ملکی: ایران باید از برگ برنده خود در تنگه هرمز به دقت استفاده کند
دیپلمات پیشین و استاد دانشگاه شریف با بیان اینکه تنگه هرمز یکی از گلوگاههای اصلی تجارت نفت خام جهان است، تاکید کرد: این تنگه یک برگ برنده در دست ایران است اما باید بسیار مراقب بود؛ زیرا طولانی شدن جنگ و محدودیتهای اعمالشده ممکن است ضربههای بزرگی به اقتصاد جهانی و حتی ضربههای بزرگتر به جامعه ایران وارد کند.
همزمان با آغاز جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران، تنگه هرمز و تمام متغیرهای مربوط به این آبراه مهم به صدر تحلیلهای سیاسی و اقتصادی رسانهها راه یافت. ایران از همان ابتدای تجاوز نظامی به خاک خود، این اهرم راهبردی را به عنوان برتری ژئوپلتیکی به کار گرفت و بسیاری از نقشههای واشنگتن و تلآویو را به هم ریخت. مسدودشدن تنگه هرمز مجموعهای از رویدادها را در جهان رقم زد که مهمترین آن تغییرات گسترده در قیمت نفت و گاز جهان بود.
ارزیابی نحوه اثرگذاری تنگه هرمز بر معادلههای اقتصاد و سیاست در جهان، موضوع مهم و نیازمند بررسی و مطالعات عمیق است و از این رو گروه گفتوگو درباره ایران، میزبان «عباس ملکی» دیپلمات پیشین، استاد دانشگاه صنعتی شریف و تحلیلگر مسائل انرژی بود تا «آینده تنگه هرمز، امنیت انرژی و همکاریهای دستهجمعی در خلیج فارس» را مورد بررسی قرار دهد.
متن زیر مشروح سخنرانی ملکی در این نشست برخط است.
قیمت نفت برنت، یعنی نفت دریای شمال و تولید انگلستان و نروژ در همین لحظهای که با شما سخن میگویم (روز چهارشنبه) ۹۴ دلار است که ۳۳ درصد به آن اضافه شده است و پیش از این حدود ۶۲ یا ۶۳ دلار بود. قیمت گاز LNG بیست دلار است؛ که به قیمت این فرآورده هم ۹۲ درصد اضافه شده در حالی که قیمت آن در گذشته در روتردام هلند حدود ۱۰ دلار بود.
همچنین، بنزین در آمریکا ۴ دلار است که این هم قبلاً در حدود ۲ دلار نوسان میکرد. بر این اساس در حال حاضر همهچیز سبز شده و افزایش پیدا کرده است. همچنین، نفت خام West Texas Intermediate که همواره قیمت آن در آمریکا کمتر از نفت برنت بود اخیراً بیشتر شده است.دلیل آن این است که هم این نفت خام آن طرف قابل حصول است و هم آمریکاییها علاقه دارند که کشتیهای نفتکش، بهجای عبور از تنگه هرمز، نفت خود را آنجا تحویل دهند و این وضعیتی است که در دنیا وجود دارد.
در این چارچوب، International Energy Agencyبزرگترین ریسک حوزه انرژی را همچنان، بسته بودن یا محدودیت در تنگه هرمز اعلام کرده است. این تنگه نقش بسیار مهمی در جریان و فلو نفت خام، LNG و همچنین برخی مواد دیگر مانند اوره و هلیوم داشته و تاثیرات قابلتوجهی به ویژه در کشورهایی مثل سنگاپور که به تنگه هرمز نزدیکتر است، بهجا میگذارند.
بیشترین افت صادرات یعنی بیش از ۱۳ میلیون بشکه در روز، برآورد شده است. در مجموع، حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز نفت خام از تنگه هرمز عبور میکرد و البته باید توجه داشت که تعدادی خطوط لوله و جایگزینهایی برای تنگه هرمز وجود دارد، که آنها را نیز باید در نظر گرفت. از سوی دیگر، خسارتهای زیرساختی و توقف تولید باعث ۳۶۰ میلیون بشکه کاهش عرضه در ماه مارس شده است که رقم ۴۴۰ میلیون بشکه نیز برای آوریل پیشبینی میشود. همچنین، تقاضای جهانی هم سقوط کرده و در آوریل که اکنون در نیمه آن هستیم کاهش دو میلیون و ۳۰۰ هزار بشکه، بر اساس پیشبینی IEA معتبرترین مؤسسه در مسائل انرژی، مطرح شده است.
با این حال، باید دانست که علیرغم اینکه در دنیایی زندگی میکنیم که بهتدریج از وابستگی به نفت خام، گاز طبیعی و زغالسنگ فاصله میگیرد اما این به آن معنا نیست که این منابع بهراحتی کنار خواهند رفت. از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۵۰، تقاضای روزانه نفت خام در بخشهای مختلف افزایش پیدا میکند؛ بهویژه در حوزه خودروهای سواری، ترافیک جادهای، هوانوردی، کشتیرانی، پتروشیمی، ساختمان و سایر صنایع.
در حال حاضر به نظر میرسد که تقاضای نفت خام در دنیا حدود ۱۰۰ میلیون بشکه در روز است. در سال ۲۰۲۵، آماری که ارائه شده، اندکی کمتر بوده است. پیشبینی میشد که در سال ۲۰۲۶، یعنی سالی که در آن قرار داریم، افزایش یابد. در حالت متوسط، اگر ۱۰۰ میلیون بشکه در نظر گرفته شود، این رقم تا سال ۲۰۵۰ به حدود ۱۱۵ میلیون بشکه در روز خواهد رسید.
ناترازی مربوط به تنگه هرمز، اگر همان ۱۳ میلیون بشکه اگر در نظر گرفته شود (با فرض انتقال ۷ میلیون بشکه از مسیرهای دیگر) همچنان برای این حجم هم مسیرهای جایگزین دیگری نیز وجود دارد. پس از آن، موضوعاتی مانند ذخایر استراتژیک مطرح است؛ بهگونهای که آقای ترامپ و دولت ایالات متحده با همکاری سایر کشورها حدود ۴۰۰ میلیون بشکه نفت خام را وارد بازار کردند که ۱۸۰ میلیون بشکه آن مربوط به ایالات متحده بوده است. نفت روی آب و همچنین ذخایر سایر کشورها، بهطور معمول در بازار وجود دارد. پیش از جنگ، بازار تا حدودی دچار مازاد عرضه بوده است. در صورت جمعبندی این عوامل، همچنان کسری حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز در بازار وجود دارد.
بازار نفت خام، بازاری گسترده است که روزانه تا دو میلیون قرارداد در آن منعقد میشود؛ بهعبارت دیگر، قراردادهای کاغذی بر روی نفت بسیار گسترده است. بسیاری از افراد، در حالی که شناخت دقیقی از ماهیت نفت ندارند، در این بازار اقدام به خرید و فروش میکنند. این موضوع در صورت وجود نوسان، بلافاصله اثر روانی قابل توجهی بر بازار دارد.
در منطقه، خطوط لوله متعددی وجود دارد که میتوانند جایگزین بخشی از انتقال از تنگه هرمز باشند. مهمترین این خطوط شامل خطوط لوله عربستان سعودی، عراق، امارات عربی متحده در بخش نفت خام، خطوط لوله گاز طبیعی در امارات متحده عربی، همچنین خطوط لوله موجود در ایران در هر دو بخش است.
در مجموع، حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی در روز از این مسیرها و شبکهها عبور میکند. لازم به ذکر است که فرآوردههای نفتی نیز شامل نفتا، کروسن و دیزل (نفت گاز) هستند.که سالانه حدود ۱۱۵ میلیارد متر مکعب گاز طبیعی (LNG یا گاز طبیعی فشردهشده جابهجا میشود. بنابراین حدود ۸۰ درصد صادرات نفت خام و فرآوردههای نفتی و حدود ۷۰ درصد صادرات گاز طبیعی کشورهای منطقه، بهویژه کشورهای خلیج فارس، به تنگه هرمز وابسته است. تنگه هرمز یکی از گلوگاههای اصلی تجارت نفت خام جهان است که حدود ۲۶ درصد از تجارت جهانی نفت خام از آن عبور میکند. در کنار آن، تنگه مالاکا با ۲۹ درصد، بابالمندب، تنگههای ترکیه، سوئز، دانمارک، دماغه امیدنیک و کانال پاناما نیز از دیگر مسیرهای مهم هستند.
در مجموع، این حجم از ۲۰ میلیون و ۹۰۰ هزار بشکه نفت و فرآوردههای نفتی، در چارچوب شاخصهای امنیت انرژی، عددی در حدود دو هزار و صدو سی و دو را نشان میدهد که بیانگر میزان بالای وابستگی به این تنگه است. این عدد از منظر ریسک، بسیار قابل توجه است، هرچند از نظر عددی کوچک محسوب میشود. این موضوع نشاندهنده آن است که میزان تنوع مسیرها پایین است و یک تنگه بهتنهایی میتواند حدود یکچهارم اثرگذاری بر بازارها داشته باشد.
علاوه بر نفت، گاز طبیعی مایع (LNG) نیز وجود دارد که مشاهده میشود قیمت آن در هر دو بازار آسیا و اروپا بهطور ناگهانی افزایش یافته است. زغالسنگ نیز به همین ترتیب دچار افزایش قیمت شده است، زیرا برخی کشورها در حال جایگزینی آن بهجای گاز هستند. نفت کوره نیز به رکوردهای جدید قیمتی رسیده است. نرخ تورم در ایالات متحده از کمتر از یک درصد به حدود ۳.۵ درصد افزایش یافته است. همچنین قیمت اوره نیز بهطور قابل توجهی افزایش یافته است. در بخش دیگر، گوگرد مطرح است. زمانی که تولید نفت و گاز کاهش مییابد، همزمان با استخراج نفت خام و گاز طبیعی، میزان تولید گوگرد نیز کاهش مییابد. این امر موجب کاهش تولید اسید سولفوریک شده که در فرآوری سنگهای معدنی مانند مس و کبالت نقش مهمی دارد.این دو فلز، از جمله عناصر کلیدی در تولید باتری خودروهای برقی، شبکههای برق، ترانسفورماتورها و تجهیزات الکترونیکی پیشرفته هستند.
مروری بر مسیرهای جایگزین تنگه هرمز
در خصوص مسیرهای جایگزین تنگه هرمز، بخشی از آن مربوط به عربستان سعودی است که دارای دو خط لوله بزرگ شامل خط لولهای «ابقیق–ینبع» با ظرفیت ۵ میلیون بشکه و خط لوله شرق-غرب است که ظرفیت انتقالی در حدود ۷ میلیون بشکه در روز را دارا میباشد. امارات نیز یک خط لوله دارد که «حبشان–فجیره» است که همچنان فعال است، اما چندین بار مورد حمله قرار گرفته، بهویژه در منطقه فجیره.
ایران نیز خط لوله گوره- جاسک دارد که اگر خاطرتان باشد، ما یک خط لوله از شمال به خارک، در دوره جنگ ایران و عراق، در یک منطقه در اینجا به سمت بندرعباس کشیده بودیم. پیشتر به دلیل حملات گسترده در دوره جنگ، از جمله استفاده عراق از موشکها و سایر اقدامات، این خط لوله ایجاد شد. این خط در دوره آقای هاشمی رفسنجانی برای آبرسانی وارد شبکه آب شد. خط دیگری نیز کشیده شده که ظرفیت آن حدود یک میلیون و دویست هزار بشکه است، اما هنوز از آن بهطور کامل استفاده نشده و باید مورد بهرهبرداری قرار گیرد.
در مورد عراق نیز اگر اشاره شود، این کشور پیش از جنگ ایران و عراق چندین خط لوله داشت. یک خط لوله از کرکوک به سمت سوریه وجود داشت که ظرفیت آن حدود یک میلیون بشکه در روز بود. در دوره جنگ، این خط با همکاری دیپلماسی ایران و سوریه متوقف شد و مقامات سوری آن را قطع کردند. ایران در مقابل، حدود ۱۰۰ هزار بشکه نفت خام به سوریه ارائه میداد که معادل حقالعبور خط لوله بود. این خط در حال حاضر فعال نیست و تقریباً زیرساختهای آن از بین رفته است.
خط لوله کرکوک–جیهان نیز با ظرفیت حدود یک میلیون و دویست هزار بشکه همچنان فعال است، اما با اختلافاتی میان مقامات اقلیم کردستان و دولت مرکزی عراق مواجه است. با این حال، همچنان در حال فعالیت است. در دوره جنگ ایران و عراق، عربستان نیز برای عراق یک خط لوله احداث کرد، زیرا عراق در آن زمان فاقد دسترسی کامل به بنادر خلیج فارس بود. این خط لوله با ظرفیت حدود یک میلیون بشکه در روز در دوره جنگ فعال شد اما پس از جنگ و تحولات جنگ کویت و عراق، این خط نیز بسته شد.
بنابراین، برخی کشورها مسیرهای جایگزینی غیر از تنگه هرمز دارند، مانند عربستان و امارات، از جمله خط لوله حبشان–فجیره. اما برخی کشورها تنها مسیر صادرات نفت خام و گاز طبیعیشان از طریق تنگه هرمز است. بنابراین لازم است که ایران به اصل موازنه و ملاحظات ژئوپلیتیک توجه شود. به نظر میرسد اقدام اخیر ایران در اجازه عبور نفتکشهای عراقی از این مسیر، اقدام مناسبی بوده است. در مورد کویت نیز پس از جنگ، احتمالاً چنین روندی ادامه خواهد یافت، و همچنین برای بحرین و قطر نیز در صورت وجود صادرات نفت یا گاز، چنین مسیری قابل تصور است. اگر یک کشور دارای حقوقی در یک منطقه داراست، به این معنا نیست که حقوق سایر کشورها نادیده گرفته شوند. بسیاری از پروندههای حقوقی که به دیوان بینالمللی دادگستری ارجاع شدهان؛ مانند خلیج فونسکا در آمریکای مرکزی یا دریای شمال و تنگههای دانمارک، همگی با در نظر گرفتن این اصول بررسی شدهاند.
همچنین یک خط لوله مربوط به اسرائیل در ایلات–اشکلون وجود دارد که از خلیج عقبه تا بندر ایلات کشیده شده و در دوره ۱۹۷۴ به بعد احداث شد. این خط در واکنش ایران به شوک نفتی کشورهای عربی و تحریم نفتی آن دوره ایجاد شد و ظرفیت آن حدود یک میلیون بشکه در روز است. پس از انقلاب، ایران هیچگاه حاضر به مذاکره درباره این خط لوله با مقامات اسرائیل نشده است. امارات این مسیر را اجاره کرده و در حال حاضر نفت خام دریای خزر، شامل نفت باکو و نفت قزاقستان از طریق خط لوله CPC از منطقه کاسپین منتقل میشود و از این مسیر امارات آن را به بازارهای آسیایی عرضه میکند؛ در حالی که قیمت نفت خام در این مسیر معمولاً بالاتر از دریای خزر و دریای سیاه است.
ریسکهای زنجیره تامین تجارت و امنیت غذایی
بخش دوم بحث مربوط به وابستگی متقابل اقتصاد جهانی و کشورهای منطقه به امنیت زنجیره تأمین، تجارت و امنیت جهانی است. امارات عربی متحده، برای قطر و همچنین برای کشورهای کویت، بحرین، عراق و یمن، هر کدام وابستگی بسیار شدیدی دارند. البته جایگزینهایی نیز وجود دارد؛ یعنی اینگونه نیست که بهطور کامل از بین بروند. همچنین بازیگران فرامنطقهای از جمله ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، اتحادیه اروپا، و همچنین چین، هند، روسیه، پاکستان و ژاپن نیز در این موضوع دخیل هستند؛ این کشورها هم دارای وابستگی هستند و هم ریسکهای مربوط به زنجیره ارزش آنها مورد مقایسه قرار گرفته است، که میتوان این موارد را مطالعه کرد. همچنین تبعات جهانی مرتبط با غذا در تنگه هرمز و بخش کشاورزی، بهویژه در ایالات متحده، و نیز تورم در آمریکا که افزایش قابل توجهی داشته، بدهیهای ایالات متحده، و همچنین تشدید مشکلات تورمی در ایران نیز از پیامدهای این وضعیت است. در اینجا لازم است اشاره شود که تنگه هرمز یک وضعیت یکسویه یا یکطرفه نیست؛ بهعبارت دیگر، مانند «چوب دو سر طلا» در ضربالمثلهاست که صرفاً به دیگران آسیب وارد کند. این وضعیت میتواند به ایران نیز آسیب وارد کند، اگر موقعیت بهاصطلاح نامعلوم باقی بماند.
ایران در همه قوانین بینالمللی درباره تنگه هرمز مُحق است
در خصوص رژیمهای بینالمللی، در مجموع، چه بر اساس اصل «عبور بیضرر» و چه بر اساس کنوانسیونهای ۱۹۵۸ و کنوانسیون ۱۹۸۲ جامائیکا که ایران نیز در آن مشارکت داشته و نظرات خود را از طریق آقای دکتر ممتاز مطرح کرده است، در هر دو چارچوب، ایران دارای حقوق مشخص در تنگه هرمز است. چه در حالت عبور بیضرر و چه در حالت عبور ترانزیتی. عرض آبهای سرزمینی ایران بر اساس مصوبه مجلس شورای اسلامی ۱۵ مایل است، نه ۱۲ مایل. عرض آبهای سرزمینی ایران در مقایسه با بسیاری از کشورها بیشتر است. این امر نهتنها به دلیل ۱۵ مایل بودن، بلکه به دلیل وجود جزایر متعدد در این منطقه است که موجب افزایش محدوده آبهای سرزمینی ایران میشود. در کنار جزایری مانند سیری و لاوان، سه جزیره تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی نیز قرار دارند که این موضوع نیز موجب گسترش بیشتر آبهای سرزمینی ایران میشود.
بهطور کلی، ساختار حقوقی دریاها به این صورت است که از ساحل آغاز میشود: ابتدا آبهای سرزمینی، سپس آبهای مجاور، و پس از آن منطقه اقتصادی ویژه تا ۲۰۰ مایل، و در نهایت دریای آزاد. در تمامی این مناطق، کشتیرانی بینالمللی و کشتیرانی میان کشورها و شرکتها آزاد است، اما در آبهای سرزمینی نیاز به اخذ اجازه وجود دارد. در زمان جنگ نیز این قاعده برقرار است. بنابراین، از هر منظر که بررسی شود، ایران دارای حقوق مشخص در این حوزه است.
دریاها معمولاً از امتداد خشکی و کوههای ساحلی شکل میگیرند و در برخی نقاط بهطور ناگهانی تغییر عمق رخ میدهد. این ساختار را فلات قاره مینامند و یکی از معیارهای تعیین مرز میان دریای آزاد، آبهای منطقه اقتصادی ویژه و آبهای سرزمینی است. این موضوع درباره دریاهای آزاد است و در دریاهای بستهای مثل خزر صدق نمیکند. این دریا تقریباً کمعمق است و در برخی نقاط دارای گودالهایی است که بهصورت ناگهانی عمق تغییر میکند؛ بهگونهای که در برخی بخشها عمق به حدود ۹۹۰ متر میرسد، در حالی که میانگین عمق آن در بخشهای دیگر حدود ۵ متر است. بنابراین، مفاهیم مربوط به آبهای سرزمینی و فلات قاره در دریای خزر به شکل کلاسیک قابل اعمال نیست.
در خصوص نظم رفتوآمد در تنگه هرمز، جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی نقش مهمی در این مسیرها دارند. در حال حاضر، ایران اعلام میکند که مسیر امن (Safe Corridor) از منطقه لارک قابل عبور است و کشتیها میتوانند از جنوب لارک خارج شوند. در گذشتههای دور نیز روش دیگری وجود داشت که کشتیها از شمال لارک عبور کرده و از آبهای سرزمینی عمان بازمیگشتند. اما در وضعیت فعلی، ایران اعلام کرده است که این مسیر را تضمین میکند و شرکتهای بیمه نیز این مسیر را مورد پذیرش قرار دادهاند. این روند، بخشی از رژیم حقوقی جاری بوده است.
در تحولات اخیر نیز برخی کشتیهای جنگی ایالات متحده در منطقه حضور دارند و موضوع عبور کشتیها و نحوه ورود و خروج آنها را مورد بررسی قرار میدهند. کشتیهایی که از ایران، کشتیهایی که قصد ورود به بنادر ایرانی را داشتند، در روزهای گذشته، ارتش آمریکا و کشتیهای جنگی آن اجازه ورود دادهاند اما کشتیهایی که در حال بازگشت بودند اجازه داده نشده است. در مقابل، کشتیهایی که از کشورهای دیگر قصد بازگشت داشتند اجازه عبور داده شده است. ایران نیز در گذشته ادعا میکرد که مسیر را نبسته، بلکه محدود کرده است و به کشتیهای عراقی اجازه عبور میداد. همچنین بهصورت خاص به کشتیهای اسپانیایی، فرانسوی، ایتالیایی، هندی و چینی، که تعداد آنها بسیار زیاد است، اجازه عبور داده میشد. در این زمینه، بسیار مطلوب است که ایران این روند را بیش از پیش تقویت کند.
جنگ همگرایی ملی را افزایش داد
در حال حاضر که با هم صحبت میکنیم، برخی کشورها که روابط مناسبی دارند و همزمان با ایالات متحده نیز در حال پیگیری دور دوم مذاکرات هستند، در حال فعالیت دیپلماتیک هستند. وزیر خارجه پاکستان به کشورهایی مانند ترکیه و مصر سفر کرده و نخستوزیر پاکستان نیز به عربستان سعودی سفر داشته است. این کشورها در حال انجام فعالیتهای دیپلماتیک هستند. موضوعی که در حال حاضر در تهران بسیار مورد بحث قرار گرفته، مسئله چین است؛ اینکه آیا چین میتواند نقش بیشتری نسبت به وضعیت فعلی ایفا کند یا خیر. به نظر میرسد که چینیها هنوز به سطحی که انتظار میرود نرسیدهاند.
در جمعبندی مباحث باید گفت این جنگ بسیار فشار آورد، مردم، کشته شدن رهبران و فرماندهها و شهید شدن آنها، اما انگار این وضعیت موجب شده همگرایی در ایران بیشتر شود و مردم بیش از گذشته برای منافع ملی ایران به یکدیگر نزدیک شوند. دومین مسئله این است که به هر حال، تابآوری اقتصاد ما و مسائل حقوقی آن مطرح است و باید در این زمینه فکر شود. به نظر من، تنگه هرمز یک برگ برنده در دست ایران است، اما باید بسیار مراقب بود؛ زیرا طولانی شدن جنگ و محدودیتهای اعمالشده ممکن است ضربههای بزرگی به اقتصاد جهانی و حتی ضربههای بزرگتر به جامعه ایران وارد کند.
این موضوع که گفته میشود مثلاً ما عوارض میگیریم و ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد کسب میکنیم، به نظر من اشتباه است و چنین ظرفیتی وجود ندارد. ما میتوانیم برخی خدمات در آنجا ارائه دهیم و این کار نیز صحیح است و باید انجام شود اما فکر نمیکنم این موضوع بتواند جایگزین سایر حوزهها شود. همچنین باید حتماً به کشورهای همسایه دیگر توجه داشته باشیم. ما در این منطقه زندگی میکنیم. به نظر من، ایران یک کشور آسیایی است، نه صرفاً یک کشور خاورمیانهای، و توجه جدی باید به دریای خزر شود. این مسیر باید یک محور فعال همکاریهای انرژی با روسیه باشد و ایجاد یک خط لوله گاز طبیعی نیز باید دنبال شود.
در موضوع عوارض و مالیات نیز باید با دقت و همفکری بیشتری عمل کرد. پیشنهاد من این است که انتقال گاز طبیعی به پاکستان و هند دوباره در دستور کار قرار گیرد. ما باید LNG تولید کنیم و خط لوله گوره–جاسک را بیش از گذشته دنبال کنیم تا این فعالیتها توسعه پیدا کند. همچنین توجه ویژهای باید به بندر اقیانوسی چابهار داشته باشیم.
این موارد نشان میدهد که ایران در چهارراه بهاصطلاح جادههای ابریشم و کریدور شمال–جنوب قرار دارد. اگر ایران بهدرستی از این موقعیت استفاده کند و حتی یک خط لوله گاز طبیعی به همراه خطوط ارتباطی انرژی منطقهای، از جمله خط چهار شاخه خط لوله آسیای مرکزی–چین، داشته باشد، به نظر من روابط ایران با چین نیز میتواند بسیار تقویت شود و این خطوط میتوانند منافع قابل توجهی برای ایران ایجاد کنند.
ایران یک کشور خاورمیانهای است اما در عین حال یک کشور آسیای مرکزی نیز محسوب میشود و باید این واقعیت در سیاستگذاریها مدنظر قرار گیرد. ما باید پیمان امنیت انرژی با کشورهای منطقه را دنبال کنیم. این یک بیضی استراتژیک میان ایران، روسیه، عراق و عربستان است. همچنین خطوط لوله ایران و اروپا نیز مورد مطالعه قرار گرفتهاند و ما حداقل میتوانیم حدود ۳۰ میلیارد متر مکعب گاز خود را از یکی از مسیرهایی که بررسی شده، به اروپا صادر کنیم.