//
کد خبر: 594348

دیپلماسی انرژی ایران؛ از توافق چابهار تا چالش‌های بین‌المللی

توافق ایران برای اختصاص ۱۱۰ هکتار از اراضی چابهار به افغانستان، سوالات مهمی درباره دیپلماسی انرژی و اقتصاد ایران به‌وجود آورده است. این اقدام در شرایطی صورت می‌گیرد که کشور قادر به جذب سرمایه‌های بزرگ بین‌المللی نیست.

به گزارش فرتاک نیوز؛ توافق ایران با افغانستان برای اختصاص ۱۱۰ هکتار از اراضی چابهار به این کشور در ظاهر یک تصمیم اقتصادی عادی به نظر می‌رسد، اما در پس‌زمینه آن، سوالات اساسی درباره دیپلماسی انرژی و اقتصاد ایران مطرح می‌شود. کشوری که می‌توانست میزبان سرمایه و فناوری‌های جهانی باشد، اکنون در حال مذاکره درباره یک زمین کوچک است، در حالی که فرصت‌های بزرگ‌تری در پارس جنوبی و زنجیره ارزش جهانی از دست رفته است.

دیپلماسی انرژی تنها به فروش نفت و گاز محدود نمی‌شود، بلکه ابزاری برای جذب سرمایه خارجی، انتقال فناوری و تقویت قدرت چانه‌زنی بین‌المللی به شمار می‌رود. پس از برجام، زمینه‌ای برای بازگشت شرکت‌های بین‌المللی به ایران فراهم شد و توتال فرانسه در سال ۲۰۱۷ قرارداد توسعه فاز ۱۱ پارس جنوبی را امضا کرد. اما با خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریم‌ها، توتال به ناچار از پروژه خارج شد.

توتال نماد دسترسی ایران به سرمایه، فناوری و بازارهای جهانی انرژی بود. بسیاری از شرکت‌های بزرگ به دلیل تحریم‌های ثانویه آمریکا از سرمایه‌گذاری در ایران اجتناب کردند. حتی در بهترین شرایط، ایران تنها موفق به امضای دو قرارداد بزرگ با شرکت‌های خارجی شد، در حالی که عراق در سال ۲۰۰۹ بیش از یک دوجین قرارداد امضا کرده بود. این تأخیرها سالانه بیش از ۶ میلیارد دلار هزینه فرصت برای ایران داشته است.

اکنون پرسش این است که مخالفان برجام چه راهبردی برای جذب سرمایه و فناوری ارائه کردند؟ آیا وعده «اقتصاد مقاومتی» توانسته جای خالی توتال و دیگر شرکت‌های بین‌المللی را پر کند؟ شواهد نشان می‌دهد که تحریم‌های بعد از ۲۰۱۸ به شدت صادرات نفت ایران را محدود کرده و دسترسی به سیستم بانکی جهانی قطع شده است.

اختصاص زمین در چابهار به افغانستان می‌تواند منافع تجاری و ژئوپلیتیکی داشته باشد، اما سوال اساسی این است که آیا ایران راهبردی منسجم برای تبدیل موقعیت ژئوپلیتیکی خود به قدرت اقتصادی دارد؟ آیا می‌توان به‌صورت همزمان از ظرفیت همسایگان و شرکت‌های بین‌المللی بهره برد؟

از منظر حقوقی نیز ابهامات جدی وجود دارد. بر اساس اصول قانون اساسی، هرگونه قرارداد بین‌المللی باید به تصویب مجلس برسد. زنگنه از «توافق اولیه» صحبت کرده، اما مشخص نیست که آیا این توافق الزام‌آور است یا خیر. بدون شفافیت در این زمینه، سوالات و ابهامات باقی می‌ماند.

ایران با داشتن ذخایر گازی و موقعیت استراتژیک در تنگه هرمز می‌توانست به بازیگر اصلی زنجیره ارزش انرژی تبدیل شود، اما سیاست‌گذاری‌های متناقض و محدودیت‌های بانکی این مزیت‌ها را تضعیف کرده است. اکنون همان جریانی که برجام را تهدید می‌دانست، در حال مذاکره درباره زمین در چابهار است. دیپلماسی انرژی ایران نیازمند بازتعریف است و باید به‌دنبال جذب سرمایه و فناوری جهانی باشد.