کالبدشکافی تراژدیهای خانگی؛ چرا «خانه» گاهی به قتلگاه تبدیل میشود؟
بررسی ریشههای پدیده هولناک خانوادهکشی نشان میدهد که این فجایع، نه یک اتفاق آنی، بلکه محصول همآغوشی بحرانهای روانی، فشارهای خردکننده اقتصادی و سنتهای غلط فرهنگی است که در لحظه بنبست، منطق فرد را به سمتی مرگبار هدایت میکند.
از منظر جامعهشناختی، دو عامل «احساس مالکیت افراطی» و «انزوای اجتماعی» نقشی تعیینکننده دارند. در ساختارهای سنتی، نگاه مالکانه به همسر و فرزندان باعث میشود فرد در لحظات بحرانی، خود را مجاز به تصمیمگیری درباره مرگ و زندگی آنها بداند. این تفکر خطرناک وقتی با تنهایی و قطع ارتباط با شبکههای حمایتی (دوستان و معتمدین) همراه میشود، فرد را به این باور غلط میرساند که در بنبستی مطلق قرار دارد و هیچ راه گریزی جز نابودی خود و خانوادهاش برای او باقی نمانده است.
فشارهای اقتصادی نظیر تورم، بیکاری طولانیمدت و فقر، زمینهساز نوعی از جنایت به نام «قتل-خودکشی خانوادگی» میشوند. در این حالت، فرد که معمولاً مردی بین ۳۰ تا ۵۰ ساله است، تحت فشار سنگین مالی و ترس از شکست، با منطقی تحریفشده گمان میکند که خانوادهاش بدون او قادر به ادامه زندگی نخواهند بود و با کشتن آنها، در واقع در حال «نجات» دادنشان از رنجهای دنیاست. این حس ناامیدی مطلق که ریشه در توزیع ناعادلانه فرصتهای اجتماعی دارد، یکی از پیچیدهترین محرکهای خانوادهکشی در جوامع در حال گذار محسوب میشود.