همسرم گفت بهخاطر تاریخ تولدم با تو ازدواج کردم، نه عشق؛ زندگیام یکشبه فرو ریخت
سعید که تصور میکرد با عشق زندگی مشترکش را آغاز کرده، پس از به اجرا گذاشته شدن مهریه ۱۳۵۷ سکهای و شنیدن جملهای تکاندهنده از همسرش، با یکی از تلخترین تجربههای زندگیاش روبهرو شد؛ تجربهای که سرانجام مسیر زندگی او را تغییر داد.
سعید میگوید سالها پیش در نوجوانی دل در گرو دختری به نام «دریا» داشت؛ دختری که به نجابت و اخلاق خوب در محله شهرت داشت. علاقهای که باعث شد او برای قبولی در دانشگاه تلاش کند، اما فاصله و ورود به دوران دانشجویی، کمکم این عشق قدیمی را به حاشیه برد.
در دوران تحصیل در شیراز، سعید با دختری به نام شیرین آشنا شد و رابطه آنها به ازدواج ختم شد. هرچند او اعتراف میکند که عشقش به شیرین هرگز به عمق علاقهای که به دریا داشت، نبود، اما تصور میکرد زندگی مشترکشان با گذر زمان بهتر خواهد شد.
به گفته سعید، رفتارهای همسرش پس از عقد تغییر کرد و اختلافها روزبهروز بیشتر شد. او میگوید شیرین بارها در جمع او را تحقیر میکرد و خواستههای مالی متعدد، آرامش زندگیشان را از بین برده بود. با این حال، هرگز تصور نمیکرد که همسرش مهریه ۱۳۵۷ سکهای را به اجرا بگذارد.
سعید میگوید وقتی احضاریه دادگاه به دستش رسید، شوکه شد. او که تصور میکرد تعداد سکههای مهریه به دلیل سال تولد همسرش انتخاب شده، بعدها متوجه شد ماجرا فراتر از آن بوده است. پس از جدایی، از شیرین پرسید چرا با او ازدواج کرده و پاسخ شنید: «فقط به خاطر تاریخ تولدم.»
پس از طلاق و پشت سر گذاشتن روزهای سخت افسردگی، سعید بار دیگر با عشق دوران نوجوانیاش روبهرو شد. او این بار تصمیم گرفت همه حقیقت زندگی گذشتهاش را با صداقت برای دریا و خانوادهاش بازگو کند؛ تصمیمی که با استقبال آنها همراه شد و به ازدواجی موفق ختم شد.
اکنون پنج سال از ازدواج سعید و دریا میگذرد و او معتقد است تجربه شکست اول، درس بزرگی برایش بود. او میگوید صداقت و شناخت واقعی، پایههای زندگی مشترک را میسازند و هر شکست، اگر با درس گرفتن همراه باشد، میتواند آغاز فصل تازهای از زندگی باشد.