//
کدخبر: ۵۵۶۸۹۰ //

فرسودگی اخلاقی؛ وقتی «دانستنِ درست» با «ناتوانی از انجام آن» گره می‌خورد

فرسودگی اخلاقی حالتی از تحلیل رفتن روانی و ارزشی است که در آن فرد، در مواجهه مداوم با تعارض‌های اخلاقی و ناتوانی در عمل به باورهایش، به تدریج همدلی، معنا و انگیزه درونی خود را از دست می‌دهد.

فرسودگی اخلاقی؛ وقتی «دانستنِ درست» با «ناتوانی از انجام آن» گره می‌خورد
به گزارش فرتاک نیوز،

فرسودگی اخلاقی (Moral Exhaustion) مفهومی است که به وضعیت تحلیل عمیق روانی، هیجانی و ارزشی اشاره دارد؛ وضعیتی که در آن فرد بارها با موقعیت‌هایی مواجه می‌شود که می‌داند چه کاری از نظر اخلاقی درست است، اما توان، امکان یا اختیار انجام آن را ندارد. تکرار این تجربه، به مرور منابع درونی فرد را فرسوده می‌کند و احساس ناتوانی اخلاقی را در او شکل می‌دهد.

به گفته دکتر محمد رضا مقدسی مدیر و موسس خانه تاب‌آوری: این پدیده با خستگی معمولی یا حتی فرسودگی شغلی تفاوت دارد. مسئله اصلی در فرسودگی اخلاقی، حجم کار یا فشار زمانی نیست، بلکه شکاف مزمن میان ارزش‌های درونی فرد و واقعیت‌های بیرونی است. فرد ممکن است ناچار شود برخلاف وجدان یا حس عدالت خود عمل کند، یا شاهد بی‌عدالتی و رنج باشد بی‌آنکه امکان مؤثر مداخله داشته باشد. چنین وضعیتی در بلندمدت به بی‌حسی اخلاقی، کناره‌گیری روانی و کاهش حساسیت نسبت به رنج دیگران منجر می‌شود.

نشانه‌های فرسودگی اخلاقی شامل کاهش همدلی، احساس پوچی و بی‌معنایی، بدبینی نسبت به ارزش‌ها، خستگی در تصمیم‌گیری‌های دشوار، احساس گناه پنهان و فاصله گرفتن درونی از نقش‌های اخلاقی است. فرد ممکن است همچنان به وظایف خود عمل کند، اما ارتباط درونی‌اش با «چرایی» کارهایش تضعیف شده باشد. در این وضعیت، اخلاق دیگر منبع معنا نیست، بلکه به باری سنگین تبدیل می‌شود.

این پدیده اغلب در حرفه‌های مراقبتی و مسئولیت‌محور مانند پزشکی، پرستاری، آموزش، مددکاری، روزنامه‌نگاری و کنشگری اجتماعی بیشتر دیده می‌شود؛ حوزه‌هایی که افراد به طور مستمر با رنج انسان‌ها، تصمیم‌های دشوار و محدودیت‌های ساختاری روبه‌رو هستند. نبود حمایت نهادی، نادیده‌گرفتن رنج اخلاقی و فقدان فضای گفت‌وگو، شدت این فرسودگی را افزایش می‌دهد.

از منظر روان‌شناسی، فرسودگی اخلاقی ترکیبی از فشار شناختی، فرسودگی هیجانی و تهی‌شدگی معنایی است. همدلی که منبعی نامحدود نیست، در مواجهه مداوم با رنج و بدون امکان تأثیرگذاری، کاهش می‌یابد. فاصله‌گیری عاطفی در کوتاه‌مدت سازوکاری محافظتی است، اما در بلندمدت به احساس گناه، بی‌معنایی و بی‌تفاوتی منجر می‌شود.

در سطح اجتماعی نیز پیامدهای این وضعیت قابل توجه است. جامعه‌ای که اعضایش دچار فرسودگی اخلاقی شده‌اند، با کاهش اعتماد، افزایش بی‌تفاوتی و تضعیف سرمایه اجتماعی روبه‌رو می‌شود. این چرخه می‌تواند به شکل‌گیری فضایی منجر شود که در آن افراد کمتر به مشارکت و مسئولیت‌پذیری تمایل نشان می‌دهند.

فرسودگی اخلاقی را نباید با افسردگی یا فرسودگی شغلی یکی دانست. در حالی که فرسودگی شغلی بیشتر به فشار کاری مربوط می‌شود و افسردگی به خلق پایین و فراگیر اشاره دارد، در فرسودگی اخلاقی محور اصلی، بحران معنا و از دست رفتن پیوند با ارزش‌هاست.

مواجهه با این پدیده نیازمند بازسازی معنا، تقویت تاب‌آوری اخلاقی و ایجاد فضاهای امن برای گفت‌وگوی اخلاقی است. افراد باید بتوانند محدودیت‌های فردی و ساختاری را از هم تفکیک کنند و موفقیت اخلاقی را به شکلی واقع‌بینانه بازتعریف نمایند. همچنین نهادها و سازمان‌ها باید مسئولیت خود را در کاهش فشارهای اخلاقی و حمایت از کارکنان بپذیرند.

فرسودگی اخلاقی نشانه ضعف یا بی‌اخلاقی نیست؛ بلکه هشداری درباره نیاز انسان به مراقبت، معنا و حمایت در مسیر پایبندی به ارزش‌هاست. توجه به این هشدار می‌تواند به حفظ سلامت روان فرد و پایداری اخلاقی جامعه کمک کند.

آیا این خبر مفید بود؟
کدخبر: ۵۵۶۸۹۰ //
ارسال نظر