیین علمی: فعال کردنِ قشرِ پیش‌پیشانیِ مغز (با دادنِ یک وظیفه‌ی کوچک)، مانع از غرق شدنِ کاملِ کودک در هیجاناتِ فلج‌کننده می‌شود. اقدام عملی: به کودک یک وظیفه‌ی «حیاتی» بدهید. مثلاً: «تو مسئولِ نگه داشتنِ چراغ‌قوه هستی» یا «تو باید مراقبِ این بطری آب باشی تا به مقصد برسیم.» این مسئولیتِ کوچک، او را از حالتِ یک «شیءِ در حالِ حمل» به یک «عضوِ تیمِ نجات» ارتقا می‌دهد.

۲-۴. پروتکلِ «سه میم»: مشاهده، مهار، مسیردر لحظه‌ی خروج، والد باید این چرخه را در ذهن داشته باشد:۱. مشاهده (Observation): هر ۳۰ ثانیه یک نگاه سریع به چهره کودک بیندازید. آیا رنگش پریده؟ آیا منجمد شده (Freezing)؟ اگر منجمد شده، یک فشارِ کوچک به دستش یا صدا کردنِ اسمش او را برمی‌گرداند. ۲. مهار (Containment): محیطِ بیرون پر از محرک‌های ترسناک است (آوار، دود، آدم‌های گریان). با بدن خود، دیدِ کودک را محدود کنید. او نباید در آن لحظه «ناظرِ مستقیمِ فاجعه» باشد. شما باید فیلترِ بصریِ او باشید. ۳. مسیر (Direction): مدام گامِ بعدی را بگویید: «الان از در رد می‌شیم... حالا تو ماشین می‌نشینیم... عالیه، داریم دور می‌شیم.» این کار باعث می‌شود مسیر برای کودک، یک «فرآیندِ تحتِ کنترل» به نظر برسد.

۲-۵. برخورد با «فروپاشیِ لحظه‌ای» (Meltdown) اگر کودک در لحظه‌ی خروج قفل کرد، گریه شدید کرد یا از حرکت امتناع ورزید:- تحلیل تخصصی: این یک واکنشِ فیزیولوژیک است، نه لجبازی. سیستم عصبی او «اُورلود» (Overload) شده است. - راهکار سریع: به جای بحث یا دعوا، او را در آغوش بگیرید، برای ۵ ثانیه محکم فشار دهید و در گوشش زمزمه کنید: «من اینجام، ما داریم می‌ریم، من ازت محافظت می‌کنم.» سپس بدون معطلی حرکت کنید. فشارِ فیزیکیِ محکم، سیستم پاراسمپاتیک را فعال و کودک را از حالتِ انجماد خارج می‌کند.

بخش سوم: «عبور از برزخِ بی‌مکانی»؛ مدیریتِ روان‌شناختی در مسیرِ جابه‌جایی و فضا‌های واسط

- هدف: حفظِ پیوستگیِ روانیِ کودک در محیط‌های غریبه (خودرو، پناهگاه یا مسیر) و جلوگیری از تثبیتِ خاطراتِ تروماتیک. ۳-۱. بازسازیِ "قلمروِ امن" وقتی فضای وسیع خانه از دست می‌رود، کودک در محیط‌های غریبه (مثل صندلی عقب ماشین یا گوشه‌ای از یک سالن عمومی) احساسِ بی‌پناهی می‌کند. حالا کودک نیاز به «مرز» دارد تا فروپاشی درونی‌اش مهار شود. فضای وسیع و ناشناخته، اضطراب را تشدید می‌کند. - تکنیک عملیاتی: با وسایلِ همراه، یک «مرزِ فرضی» برای کودک بسازید. مثلاً دورِ او را با پتو یا کیف‌ها محصور کنید تا حس کند قلمروِ کوچکی دارد که متعلق به اوست. این "مرزبندی فیزیکی» به مغز کودک پیام می‌دهد که «آشوبِ بیرون، به درونِ این دایره راه ندارد"

۳-۲. مدیریتِ «زمانِ خطی» در مقابلِ "زمانِ بحران"در حین جابه‌جایی، زمان برای بزرگسالان به سرعت می‌گذرد (اضطرابِ بنزین، مسیر، مقصد)، اما برای کودک، زمان «کش می‌آید» و هر دقیقه بویِ ناامنی می‌دهد. - استراتژیِ «ایستگاه‌های روانی»: به جای تمرکز بر مقصد نهایی (که شاید دور یا نامعلوم باشد)، مسیر را به قطعاتِ کوچکِ قابلِ هضم تقسیم کنید. - جمله‌ی کلیدی: «ما الان ۱۰ دقیقه با هم شعر می‌خوانیم، بعد که به آن درختِ بزرگ رسیدیم، یک تکه بیسکویت می‌خوریم.» این کار، کنترلِ زمان را به کودک برمی‌گرداند و مانع از غرق شدن او در «انتظارِ بی‌پایان» می‌شود.

۳-۳. تکنیکِ "گوش‌به‌زنگیِ هدایت‌شده"کودک در مسیر جابه‌جایی مدام به بیرون زل می‌زند و دنبال نشانه‌های خطر می‌گردد. این حالت اگر کنترل نشود، به استرس مزمن تبدیل می‌شود. ما نمی‌توانیم جستجویِ چشمیِ کودک را متوقف کنیم، اما می‌توانیم آن را «کانالیزه» کنیم. - اقدام عملی (بازیِ جست‌و‌جو): از کودک بخواهید چیز‌های «امن» یا «معمولی» را در بیرون پیدا کند. مثلاً: «بیا بشمریم چند تا ماشینِ سفید در جاده هست.» این کار باعث می‌شود سیستمِ پردازشِ اطلاعاتِ مغزِ کودک، به جای تمرکزِ صرف بر تهدید، بر روی داده‌های «خنثی» تمرکز کند و سطحِ کورتیزول (هورمون استرس) کاهش یابد. ۳-۴. والد به مثا

به «فیلترِ اطلاعاتی» در مسیر جابه‌جایی، رادیو، تماس‌های تلفنیِ مضطربانه‌ی شما با اقوام و یا مکالماتِ دیگران، «سمِ روانی» برای کودک هستند. کودک ۳ تا ۷ ساله قدرتِ تحلیلِ اخبار را ندارد؛ او فقط «لحن» و «واژه‌های کلیدیِ خطرناک» (مثل انفجار، مرگ، نابودی) را می‌قاپد و در تخیلِ خود فاجعه‌ای بزرگتر می‌سازد. - پروتکلِ والدگری: در حضور کودک، با تلفن از فاجعه حرف نزنید. اگر مجبور به صحبت هستید، از کد‌های رمز یا کلمات خنثی استفاده کنید. محیطِ صوتیِ اطراف کودک را با موسیقی‌های آشنا یا قصه‌های صوتیِ موردعلاقه‌اش اشغال کنید تا «نویز‌های محیطی» به روان او نفوذ نکند.

۳-۵. حفظِ «آیین‌هایِ بقا» ثبات در عین بی‌ثباتی یعنی اگر در خانه ساعت ۹ شب زمانِ قصه بود، در پناهگاه یا صندلی عقبِ ماشین هم باید ساعت ۹ شب (حتی به مدت ۲ دقیقه) زمانِ قصه باشد. - نکته کلیدی: آیین‌ها به کودک می‌گویند: «خانواده‌ی ما هنوز پابرجاست». این تکرارها، حکمِ ستون‌هایِ یک ساختمانِ نامرئی را دارند که سقفِ روانیِ کودک را نگه می‌دارند. حتی یک بازیِ همیشگی با انگشتان دست می‌تواند در اوجِ آوارگی، حسِ «خانه بودن» را تداعی کند.

نکته‌های کلیدی.

۱. یادتان باشد که در این سفرِ ناخواسته، شما نه یک مسافر، که خودِ «خانه‌اید»؛ دیوارهایِ جدیدِ کودک، نه از سنگ و آجر، که از جنسِ آغوش و طنینِ آرامِ صدایِ شماست. ۲. اگرچه سقف‌ها جا مانده‌اند، اما تکه‌هایِ پازلِ هویتِ فرزندتان در دستانِ امنِ شماست؛ با هر لبخند و هر نوازش، شما در حالِ چیدنِ دوباره‌ی دنیایی هستید که هرگز فرو نخواهد ریخت. ۳. بگذارید کودک در تلاطمِ جاده‌ها، از نگاهِ مطمئنِ شما بخواند که «اصلِ ماجرا» یعنی ما، همچنان پابرجاییم و هیچ طوفانی نمی‌تواند آشیانه‌ای را که در قلبِ یک رابطه بنا شده، با خود ببرد. ۴. امروز اگرچه کوچ می‌کنید، اما بذرِ «اعتماد به جهان» را در کوله‌پشتیِ روانیِ او می‌کارید؛ تا روزی که دوباره زیرِ سقفی پایدار، این روز‌ها را به مثابهِ قصه‌ی شجاعتِ خانوادگی‌تان مرور کنید.

آیا این خبر مفید بود؟
کدخبر: ۵۵۷۲۱۶ //
ارسال نظر