//
کد خبر: 339308

فقط 18 سال داشتم و حالا اسیر شیطانم !

روزی که بر یک ارتباط هوس آلود خیابانی، نام «عشق» نهاده بودم و این گونه خودم را فریب می دادم، حتی برای یک لحظه هم تصور نمی کردم که این ارتباط عاشقانه در مدت کوتاهی سرنوشتم را به مرداب تباهی و بدبختی می کشاند و...

این ها بخشی از اظهارات زن 21 ساله ای است که به اتهام سرقت لوازم منزل و طلا و جواهرات، از همسرش شکایت کرده بود.

او در حالی که بیان می کرد همسر معتادم تصاویر زیورآلاتم را برای فروش در سایت دیوار قرار داده است با چشمانی اشکبار درباره قصه تلخ زندگی اش به کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: حدود سه سال قبل روزی که مشغول تماشای ویترین یک فروشگاه بودم، نگاهم به چهره جوانی گره خورد که در کنار جدول خیابان نشسته و در حال کشیدن سیگار بود.

این نگاه با لبخند او رنگ عاشقانه به خود گرفت و خیلی زود با ردو بدل کردن شماره تلفن، روابط نامتعارف من و «شایان» آغاز شد.

حالا دیگر بر این رابطه هوس آلود خیابانی نام «عشق» گذاشته بودم و خودم را فریب می دادم که اگر با عشق و علاقه ازدواج کنم به سعادت و خوشبختی می رسم در حالی که خوب می دانستم این دوستی های پنهانی چیزی جز ننگ و هوسرانی نیست.

خلاصه بعد از مدتی دیدارهای مخفیانه در مکان های خلوت، بالاخره شایان به خواستگاری ام آمد اما خانواده ام به محض این که او را دیدند به سرزنش من پرداختند که چگونه به چنین فرد بیکار و لاابالی دل باخته ام! اما من که به این نصیحت ها و سرزنش ها توجهی نداشتم، با بی حیایی مقابل پدر و مادرم ایستادم و از عشق و علاقه ام به شایان گفتم.

با آن که شایان سرباز فراری بود و کاروباری نداشت، باز هم من به چیزی جز ازدواج با او نمی اندیشیدم و به ارتباط های پنهانی ادامه دادم تا این که او در یکی از همین دیدارها و در لانه مجردی دوستش هستی و عفتم را ربود و این گونه خانواده ام را مجبور کرد تا دست از مخالفت بردارند.

من هم که از آبروریزی و رسوایی می ترسیدم ماجرا را برای خانواده ام بازگو کردم و این گونه با دامنی لکه دار در حالی پای سفره عقد نشستم که حتی نمی دانستم شایان خانواده آشفته ای دارد و مادرش نیز چندبار ازدواج کرده است اما تیره روزی و بدبختی های من زمانی شکل وحشتناکی به خود گرفت که فقط یک هفته بعد از ازدواج متوجه شدم شایان نه تنها به مواد مخدر صنعتی اعتیاد دارد بلکه در کنار آن قرص های روان‌گردان هم استفاده می کند.

انگار تازه چشمانم باز شده بود که آرام آرام می فهمیدم درون یک مرداب هولناک افتاده ام. شایان شب ها بیدار بود و موادمخدر مصرف می کرد به طوری که تا بعداز ظهر روز بعد به خواب عمیقی فرو می رفت و من با پول هایی که به بهانه های مختلف از مادر و اطرافیانم می‌گرفتم روزگار می گذراندم اما نمی توانستم حقیقت ماجرا را برای خانواده ام بازگو کنم چراکه او انتخاب خودم بود و من با بی شرمی و دامنی لکه دار این سرنوشت را برای خودم رقم زده بودم.

احساس می‌کردم شاید با به دنیا آمدن پسرم، این زندگی رقت انگیز کمی رنگ آرامش به خود بگیرد و شایان هم به دنبال کسب و کاری برود ولی با تولد فرزندم بیشتر در این مرداب وحشتناک فرو می رفتم و بیهوده دست و پا می زدم. حالا دیگر شایان برای تهیه مخارج اعتیادش دست به هر کار خلافی می زد، حتی کفش های همسایگان را نیز سرقت می کرد و لوازم منزل را به بهای ناچیزی می فروخت.

در این شرایط من فقط گریه می کردم و با هر ترفندی از خواهران و برادرانم پول می گرفتم تا فرزندم گرسنه نماند. فقط چند النگوی هدیه ازدواجم را به همراه یک سرویس نقره که برادرم برای تولد فرزندم به من هدیه داده بود در جای امنی پنهان کردم تا همسرم به آن ها دسترسی نداشته باشد.

روزهای تلخی را می گذراندم ولی باز هم سکوت می کردم چرا که با رفتارهای شرم آور خودم اشتباه بزرگی را مرتکب شده بودم و جرات بیان تلخکامی هایم را نداشتم تا این که چند شب قبل برادرم در سایت دیوار متوجه تصویر سرویس نقره ای شد که خودش به من هدیه داده بود.

سراسیمه به سراغ طلاهایم رفتم و تازه فهمیدم نه تنها همسرم آن ها را از همین طریق به فروش رسانده بلکه بسیاری از لوازم منزل را نیز به فروش گذاشته است. دیگر هیچ امیدی به ادامه این زندگی نکبت بار ندارم.

حالا که از آن هیجانات دوران بلوغ خبری نیست و من به حقیقت زندگی مشترک واقعی رسیده ام، تازه متوجه شده ام که آن زمان با نام «عشق» نه تنها آینده و هستی ام را نابود کردم بلکه سرنوشت پسرم را نیز به تباهی کشیدم و... .

با راهنمایی های سرگرد جعفر عامری (رئیس کلانتری سپاد) بررسی های کارشناسی و روان شناختی درباره پرونده این زن جوان توسط مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی آغاز شد.

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی