راز رشد ذهن کودکان؛ چرا بعضی بچهها متفاوت فکر میکنند؟
نوزادان از چه زمانی احساس ترس را تجربه میکنند؟ کودکان چه زمانی خودکنترلی را میآموزند؟ قضاوت اخلاقی از چه سنی شکل میگیرد؟ تقریباً هر فردی برای این پرسشها پاسخی در ذهن دارد. اکنون یک پژوهش جدید نشان میدهد این پاسخها، صرفنظر از محل زندگی افراد، شباهت چشمگیری به یکدیگر دارند.
نتایج این تحقیق نشان میدهد بزرگسالان در شش کشور مختلف، تصویری تقریباً یکسان از روند رشد ذهن انسان در دوران کودکی دارند. بیشتر افراد معتقدند تواناییهای پایه مانند دیدن، احساس گرسنگی و تجربه ترس از ابتدای زندگی وجود دارند، در حالی که مهارتهایی مانند استدلال، خودکنترلی و قضاوت اخلاقی در ادامه زندگی و بر اثر تجربه شکل میگیرند.
این یافتهها نشان میدهد افراد در فرهنگهای گوناگون، رشد ذهن کودک را تقریباً بر اساس یک الگوی مشترک سازماندهی میکنند.
این باورهای مشترک تنها بر شیوه فرزندپروری اثر نمیگذارند، بلکه بر نظام آموزشی، سیاستگذاریهای عمومی و حتی تعیین مسئولیتپذیری کودکان در برابر اعمالشان نیز تأثیرگذار هستند.
نگاهی جهانی به رشد ذهن انسان
این پژوهش با روشی ساده، اما دقیق انجام شد. پژوهشگران به سرپرستی Xianwei Meng، دانشیار دانشگاه Nagoya University، فهرستی شامل ۴۰ توانایی ذهنی را در اختیار شرکتکنندگان قرار دادند و از آنها پرسیدند هر توانایی از چه سنی در انسان شکل میگیرد.
نکته مهم این بود که پژوهشگران هیچ توضیحی درباره نحوه دستهبندی این تواناییها ارائه نکردند و از شرکتکنندگان نخواستند آنها را در گروههای مشخصی قرار دهند.
با این حال، زمانی که پاسخها تحلیل شد، در تمام کشورهای مورد بررسی ساختاری تقریباً یکسان مشاهده شد.
تواناییهایی که از ابتدای زندگی وجود دارند
دیدن
احساس گرسنگی
ترس
احساس درد
تواناییهایی که در ادامه رشد میکنند
استدلال
خودکنترلی
قضاوت اخلاقی
احساس غرور
مطالعات پیشین در حوزه «روانشناسی عامیانه» یا Folk Psychology پیشتر بررسی کرده بودند که مردم چگونه برای موجودات مختلف ذهن یا حیات ذهنی قائل میشوند.
اما تاکنون هیچ پژوهشی نشان نداده بود که مردم چگونه روند شکلگیری همین ذهن را در طول زندگی یک انسان تصور میکنند. این مطالعه برای نخستین بار به این موضوع پرداخت و نشان داد این الگو، صرفنظر از زبان و حتی شیوه اجرای نظرسنجی، تقریباً در همه کشورها یکسان است.
طبیعت یا تربیت؛ منشأ تواناییهای ذهنی چیست؟
پژوهشگران سؤال دیگری نیز از شرکتکنندگان پرسیدند. آنها خواستند مشخص کنند هر یک از این تواناییهای ذهنی تا چه اندازه ذاتی هستند و تا چه اندازه در نتیجه تجربه و یادگیری به دست میآیند.
برای جلوگیری از تأثیرگذاری یک پاسخ بر پاسخ دیگر، زمان شکلگیری هر توانایی و منشأ آن بهصورت جداگانه ارزیابی شد.
نتایج نشان داد این دو ارزیابی کاملاً با یکدیگر همخوانی دارند.
تواناییهایی که افراد آنها را مربوط به ابتدای زندگی میدانستند، بیشتر ذاتی تلقی میشدند.
تواناییهایی که در سنین بالاتر ظاهر میشوند، عمدتاً حاصل آموزش، تجربه و محیط دانسته میشدند.
برای نمونه، دیدن و احساس گرسنگی تواناییهایی ذاتی در نظر گرفته شدند، در حالی که استدلال و خودکنترلی مهارتهایی محسوب شدند که در طول زندگی آموخته میشوند.
مرز میان غریزه و تجربه همیشه دقیق نیست
با وجود این دستهبندی نسبتاً منظم، پژوهشگران تأکید میکنند که واقعیت پیچیدهتر از این است.
Jinjing (Jenny) Wang، دانشمند علوم شناختی در Rutgers University و از نویسندگان این مطالعه، پیشتر نیز نشان داده بود که همین شهود عمومی گاهی میتواند افراد را به اشتباه بیندازد.
او در پژوهشی پیشین دریافت که بسیاری از بزرگسالان حتی تواناییهایی را که از نخستین روزهای زندگی نوزاد وجود دارند، نتیجه یادگیری و تجربه میدانند، نه ویژگیهای ذاتی.
به بیان دیگر، مردم معمولاً ذهن انسان را به دو دسته «تواناییهای ذاتی» و «تواناییهای اکتسابی» تقسیم میکنند، اما در عمل ممکن است نقش تجربه را بیش از اندازه پررنگ تصور کنند.
یافتههای پژوهش جدید بُعد تازهای به این موضوع اضافه میکند. این مطالعه نشان میدهد افراد نهتنها درباره منشأ هر توانایی ذهنی نظر دارند، بلکه زمان آغاز شکلگیری آن را نیز بهصورت نسبتاً منسجم در ذهن خود ترسیم میکنند.
دیدگاههای مختلف درباره ساختار ذهن انسان
سالهاست پژوهشگرانی که «ادراک ذهن» (Mind Perception) را مطالعه میکنند، یعنی بررسی اینکه انسان چگونه تشخیص میدهد چه موجودی دارای ذهن است و چه موجودی نیست، درباره تعداد ابعاد اصلی ذهن با یکدیگر اختلاف نظر دارند.
برخی مطالعات از وجود دو بُعد اصلی سخن گفتهاند، برخی دیگر سه بُعد را پیشنهاد کردهاند و حتی نامگذاری این ابعاد نیز در پژوهشهای مختلف یکسان نبوده است.
با این حال، پژوهش Xianwei Meng نشان میدهد شاید این اختلافها آنقدر که تصور میشود اساسی نباشند.
نتایج این تحقیق نشان میدهد ساختاری که افراد برای ذهن در نظر میگیرند، به نوع پرسشی بستگی دارد که از آنها پرسیده میشود.
زاویه نگاه، نحوه دستهبندی ذهن را تغییر میدهد
در یکی از پژوهشهای شناختهشده، از شرکتکنندگان خواسته شد ذهن انسانها، حیوانات و ماشینها را با یکدیگر مقایسه کنند. نتیجه این بررسی، نقشهای متفاوت از تواناییهای ذهنی ارائه داد.
در آن چارچوب، احساس غرور در کنار احساس گرسنگی و ترس قرار میگرفت، زیرا هر سه بهعنوان تجربههایی شناخته میشدند که یک موجود زنده میتواند آنها را احساس کند.
اما زمانی که پرسش تغییر میکند و از افراد خواسته میشود مشخص کنند احساس غرور از چه زمانی در ذهن یک کودک شکل میگیرد، این توانایی دیگر در کنار گرسنگی و ترس قرار نمیگیرد.
در این حالت، غرور در کنار تواناییهایی مانند استدلال و خودکنترلی قرار میگیرد؛ مهارتهایی که انسان بهتدریج و در طول رشد خود به آنها دست پیدا میکند، نه احساساتی که از ابتدای زندگی همراه او هستند.
به عبارت دیگر، اجزای تشکیلدهنده ذهن تغییری نمیکنند، بلکه شیوه سازماندهی آنها با تغییر زاویه دید متفاوت میشود.
مدلهای مختلف الزاماً با یکدیگر در تضاد نیستند
به گفته Xianwei Meng، ساختاری که افراد برای ذهن انسان تصور میکنند، به «دیدگاهی» بستگی دارد که از آن به موضوع نگاه میکنند.
اگر هدف، مقایسه ذهن موجودات مختلف باشد، یک الگوی مشخص دیده میشود. اما اگر تمرکز بر روند رشد ذهن یک کودک باشد، الگوی متفاوتی شکل میگیرد.
بنابراین، مدلهایی که تاکنون رقیب یکدیگر تلقی میشدند، لزوماً متناقض نیستند؛ بلکه هر یک بخشی از واقعیت را از زاویهای متفاوت توصیف میکنند.
وقتی باورها بر دوران کودکی تأثیر میگذارند
این باورهای عمومی صرفاً نظریههایی ذهنی نیستند، بلکه در تصمیمهای روزمره والدین، معلمان، سیاستگذاران و حتی نظام قضایی نقش مهمی ایفا میکنند.
برای مثال، زمانی که یک والد تصمیم میگیرد کودک نوپای خود را به دلیل ناتوانی در کنترل احساساتش اصلاح یا تنبیه کند، در واقع بر اساس تصوری عمل میکند که از زمان شکلگیری خودکنترلی در ذهن کودک دارد.
همین برداشت در مدرسه نیز نقش دارد؛ زمانی که معلمان تشخیص میدهند کودک به مرحلهای رسیده است که میتواند میان درست و نادرست تمایز قائل شود.
دادگاهها نیز هنگام تعیین سن مسئولیت کیفری کودکان، تا حدی بر همین شهود عمومی درباره رشد ذهن و توانایی تصمیمگیری تکیه میکنند.
پژوهشگران تأکید میکنند این برداشتهای شهودی ممکن است از شواهد علمی جلوتر حرکت کنند و در نتیجه پیامدهای واقعی و مهمی برای زندگی کودکان داشته باشند.
نمونهای از تأثیر باورهای اجتماعی
یکی از مطالعات پیشین نشان داده است که کودکان تا حدود ششسالگی این باور اجتماعی را درونی میکنند که «نبوغ ذاتی» بیشتر به پسران نسبت داده میشود تا دختران.
در نتیجه، بسیاری از دختران از همان سنین پایین، کمتر به سمت بازیها یا فعالیتهایی میروند که برای افراد «بسیار باهوش» طراحی شدهاند.
این موضوع نشان میدهد باورهای عمومی درباره تواناییهای ذاتی انسان میتوانند از همان سالهای نخست زندگی، مسیر رشد و انتخابهای کودکان را تحت تأثیر قرار دهند.
آزمون باورهای مشترک انسانها
مهمترین دستاورد این پژوهش آن است که نشان میدهد این شیوه رایج فکر کردن درباره رشد ذهن کودک، محدود به یک فرهنگ یا جامعه خاص نیست.
در عوض، این الگوی ذهنی در میان مردم کشورهای مختلف بهطور گسترده مشترک است.
البته پژوهشگران تأکید میکنند این نتیجه به معنای ثابت و تغییرناپذیر بودن باورهای انسانها نیست.
Jinjing (Jenny) Wang در اینباره میگوید:
«تجربه، آموزش و پژوهشهای علمی میتوانند باورهای ما را درباره تواناییهای ذهنی مختلف تغییر دهند.»
پیش از انجام این تحقیق، مشخص نبود آیا مردم اساساً درباره روند رشد ذهن انسان چارچوب مشترکی دارند یا خیر.
نتایج نشان میدهد پاسخ این پرسش تا حد زیادی مثبت است و تقسیمبندی ذهن به تواناییهای ذاتی و اکتسابی، بازتاب یکی از قدیمیترین بحثهای مربوط به ماهیت انسان محسوب میشود.
تفاوت مهمی که این پژوهش ایجاد میکند آن است که اکنون این شهود عمومی دیگر صرفاً یک برداشت مبهم نیست، بلکه به نقطه شروعی قابل اندازهگیری برای تحقیقات علمی تبدیل شده است.
از این پس پژوهشگران میتوانند این باورهای عمومی را با روند واقعی رشد کودکان مقایسه کنند و آن را در فرهنگهایی بررسی کنند که در این مطالعه اولیه حضور نداشتهاند.
سوالات متداول
آیا مردم کشورهای مختلف درباره رشد ذهن کودک دیدگاه مشابهی دارند؟
بله. این پژوهش نشان داد بزرگسالان در شش کشور مختلف، درباره زمان شکلگیری بسیاری از تواناییهای ذهنی کودکان باورهای بسیار مشابهی دارند.
کدام تواناییهای ذهنی ذاتی تلقی میشوند؟
بیشتر شرکتکنندگان تواناییهایی مانند دیدن، احساس گرسنگی، ترس و درد را ویژگیهایی دانستند که از ابتدای زندگی وجود دارند.
کدام مهارتها حاصل تجربه و یادگیری محسوب میشوند؟
تواناییهایی مانند استدلال، خودکنترلی، قضاوت اخلاقی و احساس غرور معمولاً مهارتهایی در نظر گرفته شدند که بهتدریج و از طریق تجربه شکل میگیرند.
چرا این باورها اهمیت دارند؟
این باورها بر شیوه فرزندپروری، آموزش، سیاستگذاریهای عمومی و حتی تعیین سن مسئولیتپذیری کودکان در جوامع مختلف تأثیر میگذارند.
نتایج این پژوهش در کجا منتشر شده است؟
این مطالعه در مجله علمی Psychological Science منتشر شده است.
جمعبندی
پژوهش جدید نشان میدهد مردم در فرهنگها و کشورهای مختلف، تصویری نسبتاً مشترک از روند رشد ذهن کودک دارند. بیشتر افراد تواناییهای پایه مانند گرسنگی، ترس و دیدن را ذاتی میدانند، در حالی که مهارتهایی مانند استدلال، خودکنترلی و قضاوت اخلاقی را حاصل رشد و تجربه تلقی میکنند.
این یافتهها نشان میدهد برداشتهای عمومی درباره رشد ذهن انسان، فراتر از مرزهای فرهنگی گسترش یافتهاند و میتوانند مبنایی برای پژوهشهای آینده درباره رشد واقعی کودکان باشند.