در گذشتههای دور، در جنگلی شیر حاکم بود و مشاور ارشدش روباه. خر هم کارهای حاکم را انجام میداد. بر اثر ظلم زیاده از حد…
در زمان قدیم زن و شوهری زندگی می کردند که خیلی فقیر بودند و دو ماهی می شد که زن از بی پولی نرفته بود حمام.
حکایت جالب ماهی و زن حریص و سرنوشت شوم زنی که سیری ناپذیر بود.
داستان نادان پولدار و دانای بی پول: می گویند روزی مردی بازرگان خری را به زور میکشید، تا به دانایی رسید….
روزى روزگارى مردى بود بهنام حاجى صیاد و یک دوستى داشت که معلم مکتب بود. معلم مکتب، معلم دختر حاجى صیاد هم بود. حاجى…
در دل روستایی کوچک، در مکتبخانهای کهنسال، داستانی عاشقانه و پرماجرا در حال رقم خوردن بود. دختر حاجی صیاد،…
دو گدا بودند یک بسیار چاپلوس و دیگری آرام و ساکت. گدای چاپلوس وقتی شاه محمود و یا وزیرانش را می دید بسیار چاپلوسی می…
روزگاری یک دهقان در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک مرد قرض گرفته بود، پس می داد.
در این مطلب قصد داریم داستان جالب یکی دیگر از ضرب المثل های ادبیات فارسی با عنوان حکایت دسته گل به آب داده را برایتان…
یکى بود یکى نبود بئزه (بهتر از) خداى خودومن هیشکس نبود، هر کى بندهٔ خدان بگه یا خدا.