دروغ گفتن در کودکان؛ چه زمانی دروغگویی بخشی از رشد طبیعی است و چه زمانی باید نگران شد؟
وقتی والدین برای نخستین بار متوجه میشوند فرزندشان حقیقت را پنهان میکند یا اتفاقی را برخلاف واقعیت تعریف میکند، ممکن است نگران شوند که آیا کودک در حال تبدیل شدن به فردی دروغگو است؟ اما از نگاه روانشناسی کودک، هر دروغی به معنای بدرفتاری یا شکلگیری یک عادت ناپسند نیست. سن کودک، انگیزه او، نوع دروغ و واکنش والدین به این رفتار، همگی در درک علت آن اهمیت دارند.زهرا غلامی قرهشیران، دکترای روانشناسی کودک، در این مطلب به دلایل دروغگویی کودکان، شیوه برخورد والدین و نشانههایی میپردازد که نباید نادیده گرفته شوند.
زهرا غلامی قرهشیران، دکترای روانشناسی کودک؛ دروغ گفتن در کودکی دلایل متفاوتی دارد و برای شناخت آن باید ابتدا به سن و مرحله رشد کودک توجه کرد. کودکان خردسال هنوز در حال یادگیری تفاوت میان واقعیت، خیال و خواستههای ذهنی خود هستند. برای مثال، ممکن است کودک داستانی را تعریف کند که از نظر بزرگسالان واقعی نیست، اما خودش مرز روشنی میان تصور و واقعیت در نظر نگیرد. چنین رفتاری همیشه دروغگویی آگاهانه محسوب نمیشود و باید متناسب با سن و میزان درک کودک بررسی شود.
با افزایش سن، کودکان بهتدریج متوجه میشوند که دیگران از افکار و اطلاعات درونی آنها آگاه نیستند. همین توانایی میتواند باعث شود گاهی برای پنهان کردن اشتباه، جلوگیری از تنبیه یا رسیدن به خواسته خود، واقعیت را تغییر دهند. بنابراین، دروغگویی ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد؛ از خیالپردازی و آزمودن واکنش بزرگسالان گرفته تا ترس، خجالت، اجتناب از پیامدهای رفتار یا تلاش برای جلب توجه.
نکته مهم این است که نباید درباره شخصیت کودک تنها بر اساس یک یا چند مورد دروغ قضاوت کرد. به جای آنکه سریع او را «دروغگو» بنامیم، بهتر است بررسی کنیم چه اتفاقی افتاده، کودک چه احساسی داشته و چرا تصور کرده گفتن حقیقت برایش دشوار است.
ترس از تنبیه؛ یکی از دلایل پنهانکاری کودکان
گاهی کودک برای آنکه از تنبیه، سرزنش یا واکنش تند والدین در امان بماند، حقیقت را پنهان میکند. تصور کنید کودکی وسیلهای را شکسته است. اگر تجربههای قبلی به او نشان داده باشند که اعتراف به اشتباه با فریاد، تحقیر یا تنبیه شدید همراه میشود، ممکن است برای فرار از این شرایط بگوید که کار او نبوده است. در چنین موقعیتی، دروغگویی میتواند راهی برای فرار از پیامد ناخوشایندی باشد که کودک انتظارش را دارد.
بیشتر بخوانید: اگر فرزندتان شما را هنگام رابطه زناشویی دید، این اشتباهها را نکنید
این مسئله به معنای آن نیست که والدین باید در برابر هر رفتاری بیتفاوت باشند یا برای اشتباهها هیچ پیامدی در نظر نگیرند. تفاوت مهمی میان تعیین حد و مرز روشن و واکنش تحقیرآمیز وجود دارد. کودک باید بداند رفتار نادرست پیامد دارد، اما در عین حال بتواند بدون ترس شدید درباره اتفاقی که افتاده صحبت کند.
برای مثال، به جای گفتن «تو همیشه دروغ میگویی و نمیشود به تو اعتماد کرد»، والدین میتوانند بگویند: «میخواهم بدانم واقعاً چه اتفاقی افتاده تا با هم درستش کنیم.» این شیوه به کودک فرصت میدهد حقیقت را بیان کند و مسئولیت رفتارش را بپذیرد، بدون آنکه احساس کند شخصیتش زیر سؤال رفته است.
والدین چگونه با دروغگویی کودک برخورد کنند؟
نخستین قدم، حفظ آرامش و پرهیز از بازجوییهای طولانی است. اگر والدین از واقعیت ماجرا اطلاع دارند، لازم نیست کودک را با پرسشهای تکراری در موقعیتی قرار دهند که احساس کند باید برای دفاع از خود داستان تازهای بسازد. بهتر است واقعیت را با لحنی آرام مطرح کنند و برای توضیح دادن به او فرصت بدهند. برای نمونه، میتوان گفت: «میبینم تکلیفت کامل نشده، بیا دربارهاش صحبت کنیم»؛ به جای آنکه بپرسند «تکلیفت را انجام دادهای؟» در حالی که از انجام نشدن آن مطمئن هستند.
راهکار دوم، تشویق صداقت است. وقتی کودک حقیقت را میگوید، حتی اگر کار اشتباهی انجام داده باشد، والدین میتوانند از راستگویی او قدردانی کنند و سپس درباره جبران اشتباه صحبت کنند. این پیام باید روشن باشد که گفتن حقیقت ارزشمند است، اما صداقت به معنای حذف مسئولیت رفتار نیست. اگر کودک اسباببازی خواهر یا برادرش را خراب کرده، لازم است برای جبران آن اقدام کند؛ با این تفاوت که اعتراف به اشتباه نباید با تحقیر یا تهدید همراه شود.
همچنین والدین باید الگوی صداقت باشند. اگر کودک مرتب شاهد وعدههای دروغین، بهانهتراشی یا پنهان کردن واقعیت از سوی بزرگسالان باشد، ممکن است درک متناقضی از اهمیت راستگویی پیدا کند. هماهنگی میان حرف و عمل والدین، رعایت وعدهها و پذیرش اشتباههای خودشان، به کودک کمک میکند صداقت را در رفتار روزمره یاد بگیرد.
چه زمانی دروغگویی کودک باید جدی گرفته شود؟
اگر دروغگویی به رفتاری مکرر تبدیل شود، در موقعیتهای مختلف ادامه پیدا کند یا با مشکلات دیگری مانند پرخاشگری شدید، آسیب زدن به دیگران، برداشتن وسایل دیگران، افت تحصیلی یا دشواری در روابط خانوادگی و اجتماعی همراه باشد، بهتر است موضوع با دقت بیشتری بررسی شود. در چنین شرایطی، توجه به زمینه رفتار اهمیت دارد؛ زیرا دروغگویی ممکن است با اضطراب، فشارهای محیطی، ترس از شکست، مشکلات ارتباطی یا نیازهای برآوردهنشده کودک ارتباط داشته باشد.
هیچیک از این نشانهها بهتنهایی برای تشخیص یک اختلال روانشناختی کافی نیست. آنچه اهمیت دارد، الگوی کلی رفتار، مدت تداوم آن، شدت مشکل و تأثیرش بر زندگی کودک است. اگر پنهانکاری به شکل قابل توجهی ادامه دارد یا والدین با وجود تلاشهای مختلف نمیتوانند علت آن را بفهمند، مشورت با روانشناس کودک میتواند به شناسایی عوامل زمینهای و انتخاب روش مناسب کمک کند.
در نهایت، هدف والدین نباید فقط متوقف کردن دروغ باشد؛ بلکه باید فضایی ایجاد کنند که کودک بتواند حقیقت را بیان کند، مسئولیت رفتار خود را بپذیرد و برای اصلاح اشتباههایش راهی پیدا کند. کودکی که یاد میگیرد صداقت با امنیت، گفتوگو و فرصت جبران همراه است، بهتدریج فرصت بیشتری برای ساختن رابطهای مبتنی بر اعتماد پیدا میکند.