//
کد خبر: 574580

قبل از آنکه دیر شود؛ ضرورت تبدیل بازدارندگی به دیپلماسی

محمدعلی وکیلی در سرمقاله «ابتکار» هشدار داد ادامه فرسایشی جنگ می‌تواند دامنه بحران را گسترش دهد و فرصت سیاست را کاهش دهد.

کارل فون کلاوزویتس، نظریه‌پرداز برجسته نظامی، دو قرن پیش جمله‌ای گفت که همچنان در معادلات امروز جهان اعتبار دارد: «جنگ ادامه سیاست است، اما با ابزارهای دیگر.» اما بخش مهم‌تر این گزاره آنجاست که اگر سیاست نتواند در زمان مناسب جای خود را باز پس گیرد، جنگ از یک ابزار به یک هدف تبدیل می‌شود و در نهایت سیاست را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

جنگ‌ها معمولاً در نقطه آغاز تعریف نمی‌شوند، بلکه در مسیر ادامه خود تغییر ماهیت می‌دهند. درگیری امروز علیه ایران نیز دیگر همان شرایط روزهای نخست را ندارد؛ هر روز متغیر تازه‌ای وارد معادلات می‌شود و میدان تقابل از حوزه نظامی به عرصه‌های اقتصاد، انرژی، حمل‌ونقل، امنیت منطقه‌ای و دیپلماسی کشیده می‌شود. خطر اصلی شاید شدت درگیری‌های امروز نباشد، بلکه افزایش تعداد بازیگران و گسترش دامنه بحران در آینده باشد.

یکی از مهم‌ترین خطاهای راهبردی در چنین شرایطی، این تصور است که گذشت زمان همیشه به سود یک طرف منازعه خواهد بود. تجربه بسیاری از جنگ‌های طولانی نشان داده است که فرسایش، گسترش جبهه‌ها و ورود بازیگران جدید می‌تواند کنترل بحران را حتی از دست آغازکنندگان آن خارج کند.

جنگ اوکراین نمونه‌ای روشن از این واقعیت است؛ درگیری‌ای که قرار بود در مدت کوتاهی تعیین تکلیف شود، اما به بحرانی چندساله تبدیل شد که پیامدهای آن از مرزهای دو کشور فراتر رفت و بر امنیت اروپا، بازار انرژی، اقتصاد جهانی و روابط قدرت‌های بزرگ اثر گذاشت. یکی از درس‌های مهم این جنگ آن است که طولانی شدن نبردها الزاماً به معنای نزدیک شدن به پیروزی نیست، بلکه گاهی تنها بر تعداد هزینه‌ها و پیچیدگی‌ها می‌افزاید.

ایران در سال‌های اخیر توانسته پیام بازدارندگی خود را به بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای منتقل کند. بسیاری دریافته‌اند که امنیت انرژی و تجارت جهانی بدون در نظر گرفتن نقش ایران و ثبات منطقه امکان‌پذیر نیست. از این منظر، زمانی که قدرت بازدارندگی پیام خود را منتقل کرده است، هنر سیاست آن است که این سرمایه را به دستاورد دیپلماتیک تبدیل کند و اجازه ندهد در یک مسیر فرسایشی تحلیل برود.

امنیت ملی تنها با قدرت نظامی ساخته نمی‌شود. قدرت دفاعی در کنار عقلانیت سیاسی، انسجام داخلی و ابتکار دیپلماتیک معنا پیدا می‌کند. کشوری که تمام ظرفیت خود را صرف منطق تقابل کند، ممکن است بخشی از ابزارهای دیگر قدرت خود را از دست بدهد.

از سوی دیگر، عادی شدن جنگ نیز خطری جدی است. تکرار اخبار شهادت، تخریب زیرساخت‌ها و فشارهای اقتصادی می‌تواند جامعه را وارد مرحله‌ای از فرسایش روانی کند؛ مرحله‌ای که بازسازی آثار آن گاه دشوارتر از بازسازی خسارت‌های فیزیکی است.

در چنین شرایطی، خویشتنداری الزاماً نشانه ضعف نیست؛ بلکه می‌تواند نشانه بلوغ قدرت باشد. قدرت تنها در توان آغاز یک نبرد خلاصه نمی‌شود، بلکه در توان مدیریت بحران و انتخاب زمان مناسب برای پایان دادن به آن نیز معنا دارد.

مذاکره، اگر از موضع اقتدار، حفظ منافع ملی و تأمین امنیت کشور انجام شود، عقب‌نشینی محسوب نمی‌شود؛ بلکه استفاده هوشمندانه از ظرفیت‌هایی است که در میدان به دست آمده است. دیپلماسی نه نقطه مقابل قدرت، بلکه مرحله تکامل‌یافته بهره‌گیری از قدرت است.

ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت راهبردی نیاز دارد؛ عقلانیتی که بداند هر دستاورد نظامی الزاماً به پیروزی سیاسی تبدیل نمی‌شود و هر جنگی که طولانی شود، ممکن است از کنترل اولیه خارج شود.

شاید بزرگ‌ترین پیروزی در شرایط کنونی، جلوگیری از گسترش جنگ و حفظ ابتکار عمل باشد. پایان دادن به جنگ در زمانی که اهداف اولیه دشمنان محقق نشده است، می‌تواند خود یک دستاورد بزرگ راهبردی برای ایران باشد؛ چرا که هنر سیاست، پایان دادن به بحران پیش از آن است که بحران مسیر آینده را تعیین کند.