//
کد خبر: 591821

تاوان لجاجت با افکار عمومی؛ بن‌بست تاکتیکی امیر در تیم ملی!

تیم ملی ایران بار دیگر با نتیجه‌ای ناامیدکننده زمین را ترک کرد و حالا سؤال هواداران ساده اما جدی است؛ اگر این نتایج هم برای پایان همکاری کافی نیست، دیگر چه اتفاقی باید بیفتد تا امیر قلعه‌نویی خودش تصمیم به رفتن بگیرد؟

نادر دارستانی؛ نمایش تیم ملی مدت‌هاست که از نشاط، پویایی و برنامه‌ریزی تهی شده است. تیمی که زمانی با تکیه بر ساختار مستحکم یا خلاقیت‌های فردی ستاره‌های لژیونرش گلیم خود را از آب بیرون می‌کشید، حالا حتی در پیاده‌سازی ساده‌ترین الگوهای هجومی و ساختار دفاعی استاندارد نیز دچار سردرگمی مطلق است. تیم ملی تحت هدایت قلعه‌نویی نه صلابت دفاعی گذشته را دارد و نه شجاعت و طراوت یک تیم مدعی را بروز می‌دهد؛ گویی بازی‌ها تنها با تکیه بر اتفاقات و نبوغ مقطعی جلو می‌روند، نه یک طرح مشخص از سوی کادر فنی.

نسل‌سوزی پشت دیوار توجیه و فرافکنی

یکی از بزرگ‌ترین انتقادات به کادر فنی فعلی، بی‌توجهی ساختاری به جوان‌گرایی واقعی و پناه بردن به مهره‌های امتحان‌پس‌داده و سالخورده است. هر بار که انتقادی مطرح می‌شود، کادر فنی با آمار و ارقام گزینشی یا ادعای «فرصت ندادن منتقدان» در پی توجیه برمی‌آید. اما حقیقت مستطیل سبز قابل کتمان نیست؛ تیم ملی شادابی فیزیکی ندارد، در تقابل‌های تن‌به‌تن با رقبای آسیایی کم می‌آورد و در نیمه‌های دوم عملاً قافیه را می‌بازد.

شهامت رفتن؛ درسی که باید آموخت

در فوتبال روز دنیا، استعفا نه نماد شکست مطلق، بلکه نشانه «احترام به پیراهن ملی و هواداران» است. وقتی مربی حس می‌کند ایده‌هایش دیگر در رختکن برش ندارد و در زمین به بن‌بست خورده، مسیر را برای خون تازه باز می‌کند. اصرار بر ماندن، آن هم در شرایطی که امیدی به اصلاح روند وجود ندارد، تنها سرمایه‌سوزی است و فرصت آماده‌سازی برای رویدادهای بزرگ‌تر را از بین می‌برد.

وقت تصمیم بزرگ

سکوها و جامعه فوتبال پیام روشنی دارند: فرصت آزمون و خطا تمام شده است. آقای قلعه‌نویی! نیمکت تیم ملی ملک شخصی هیچ مربی‌ای نیست؛ اگر کارنامه ماه‌های اخیر، بازی‌های پرانتقاد و ناامیدی میلیونی هواداران زنگ خطری برای خروج محترمانه نیست، پس دقیقاً منتظر چه فاجعه‌ای در کارنامه خود و تاریخ فوتبال ملی هستید؟