//
کد خبر: 592023

خداحافظ کمالِ نجیبِ سینمای ایران؛ ۹ مهر، روزی که لبخندِ فردوس کاویانی به خاطره پیوست

۹ مهرماه یادآور درگذشت فردوس کاویانی، بازیگر پیشکسوتی است که با نقش‌هایی چون «کمال» در «همسران»، «مش مهدی» در «اجاره‌نشین‌ها» و «فردوس تهرانی» در «آژانس دوستی» به چهره‌ای ماندگار برای چند نسل تبدیل شد.

 ۹ مهرماه در تقویم هنر ایران، یادآور پروازِ مردی است که نجیبانه‌ترین لبخندها را بر لب داشت. فردوس کاویانی، ستاره‌ای که بیش از ۶ دهه چراغِ تئاتر، سینما و تلویزیون را روشن نگه داشت، در چنین روزی از میان ما رفت تا نقش‌های ماندگارش مثل «کمال» و «مش‌مهدی»، برای همیشه در تالار افتخارات قلبِ مردم ایران به یادگار بماند.

از خاکِ گرمِ کرمان تا صحنه‌یِ جادوییِ هنر

فردوس کاویانی، فرزندِ اصیلِ خاکِ کرمان بود؛ پسری که با عشق به بازیگری قد کشید و حتی تحصیل در رشته شیمی در قلب برلین هم نتوانست آتشِ اشتیاقش به هنر را خاموش کند. او نیمه‌راهِ غربت را رها کرد و به آغوش وطن بازگشت تا در دانشکده هنرهای زیبا، الفبایِ عشق را بیاموزد. هجرتِ او از دنیایِ فرمول‌های شیمی به دنیایِ دیالوگ‌های تئاتر، بزرگترین هدیه‌ای بود که او به تاریخِ نمایشیِ این سرزمین داد؛ بازگشتی که سرآغازِ ساختنِ خاطراتی فراموش‌نشدنی برای چند نسل شد.

تئاتر؛ محرابی برای تجلیِ یک هنرمندِ بی‌ادعا

شروعِ مسیر او از رویِ صحنه‌هایِ چوبیِ تئاتر بود؛ جایی که فردوس با تمامِ وجودش «بودن» را تمرین می‌کرد. او در نمایش‌هایی چون «شهر قصه» و «آهسته با گل سرخ»، چنان بر صحنه می‌درخشید که گویی روحِ هنر در کالبدش دمیده شده بود. کاویانی بازیگری نبود که به دنبالِ شهرتِ پوشالی باشد؛ او در تئاتر آموخت که چگونه با سادگی، پیچیده‌ترین احساسات انسانی را به تماشاگر هدیه دهد. همان نجابتی که بعدها در قابِ سینما و تلویزیون، امضایِ منحصر‌به‌فردِ او شد.

مش‌مهدی؛ وقتی سادگی به اوجِ هنر تبدیل شد

در سینما، فردوس کاویانی با «اجاره‌نشین‌ها» و نقشِ ماندگارِ «مش‌مهدی»، ثابت کرد که هیچ نقشی کوچک نیست اگر بازیگری بزرگ آن را ایفا کند. او در کنارِ بزرگانِ سینما، چنان با صداقت و صمیمیت بازی می‌کرد که گویی سال‌هاست او را می‌شناسیم. همکاری‌های او با داریوش مهرجویی در «بانو» و «هامون» و حضورش در «سگ‌کشیِ» بیضایی، نشان از وسعتِ تواناییِ مردی داشت که در سکوت، زیباترین نقش‌هایِ مکمل را به نقش‌هایِ اولِ قلبِ تماشاگران تبدیل می‌کرد.

کمال و جادویِ جعبه‌یِ خاطره‌سازِ تلویزیون

اما اوجِ پیوندِ فردوس کاویانی با توده مردم، در خانه‌یِ شماره‌ی ۲ سریال «همسران» رقم خورد. «کمال» برای ما تنها یک شخصیتِ داستانی نبود؛ او همسایه، رفیق و بخشی از خانواده‌یِ تمامِ ایرانیان در دهه‌ی ۷۰ بود. فردوس با آن نگاهِ مهربان و مدیریتِ شیرینش در سریال، چنان جادویی در جعبه‌یِ جادو به راه انداخت که هنوز هم با شنیدنِ موسیقی تیتراژ آن سریال، لبخندِ او در ذهن‌ها نقش می‌بندد. او در «آژانس دوستی» نیز بار دیگر ثابت کرد که رفاقت و صمیمیت، جوهره‌ی اصلی هنرِ اوست.

سال‌های سکوت و صبری که لبریز شد

در دهه‌یِ نود، وقتی پرده‌های سینما و تلویزیون آرام‌آرام از حضورِ او خالی شد، جای خالی‌اش مثل یک حفره‌ی عمیق در قلبِ هنر احساس می‌شد. او نجیبانه‌تر از همیشه، با بیماری دست‌وپنجه نرم کرد و در سکوت، نظاره‌گرِ دنیایی شد که روزگاری با لبخندهای او شاد بود. آخرین حضورِ او در جشن بازیگران تئاتر در سال ۹۶، در حالی که لرزش دستانش گویایِ رنجِ جسمانی‌اش بود، یکی از غم‌انگیزترین و در عین حال باشکوه‌ترین سکانس‌هایِ واقعیِ زندگی‌اش را رقم زد.

آخرین جمله‌یِ ماندگار: «امروز خیلی خوشحالم»

وقتی در آن مراسمِ پایانی، با صدایی لرزان اما چهره‌ای که هنوز ردپایِ مهربانی در آن موج می‌زد، گفت «امروز خیلی خوشحالم»، بغضِ تمامِ حضار شکست. آن جمله، وصیت‌نامه‌یِ مردی بود که تا آخرین لحظه، جز شادی و روشنایی برای مردمش نمی‌خواست. فردوس کاویانی در ۹ مهر ۱۴۰۲، در حالی که ۸۲ بهار را پشت سر گذاشته بود، در خانه خود در تهران، برای همیشه چشمانش را بست تا ثابت کند که برخی رفتن‌ها، هرگز به معنایِ فراموش شدن نیست.

میراثی از جنسِ نور در آرامگاهِ زرتشتیان

امروز، پیکرِ فردوس کاویانی در آرامگاه زرتشتیان تهران آرام گرفته، اما روحِ او در تک‌تکِ فریم‌هایِ سینمای ایران جاری است. او هنرمندی بود که مذهبش انسانیت و زبانش لبخند بود. ۱۱ مهرماه که پیکرِ نجیبش بر دوشِ دوستدارانش تشییع شد، همه می‌دانستند که بخشی از معصومیتِ هنر ایران را به خاک می‌سپارند. یادش گرامی و نامش جاودان؛ فردوسِ محبوبِ ما که با هر بار تماشایِ کمال و مش‌مهدی، دوباره در خانه‌هایمان متولد می‌شود.