//
کدخبر: ۵۷۴۲۳۴ //

زندگی پر از ایثار رضا اورادی؛ روایت شهید جنگ رمضان

رضا اورادی، پاسدار سپاه انصارالرضا(ع) خراسان جنوبی، در حمله متجاوزان آمریکایی به شهادت رسید. او با ایثار و خدمت به خانواده و مردم، زندگی‌اش را معنا کرد.

زندگی پر از ایثار رضا اورادی؛ روایت شهید جنگ رمضان

به گزارش فرتاک نیوز؛ برخی افراد با رفتن خود، بیشتر از قبل در یادها می‌مانند؛ نه فقط به خاطر جای خالی که بر جا می‌گذارند، بلکه به خاطر ردّی که از محبت و مسئولیت‌پذیری‌شان در زندگی دیگران باقی می‌ماند. در خانه‌ای که سال‌ها صدای خنده و دعا و آرامش مردی در آن جاری بود، نبودن او سخت است؛ اما این نبودن، گاه شکل دیگری از بودن را به همراه دارد؛ حضوری که در خاطرات و رفتارها و دل‌های کسانی که او را دوست داشتند ادامه می‌یابد.

رضا اورادی برای خانواده‌اش پیش از هر چیز، همسری و پدری مهربان و تکیه‌گاهی آرام بود؛ مردی که زندگی مشترکش را با دلی پر از امید و دست‌هایی خالی آغاز کرد و در سال‌های کنار هم بودن، کوشید تا خانه‌اش را با محبت و آرامش پر کند.

«معصومه طحانی»، همسر شهید رضا اورادی در دیدار با خبرنگاران و اهالی بسیج رسانه خراسان جنوبی، از سال‌های زندگی مشترکشان می‌گوید؛ از روزهای سخت آغاز زندگی و از مردی که برای خانواده و مردم وقت می‌گذاشت.

زندگی مشترک معصومه و رضا از سال ۱۳۷۸ آغاز شد؛ زندگی‌ای که هر چند در سال‌های نخست با مشکلات اقتصادی همراه بود، اما محبت و همراهی آنان اجازه نمی‌داد سختی‌ها پررنگ‌تر از آرامش خانه به نظر برسد.

معصومه درباره روزهای ابتدایی زندگی می‌گوید: «در ابتدا اوضاع مالی‌مان سخت بود، اما با هم بودیم و همین برای ما مهم بود.»

رضا اورادی پیش از زندگی مشترک، جوانی آرام و کم‌حرف بود؛ اما پشت این سکوت، اراده‌ای جدی برای ساختن آینده وجود داشت. علاقه آن دو از دوران جوانی شکل گرفت و شناخت خانوادگی زمینه‌ساز پیوندشان شد.

همسر شهید به یاد می‌آورد که رضا با صداقت درباره وضعیتش صحبت کرده و وعده غیرواقعی نداد. او می‌گوید: «رضا گفت که هنوز باید سربازی بروم و بعد کار کنم تا زندگی‌ام را آغاز کنم و همین صداقت برایم ارزشمند بود.»

f53c2647b280ee1103cc

رضا اورادی در سال‌های نخست زندگی‌اش در نانوایی پدرش کار می‌کرد. بعد از فوت پدر و مادرش بر اثر تصادف، مسئولیت بیشتری بر دوش او بود و تلاش کرد تا چراغ زندگی و کار خانواده را روشن نگه دارد.

اما با تغییر شرایط اقتصادی، او به دنبال راه‌های جدیدی برای بهبود وضعیت زندگی بود. معصومه می‌گوید: «وقتی دید کار نانوایی جوابگو نیست، به دنبال کار دیگری رفت و گواهینامه پایه یک گرفت.»

رانندگی برای رضا فقط یک شغل نبود، بلکه فرصتی بود برای اینکه مسئولیت بیشتری نسبت به خانواده‌اش بر عهده بگیرد و با تلاش و پشتکار، مسیری تازه را آغاز کند؛ مسیری که او را به سپاه انصارالرضا(ع) رساند.

رضا روحیه خدمت و فعالیت اجتماعی را از جوانی در خود داشت و پس از دریافت گواهینامه، به سپاه پیوست. همسرش از او به عنوان فردی دقیق و مسئولیت‌پذیر یاد می‌کند و می‌افزاید: «رضا اگر کاری را قبول می‌کرد، می‌خواست به بهترین نحو انجام شود.»

او حتی در مرخصی‌ها نیز به کارها رسیدگی می‌کرد تا همکارانش با مشکل مواجه نشوند.

با وجود مسئولیت‌های کاری، رضا تلاش می‌کرد که حضورش در خانه کمرنگ نشود و خانواده برای او مهم‌ترین دلیل تلاشش بود. همسر شهید می‌گوید: «رضا هیچ‌گاه فکر نمی‌کرد که کارهای خانه فقط وظیفه خانم‌هاست.»

حاصل این زندگی مشترک چهار فرزند بود؛ فرزندانی که به او وابسته بودند و رضا تنها پدرشان نبود، بلکه دوست و همراهی بود که به صحبت‌هایشان گوش می‌داد.

رضا فقط در خانه برای خانواده‌اش تکیه‌گاه نبود و در میان دوستان و همکاران به خوش‌رفتاری و کمک به دیگران شناخته می‌شد. معصومه می‌گوید: «رضا برای هر کسی که نیاز به کمک داشت، تلاش می‌کرد.»

e6a803cfc03d07c0f47b

احترام به خانواده یکی از ویژگی‌هایی بود که همسرش بارها به آن اشاره کرده است. او از کودکی در خانواده‌ای پرجمعیت بزرگ شد و به احترام به بزرگ‌ترها اهمیت می‌داد.

در کنار مسئولیت‌های روزمره، رضا به مسائل معنوی نیز اهمیت می‌داد و همواره نماز اول وقت و ارتباط با اهل‌بیت(ع) را به خانواده توصیه می‌کرد.

پس از آغاز جنگ تحمیلی، رضا احساس مسئولیت بیشتری نسبت به کشور و مردم داشت و در روزهای جنگ، بیشتر درگیر کار و خدمت بود.

سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۵، روزی که به زندگی خانواده اورادی پایان داد. آن روز معصومه فرزندان را به محل حرکت سرویس رساند و پس از آن به جلسه قرآن رفت. اما در آن جلسه خبری از حمله به بیرجند مطرح شد، بی‌آنکه او تصور کند این موضوع به همسرش مربوط باشد.

پس از بازگشت به خانه، تماس‌های بی‌پاسخ او را نگران کرد. در نهایت با تماس زن‌عمو، خبر زخمی شدن رضا را شنید؛ اما دلش آرام نگرفت. وقتی به خانه رسید، متوجه غم و سکوت خانواده‌اش شد و فهمید که رضا در جریان حمله به شهادت رسیده است.

پس از شهادت، معصومه می‌گوید: «رضا سنگ صبور ما بود. او همیشه راه‌حلی برای مشکلات پیدا می‌کرد.»

اکنون او در کنار چهار فرزندش زندگی را ادامه می‌دهد؛ فرزندانش یادگاری از محبت‌های رضا هستند و او تلاش می‌کند تا ارزش‌هایی که همسرش به آنها آموخته را به فرزندانش منتقل کند.

روایت زندگی شهید رضا اورادی، داستان مردی است که پیش از شهادت در میدان خدمت، سال‌ها معنای مسئولیت و محبت را در زندگی‌اش اجرا کرد.

آیا این خبر مفید بود؟
کدخبر: ۵۷۴۲۳۴ //
ارسال نظر