//
کدخبر: ۵۷۲۴۷۸ //
سرگرمی | حکایت

حکایت پدر پسری |خواندنی!

فتاک نیوز :شبی پدری به پسرش گفت: بچه بلند شو سنگ یک من همسایه‌مان را بگیر که آرد بکشیم، بدهم مادرت نان بپزد. همین‌طور که حرف می‌زد گربه‌ای داخل خانه شد.

حکایت پدر پسری |خواندنی!
به گزارش فرتاک نیوز،

پسر گفت: این گربه را من ده دفعه کشیدم، یک من است.

پدر گفت: خوب برو نیم گز خانه همسایه را بگیر تا ببینم مادرت از قالی چقدر بافته است.

پسر گفت: من ده دفعه دم گربه را متر کردم، نیم گز است.

پدر ناراحت شد و گفت: بلند شو ببین باران می‌آید یا نه؟

پسر گفت: این گربه همین حالا از حیاط آمده، دست بکش ببین تر است، اگر تر است باران می‌آید.

پدر که دید هرکاری به بچه می‌دهد از زیرش در می‌رود، گفت: خوب بلند شو یک قلیان چاق کن بکشیم.

پسر که دید این کار را نمی‌تواند کلک بزند، گفت: همه کارها را من کردم، این یکی را دیگر خودت بکن.

 

برای ورود به کانال تلگرام فرتاک نیوز کلیک کنید.
آیا این خبر مفید بود؟
کدخبر: ۵۷۲۴۷۸ //
ارسال نظر