از استانداری کردستان تا شهرداری منطقه ۲۰؛ انتخاب هوشمندانه زارعیکوشا یا عقبنشینی مدیریتی؟
چطور مدیری که روزگاری بر صندلی استانداری کردستان تکیه زده بود، حالا مسئولیت اداره یکی از مناطق تهران را میپذیرد؟ آیا این جابهجایی عقبگرد در مسیر مدیریتی است یا فرصتی برای استفاده از تجربهای کلان در خدمترسانی شهری؟ انتصاب اسماعیل زارعیکوشا به شهرداری منطقه ۲۰ تهران به حکم علیرضا زاکانی، فراتر از یک تغییر مدیریتی، فرصتی برای طرح یک پرسش مهم است: در مدیریت شهری، عنوان مهمتر است یا توانایی حل مشکلات مردم؟
نادر دارستانی؛ در فضای مدیریتی ایران، معمولاً هرچه عنوان یک مسئول بزرگتر باشد، تصور عمومی از جایگاه او نیز بالاتر میرود. به همین دلیل، وقتی نام یک استاندار سابق در فهرست شهرداران مناطق تهران قرار میگیرد، نخستین پرسش برای بسیاری از افراد این است که چرا کسی با سابقه اداره یک استان، مسئولیت یک منطقه شهری را پذیرفته است؟ اما شاید همین پرسش، از یک پیشفرض قدیمی درباره مدیریت پرده بردارد؛ اینکه مسیر پیشرفت مدیران الزاماً باید از مسئولیتهای کوچکتر به سمت صندلیهای بزرگتر حرکت کند.
اسماعیل زارعیکوشا که سابقه استانداری کردستان و فعالیت در حوزه وزارتی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی را در کارنامه دارد، با حکم علیرضا زاکانی بهعنوان شهردار منطقه ۲۰ تهران منصوب شده است. این جابهجایی را میتوان از دو زاویه متفاوت دید: از یک سو، استفاده از تجربه مدیری که مسئولیتهای اجرایی مختلفی را پشت سر گذاشته و از سوی دیگر، این پرسش که آیا انتخاب مدیران برای مناطق شهری بر اساس نیازهای واقعی آن مناطق انجام میشود؟ پاسخ نهایی را نه عنوان پیشین مدیر، بلکه عملکرد او در مسئولیت تازه مشخص خواهد کرد.
استاندار سابق بودن؛ امتیاز مدیریتی یا عنوانی برای رزومه؟
اداره یک استان با مدیریت یک منطقه شهری تفاوتهای جدی دارد. استاندار با مجموعهای از دستگاههای اجرایی، مسائل اقتصادی و اجتماعی، هماهنگی میان نهادها و مطالبات شهرستانهای مختلف روبهرو است. شهردار منطقه نیز باید در مقیاسی متفاوت، با مسائل ملموس و روزمره شهروندان سروکار داشته باشد؛ از وضعیت معابر و خدمات شهری تا ساماندهی فضاهای عمومی و پیگیری پروژههای محلی.
با این حال، بخشی از مهارتهای مدیریتی در هر دو مسئولیت کاربرد دارد. توانایی هماهنگی میان دستگاهها، تصمیمگیری در شرایط دشوار، پیگیری مصوبات و مدیریت منابع، از جمله تجربههایی است که میتواند در اداره یک منطقه شهری نیز مفید باشد. زارعیکوشا پیش از استانداری کردستان، مسئولیتهایی مانند فرمانداری و فعالیت در حوزههای مدیریتی دیگر را نیز تجربه کرده است؛ سوابقی که میتواند در ارزیابی ظرفیت اجرایی او مورد توجه قرار گیرد.
اما یک نکته مهم وجود دارد: سابقه مدیریتی بهتنهایی تضمینکننده موفقیت نیست. اگر تجربه کلان به شناخت دقیق مسائل محلی، ارتباط مؤثر با شهروندان و اجرای پروژههای قابل سنجش تبدیل نشود، حتی بلندترین عناوین مدیریتی نیز ارزش عملی چندانی نخواهند داشت.
-
تجربه اداره مجموعههای اجرایی میتواند به هماهنگی بهتر میان بخشهای مختلف کمک کند.
-
سابقه مدیریتی زمانی ارزشمند است که به تصمیمهای عملی و قابل ارزیابی تبدیل شود.
-
شناخت محلهها و نیازهای شهروندان، مهارتی ضروری برای موفقیت در شهرداری منطقه است.
چرا یک استاندار سابق باید شهردار منطقه شود؟
پذیرش مسئولیتی با عنوان متفاوت الزاماً به معنای عقبگرد نیست. در مدیریت حرفهای، گاهی تغییر حوزه فعالیت میتواند فرصتی برای استفاده از تجربههای پیشین در محیطی تازه باشد. استاندار سابقی که وارد مدیریت شهری میشود، اگر بتواند از تجربه هماهنگیهای بیندستگاهی برای حل مشکلات محلی استفاده کند، ممکن است در مسئولیت جدید نیز اثرگذار باشد.
از سوی دیگر، نباید از پرسش درباره انگیزه چنین جابهجاییهایی فرار کرد. آیا انتخاب بر اساس برنامهای روشن برای منطقه انجام شده است؟ آیا تواناییهای فرد با نیازهای منطقه ۲۰ تناسب دارد؟ آیا برای مسئولیت تازه، اهداف مشخص و معیارهای ارزیابی عملکرد تعریف شده است؟ پاسخ به این پرسشها اهمیت بیشتری از مقایسه ساده عنوان استانداری با شهرداری منطقه دارد.
بنابراین، نمیتوان صرفاً به دلیل اینکه زارعیکوشا سابقه استانداری دارد، این انتصاب را نامناسب دانست؛ همانطور که نمیتوان فقط به اتکای رزومه او، انتخاب را قطعاً موفق ارزیابی کرد. انتخاب مناسب زمانی معنا پیدا میکند که میان تواناییهای مدیر، مأموریت سازمان و انتظارات مردم ارتباط روشنی وجود داشته باشد.
منطقه ۲۰ تهران؛ آزمون واقعی مدیر تازه
منطقه ۲۰ و شهرری برای مدیریت شهری فقط یک محدوده اداری نیستند؛ این منطقه با پیشینه تاریخی و مذهبی شناخته میشود و همزمان با نیازهای روزمره یک محدوده شهری بزرگ روبهرو است. مدیریت چنین منطقهای به تصمیمهایی نیاز دارد که هم کیفیت زندگی شهروندان را بهبود دهد و هم به هویت تاریخی و ویژگیهای محلی توجه داشته باشد.
برای زارعیکوشا، مهمترین مسئله در آغاز کار باید شناخت میدانی و اولویتبندی مشکلات باشد. یک مدیر موفق پیش از آنکه فهرست بلندی از وعدهها ارائه کند، باید بداند کدام مسئله بیشترین اثر را بر زندگی مردم گذاشته و کدام اقدام در کوتاهمدت امکان اجرا دارد.
از جمله محورهایی که میتوان عملکرد شهردار منطقه ۲۰ را بر اساس آنها سنجید، عبارتاند از:
-
رسیدگی منظم به وضعیت معابر، پیادهروها و خدمات عمومی محلهها.
-
پیگیری پروژههای عمرانی بر اساس اولویت واقعی و نیاز شهروندان.
-
توجه به پاکیزگی محیط، فضای سبز و نگهداری از فضاهای عمومی.
-
حفاظت از هویت تاریخی شهرری در کنار توسعه و نوسازی شهری.
-
پاسخگویی روشن به شهروندان درباره زمانبندی و نتیجه اقدامات شهرداری.
این موارد صرفاً فهرستی از انتظارات عمومی از مدیریت منطقه است، نه ادعایی درباره وضعیت فعلی یا عملکرد مدیران پیشین. ارزش انتصاب تازه زمانی مشخص میشود که شهروندان بتوانند اثر تصمیمها را در زندگی روزانه خود مشاهده کنند.
انتخاب زاکانی؛ تصمیمی قابل دفاع، به شرط پاسخگویی
اگر انتصاب زارعیکوشا با توجه به تجربه اجرایی او و نیازهای مشخص منطقه ۲۰ انجام شده باشد، میتوان از آن بهعنوان انتخابی قابل دفاع یاد کرد. مدیریت شهری به افرادی نیاز دارد که توانایی هماهنگی، پیگیری و تصمیمگیری داشته باشند؛ مهارتهایی که ممکن است در تجربههای مدیریتی پیشین شکل گرفته باشند. با این حال، برای قضاوت درباره منطق دقیق تصمیم علیرضا زاکانی، انتشار جزئیات معیارهای انتخاب و برنامه کاری مدیر جدید میتواند به روشنتر شدن موضوع کمک کند.
نکته مهم این است که انتصابها نباید صرفاً با نگاه سیاسی یا مقایسه عنوانها ارزیابی شوند. معیار اصلی باید این باشد که مدیر انتخابشده چه برنامهای دارد، چگونه منابع را به کار میگیرد و در برابر نتایج کار خود تا چه اندازه پاسخگوست. اگر انتخاب زارعیکوشا به بهبود خدمات، تسریع پروژههای ضروری و افزایش رضایت شهروندان منجر شود، سابقه استانداری او میتواند یک مزیت واقعی باشد. در مقابل، اگر خروجی ملموسی دیده نشود، سوابق گذشته نمیتواند جای عملکرد امروز را بگیرد.
در نهایت، شهرداری منطقه ۲۰ نه جایگاهی کوچک برای یک استاندار سابق است و نه مسئولیتی که صرفاً با تکیه بر رزومه بتوان در آن موفق شد. این مسئولیت، آزمونی اجرایی برای تبدیل تجربه مدیریتی به نتیجهای ملموس است. زارعیکوشا فرصت دارد نشان دهد جابهجایی میان دو سطح متفاوت مدیریت میتواند به نفع شهروندان تمام شود. قضاوت نهایی نیز باید به جای عنوانهای پیشین و برداشتهای اولیه، بر پایه عملکرد، شفافیت و میزان حل مشکلات مردم شکل بگیرد.