ایستِ قلبیِ ارتباط؛ وقتی «خط صاف» بلای جانِ زندگی شد
۶۲ روز از لحظهای میگذرد که نبضِ شبکه در ایران به یک خط ممتد و بیروح تبدیل شد و تمام پیوندهای ما با جهان مدرن را در پسِ غباری از ابهام فرو برد.
در دنیای امروز، دیدن نمودارهای «نتبلاکس» (NetBlocks) شباهت عجیبی به تماشای مانیتور علائم حیاتی در اتاق ICU پیدا کرده است. تا همین دو ماه پیش، یعنی اواخر بهمن و روزهای آغازین اسفند، خط سبز رنگِ اتصال، فراز و فرود داشت؛ مثل قلبی که هرچند خسته، اما با امید میتپد. دندانههای منظم نمودار، گویای حیات بودند؛ گویای اینکه کسی جایی در حال ارسال یک ایمیل کاری است، دانشآموزی در جستوجوی پاسخ سوالش میگردد و چرخهای خردِ اقتصاد دیجیتال، هرچند با دشواری، اما میچرخند.
اما ناگهان، آن لحظهی سقوط فرا رسید. گویی اکسیژن را از ریههای شبکه کشیدند. نمودار با سرعتی باورنکردنی سقوط کرد و به نزدیکی صفر رسید. حالا ۶۲ روز است که ما با یک «خط صاف» مواجهیم. در پزشکی، خط صاف روی مانیتور یعنی پایان؛ اما در جغرافیای ما، این خط صاف، تلختر از مرگ، به معنای «تعلیق» است. خطی که مثل زندگیمان کش میآید، بدون آنکه به مقصد برسد.
این ۶۲ روز سکوت دیجیتال، تنها به معنای باز نشدن یک پیامرسان یا لود نشدن یک ویدیو نیست؛ این یعنی به شماره افتادن نفسهای اقتصادی که بر پایه پلتفرمها بنا شده بود. یعنی توقف قطار علمآموزی برای نسلی که کتابخانهاش در فضای ابری بود. وقتی اینترنت قطع میشود، گویی زمان برای یک ملت در گذشتهای دور متوقف میگردد، در حالی که عقربههای ساعتِ جهان با سرعتی سرسامآور رو به جلو حرکت میکنند.
این خط صاف، حکایتِ تنهایی است؛ حکایتِ بیخبریِ فرزند از مادر و گسستن رشتههای پیوندی که فراتر از سیم و کابل، معنای «زندگی اجتماعی» ما را میساختند. تماشای این نمودارِ بیحرکت، یادآور این حقیقت گزنده است که وقتی ارتباط قطع میشود، تنها دادهها نیستند که از دست میروند، بلکه فرصتها، رویاها و انگیزههایی هستند که در این کُمای تحمیلی، ذرهذره رنگ میبازند.
ما حالا در میانهی این خط ممتد ایستادهایم؛ جایی که نه گذشته به جا مانده و نه آیندهای دیده میشود. تنها چیزی که باقی مانده، پرسشی است که در سکوتِ این ۶۲ روز طنینانداز شده: این خط تا کجا قرار است کش بیاید پیش از آنکه ضربانِ دوبارهای، زندگی را به کالبد سردِ این نمودار بازگرداند؟