خبرنگاری ادبی و کمبود نیروهای متخصص به نقد کتاب آسیب میزند
خبرنگاری ادبی بهگفته زهره مسکنی با کمبود نیروهای متخصص روبهروست و همین مسئله به بدنه نقد و معرفی کتاب در رسانهها آسیب میزند. او میگوید رسانه کتاب باید مستقل بماند و بهجای دنبالهروی از موجهای آماده، صداهای تازه را کشف کند.
مسکنی در این گفتوگو بر نقش رسانهها در دیدهشدن آثار ارزشمند اما کمترشناختهشده تأکید میکند و میگوید فاصله میان تولیدات ادبی و شیوه بازنمایی آنها در رسانهها همچنان زیاد است. به باور او، رسانه کتاب نباید دنبالهرو جریانهای آماده باشد.
او در پاسخ به پرسشی درباره نقش خبرگزاریها و خبرنگاران حوزه کتاب در معرفی آثار کمتر دیدهشده میگوید رسانههای کتاب هر زمان که دست به کشف زدهاند، موفق بودهاند. به گفته او، مرز معرفی حرفهای با تبلیغ از جایی مشخص میشود که متن جرأت ارزیابی داشته باشد و هم قوتها و هم ضعفها را به مخاطب نشان دهد.
مسکنی میگوید اگر متن شبیه بروشور باشد و هیچ معیار و سنجشی در آن نباشد، دیگر معرفی حرفهای نیست. او شفافیت در حوزه فرهنگ، هنر، ادبیات و کتاب را مانند دیگر عرصههای خبری ضروری میداند و تأکید میکند که اعتماد، سرمایه اصلی رسانه است.
این نویسنده در بخش دیگری از گفتوگو درباره تعادل میان رابطه دوستانه با اهالی قلم و تعهد حرفهای به مخاطب توضیح میدهد. او معتقد است وفاداری باید پیش از هر چیز به مخاطب باشد نه به حلقه رفاقت.
به گفته مسکنی، نقد ادبی زمانی حرفهای میماند که شخصی نشود و به زبان، ساختار، روایت، ترجمه و جایگاه اثر بپردازد. او میگوید میتوان محترمانه نوشت و در عین حال صریح بود و اگر این تعادل ممکن نباشد، بهتر است کار به فرد دیگری سپرده شود.
مسکنی درباره تغییر فرمتهای رسانهای از مکتوب به چندرسانهای هم میگوید قالبهای سنتی هنوز نمردهاند اما دیگر کافی نیستند. او تأکید میکند نوجوان امروز با خبر خشک انتشار کمتر درگیر میشود و خبر باید به تجربه تبدیل شود.
به باور او، برای جذب نسل جوان و نوجوان به حوزه کتاب میتوان از روایت کوتاه، ویدئوی یکدقیقهای، پادکست، اسلایدروایت یا گفتوگوی موجز و پرنکته استفاده کرد. او میگوید لحن باید زندهتر شود، اما این تغییر نباید به سطحیسازی بینجامد.
زهره مسکنی همچنین در پاسخ به پرسشی درباره جایگاه خبرنگاری ادبی بهعنوان یک تخصص مستقل میگوید این حوزه در بسیاری از تحریریهها هنوز جدی گرفته نمیشود. او معتقد است خبرنگاری ادبی بدون مطالعه مداوم و آشنایی با نظریه و تاریخ ادبیات، خیلی زود به کلیشه میافتد.
او کمبود خبرنگار متخصص را یکی از عوامل شبیه شدن معرفیها به پشت جلد و سلیقهای یا تعارفی شدن نقدها میداند. به گفته او، نتیجه این روند از بین رفتن مرز نقد و تبلیغ، رشد چهرهمحوری و حذف صداهای تازه است.
مسکنی تأکید میکند خبرنگار ادبی تنها خبررسان نیست، بلکه باید میان متن، زمینه نشر و نیاز مخاطب پل بزند و این پل با دانش و استقلال ساخته میشود. او تصریح میکند کمبود خبرنگاران تخصصی ادبیات مسلط بر تئوریهای ادبی به بدنه نقد و معرفی کتاب در رسانهها آسیب میزند.
در پایان، او اگر بخواهد یکی از بحرانهای خاموش حوزه کتاب را به خبر تبدیل کند، از حذف تدریجی نویسندگان کتابهای مستقل از چرخه دیدهشدن نام میبرد. به گفته مسکنی، گرانی کاغذ، مشکلات مجوز، نشر، توزیع، قاچاق و کپیرایت دردهای بزرگی هستند، اما این بحران خاموش بیسروصدا ریشه را میزند.
او میگوید این روند تنوع را کم میکند، ریسک را از ادبیات میگیرد و ذائقه را با چند صدای محدود شکل میدهد. به اعتقاد او، اگر عدالت دیدهشدن جدی گرفته نشود، ادبیات کمکم از کشف تهی میشود و ادبیات بدون کشف، فقط تکرار است.