-
شناسه خبر 299932

هنگامی که در سال ۱۹۵۸ اصلاحیه قانون اساسی سوئیس در مورد عدالت اجتماعی در حال بررسی بود، رئیس مجلس آن کشور در یک رستوران، شاهد اتفاقی بود که مسیر بررسی را تغییر داد و امروز سوئیس بالاترین سطح عدالت اجتماعی در دنیا را دارد.

او می‌گوید: «در رستورانی بودم. دیدم که در میز مجاور من، مردی یک ساندویچ برای دو پسر کوچکش گرفت، گذاشت روی‌میز، به اولی گفت تو نصف کن و به دومی گفت و تو انتخاب کن! مات و مبهوت نحوه‌ تربیت و عدالت این مرد شدم. یعنی اگر اولى یک‎‎وقت عمداً نامساوى نصف کند، دومى حق دارد که اول انتخاب کند! فهمیدم که نقش پدر مانند قانون است، پسر اول، دولت و پسر دوم، ملت.» و تا امروز این تجربه در همه ارکان سوئیس حاکم شده است.

عدالت اجتماعی به‎معنای تخصیص منصفانه منابع در یک جامعه، از ارکان مفهوم عدالت است؛ یعنی هر شهروند بدون توجه به متغیرهایی مانند جنسیت و آیین و رنگ پوستش از حقوق شهروندی برخوردار باشد و همه به یک‌اندازه از امکانات لازم برای پیشرفت و تحصیل و ازدواج و داشتن شغل بهره‎مند شوند.

این روزها مردم ایران به مسأله شکاف طبقاتی و نبود عدالت اجتماعی حساس‎تر شده‌اند. چرا ملتی که پیش ازاین و در سال های جنگ، روزهای دشوارتری را پشت سر گذاشته و مشکلات معیشتی و تحریم و کمبود را تجربه کرده، قبلاً چنین حساسیتی نسبت به کمبود‌ها نداشت؟ مردم در آن دوران حتی کالاهای اساسی را به شکل کوپنی و جیره‌بندی تهیه می‌کردند اما آن روزها دل‎ها گرم‌تر و به هم نزدیک‌تر بود. چرا؟

به یک دلیل ساده و آن این‎که مشکلات و کمبودها به میزان مساوی بین همه تقسیم شده بود و مردم احساس تبعیض نمی‌کردند.

مردم، مسئولان را از جنس خودشان می‎دانستند و این طور نبود که وقتی آن‎ها در صف نان و نفت و کالاهای کوپنی ایستاده‎ باشند، فلان آقازاده با بنز آخرین‎سیستم خود بیاید و جلوی آن‎ها گاز بدهد و فخرفروشی کند!

این‌طور نبود که مادر فلان آقازاده از مدارس مملکت راضی نباشد و به‎خاطر گل روی پسر خودش، یک مدرسه ویژه برای او بسازد اما دانش‎آموزان در مناطق محروم با شکم گرسنه و دمپایی پاره در کلاس‎هایی که کفشان زمین است و سقف‌شان آسمان، حاضر شوند یا در آغل درس بخوانند.

هیچ آقازاده‎ای خودش را «ژن خوب» نمی‎نامید و خودبرتربینی‎اش را فریاد نمی‌زد، آن هم در تلویزیون ملی ایران که از راه بیت‌المال و پول همان مردمی که به آن‎ها فخر می‎فروخت اداره می‎شود!

هیچ آقازاده دیگری که خودش یک روز هم تن به کارکردن نداده و به مملکتش هیچ خدمتی نکرده و برای آن افتخاری نیافریده، جرأت نداشت فیلم‎های لهوولعب و زندگی به‌اصطلاح لاکچری‎اش را در شبکه‎های اجتماعی به اشتراک بگذارد و خطاب به مردم نجیب و شریف ایران بگوید هرکس نمی‎تواند این طوری پول دربیاورد برود بمیرد!

آن زمان آقازاده‎ای وجود نداشت که در آمریکا زندگی کند و پدر و مادر انقلابی‎اش با لبخند جلوی دوربین بگویند این انتخاب خود اوست، ما کاره‎ای نیستیم!

آن زمان، خواصی وجود نداشتند که در لواسان، شهرک باستی هیلز بسازند و در آن‎ها همان سبک زندگی را پیش بگیرند که چهل سال است مردم از آن نهی یا به جرم داشتنش، مجازات شده‎اند!

کاش نماینده مجلسی که اموال پدرش را سهمیه او از سفره انقلاب نامید، مثل رئیس مجلس سوییس می‎آموخت که این سهمیه درصورتی ممکن بود به پدرش تعلق بگیرد که مردم، ساندویچ‌های روی سفره را قسمت کرده باشند!

 

 

ارسال نظر
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط پایگاه خبری فرتاک نیوز در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین اخبار
همه اخبار
همه اخبار