نانهایی که در سکوت آجر میشوند؛ دولت در بحران کجاست؟
امروز بیکاری دیگر یک پدیده محدود به یک صنف خاص نیست؛ سایه سیاه تعدیل نیرو و تعطیلی، از طبقات بلند مرتبهی شرکتهای مدرن تا کارگاههای کوچک حاشیه شهر را در برگرفته است.
وقتی در روزهای پرالتهاب، ارتباطات قطع میشود و چرخهای اقتصاد از حرکت میایستند، تنها کابلهای شبکه نیستند که قطع میشوند، بلکه شاهرگ معیشت میلیونها انسان است که زیر فشار تصمیمات کلان، فشرده میشود.
سقوطِ دستجمعی کسبوکارها
داستان امروز ما، داستانِ فروپاشی تدریجی است. استارتاپها و شرکتهای نوپایی که با خوندل و سرمایههای اندک بنا شده بودند، اکنون در حال خاموشی هستند. اما این فقط آغاز ماجراست؛ با تعطیلی هر شرکت و تعدیل هر نیرو، زنجیرهای از بیکاری شکل میگیرد که به سفرهی همه اقشار جامعه اصابت میکند. از متخصص آیتی گرفته تا نیروی خدماتی و راننده پخش، همه در یک کشتی نشستهاند که در دریای متلاطم بحران، بیسرنشین رها شده است. وقتی راه درآمد بسته میشود، اولین چیزی که رنگ میبازد، امید به فرداست.
سکوتِ تلخِ دولت در برابر سفرههای خالی
بزرگترین پرسش جامعه این است: در این روزهای سخت که به خاطر شرایط خاص، دسترسی به ابزار کار محدود شده، چرا هیچ دستِ گرمی از سوی دولت برای حمایت دراز نمیشود؟ چرا در حالی که کسبوکارها زیر بار فشارهای ناشی از فضای اضطراری کمر خم کردهاند، دولت همچنان مانند روزهای عادی رفتار میکند؟ نمیتوان از یک سو تماشاگرِ از دست رفتنِ شغلهای مردم بود و از سوی دیگر، هیچ تدبیری برای جبران این خسارتهای سنگین نداشت.
بانکهایی که فقط گرفتن را بلدند
در کجای دنیا وقتی یک بحرانِ فراگیر و خارج از ارادهی مردم، اقتصاد را فلج میکند، بانکها همچنان با همان قاطعیتِ همیشگی، اقساط وامها را طلب میکنند؟ چرا دولت حتی برای چند ماه، فرمان «تنفس بانکی» صادر نمیکند تا پدری که شغلش را از دست داده یا صاحبکاری که شرکتش تعطیل شده، دستکم دغدغهی جریمه دیرکرد و مصادره اموالش را نداشته باشد؟ مطالبهی چند ماه فرصت برای بازپرداخت وامها، نه یک امتیاز، بلکه کمترین حقِ مردمی است که هزینهی شرایطِ جنگی و تصمیمات سیاسی را با معیشت خود میپردازند.
فرجام سخن
مردمِ ما همیشه در سختیها صبوری کردهاند، اما صبوری هم حدی دارد. نمیتوان انتظار داشت چرخ زندگی بچرخد در حالی که تمام مسیرهای درآمدی مسدود است و دولت به جای بستههای حمایتی و تسهیلات بانکی، تنها با سکوت به تماشای فروپاشی خانوادهها نشسته است. امروز زمان آن است که پیش از نابودی کاملِ باقیماندهی مشاغل، فکری به حالِ زخمهای اقتصادی این جامعهی خسته شود.