//
کد خبر: 441239

ازدواج| مهاجرت

نقشه رمزآلود| مرد جوان برای مهاجرت به زنش هم رحم نکرد!

روزی که همسرم سند منزلمان را به نام مادرش زد مرا قانع کرد که برای قطع نشدن مبلغ یارانه این کار را انجام داده است اما طولی نکشید که مادر شوهرم به همراه خانواده اش به منزل من آمدند و در حالی که وسایلی را در اتاق‌ها می‌گذاشتند با پلیس 110 تماس گرفتند که این مستاجر منزل آن ها را تخلیه نمی کند و ...

زن 30 ساله که مدعی بود با یک نقشه رمزآلود، زندگی اش درآستانه فرو پاشی قرار دارد، درباره ماجرای شکایت از همسرش به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد گفت: 15ساله بودم که با«محمد» ازدواج کردم با آن که هنوز دختری نوجوان بودم اما همه سختی‌های زندگی مشترک را به جان خریدم تا پایه‌های یک زندگی عاشقانه را مستحکم تر کنم.

آن زمان شوهرم شاگرد مغازه ای در هسته مرکزی شهر بود و اوضاع مالی خوبی نداشت. به همین خاطر هم بیشتر اوقات را به منزل مادرم می رفتم تا هم از تنهایی فرار کنم و هم همسرم فرصت زیادی برای درآمدزایی داشته باشد. خلاصه با به دنیا آمدن 2 فرزندم زندگی ما نیز آرام آرام بهتر شد تا جایی که بالاخره همسرم مغازه ای برای خودش خرید و سپس یک آپارتمان خریداری کرد. وقتی متوجه شدم که قصد دارد سند منزل را به نام مادرش ثبت کند به او اعتراض کردم اما همسرم مرا قانع کرد که اگر سند منزل به نام خودش باشد چون سرپرست خانواده است یارانه دولتی را قطع می‌کنند. این بود که دیگر اعتراضی نکردم ولی مدتی بعد با بهتر شدن وضعیت اقتصادی شوهرم، او یک واحد آپارتمان دیگر هم خرید تا به اجاره واگذار کند اما یک شب در مهمانی خانوادگی ماجرای عجیبی رخ داد آن شب خواهر شوهرم مدارک شناسایی خود را به «محمد» داد و گفت: همین مدارک کافی است؟! شوهرم که دست و پای خودش را گم کرده بود با نگرانی پاسخ داد: حالا باشد بعد می گیرم! من که به موضوع حساس شده بودم، با تعجب درباره مدارک شناسایی سوال کردم که خواهر شوهرم پاسخ داد: «محمد» قرار است سند منزل جدید را به نام من بزند!

آن شب مشاجره من و محمد خیلی بالا گرفت اما او با چرب زبانی مرا متقاعد کرد که حدود یک ماه قبل خانواده شوهرم به منزلم آمدند و مقداری لوازم منزل را هم با خودشان آوردند. درمیان بهت و حیرت من، ناگهان مادر شوهرم به دخترش گفت: وسایل را در اتاق ها بگذارید! و بعد رو به من کرد و گفت: این جا منزل من است و شما هم باید این واحد آپارتمانی راخالی کنید! باورم نمی شد مادر شوهرم چنین بلایی به سرم بیاورد. وقتی به او گفتم من و همسرم با سختی و بدبختی این خانه را خریده ایم! بلافاصله به پلیس 110 زنگ زد و مدعی شد که مستاجر منزلمان را تخلیه نمی کند! من بی درنگ با «محمد» تماس گرفتم ولی او هم پاسخم را نداد به همین خاطر لوازم شخصی ام را برداشتم و به خانه پدرم رفتم. آن جا بود که فهمیدم همه این ثبت اسناد به نام اعضای خانواده همسرم یک نقشه رمزآلود بود چراکه او قصد داشت به خارج از کشور مهاجرت کند و چون می دانست من مخالفت می کنم چنین نقشه شومی را طراحی کرده بودند اما ای کاش...

در پی شکایت زن جوان، پرونده ای در کلانتری آبکوه تشکیل شد تا با دعوت از همسر این زن جوان موضوع مورد کنکاش های پلیس قرار گیرد.