//
کد خبر: 591109

چالش‌های مدیریتی: نگاهی به رزومه‌های غیرواقعی

چالش‌های مدیریتی در کشور به ویژه در دو دهه اخیر، به یکی از مسائل مهم تبدیل شده است. نویسنده در این یادداشت به بررسی تأثیر رزومه‌های غیرواقعی بر عملکرد سازمان‌ها می‌پردازد.

به گزارش فرتاک نیوز؛ چالش‌های مدیریتی در کشور به ویژه در دو دهه اخیر، به یکی از مسائل مهم تبدیل شده است. نویسنده در این یادداشت به بررسی تأثیر رزومه‌های غیرواقعی بر عملکرد سازمان‌ها می‌پردازد.

در برخی سازمان‌ها هنوز یک اشتباه قدیمی با ظاهری مدرن تکرار می‌شود: تصور می‌کنیم هرچه عنوان تحصیلی فرد بلندتر باشد، توان مدیریتی او نیز بیشتر است.

در کاغذ، همه‌چیز چشمگیر است؛ دکتری، MBA، عضویت در هیئت‌مدیره، مشاور عالی و ده‌ها عنوان دیگر.

اما درواقع مدیریت در میدان اتفاق می‌افتد؛ جایی که باید تصمیم درست گرفت، هزینه تصمیم را پذیرفت و بحران را کنترل کرد.

مشکل وقتی آغاز می‌شود که «عنوان» جای «توانایی» را می‌گیرد. گاهی رزومه یک مدیر آن‌قدر پر از عنوان است که خواننده تصور می‌کند با یک مدیر کم‌نظیر مواجه است؛ اما کافی است عملکرد واقعی آن سازمان را بررسی کنیم.

آیا بهره‌وری افزایش یافته است؟ آیا هزینه‌ها کنترل شده‌اند؟ آیا نیروهای توانمند رشد کرده‌اند؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها روشن نیست، تعداد مدارک و عناوین پر طمطراق نمی‌تواند خلأ عملکرد را پر کند. درواقع رزومه، روایت گذشته است و مدرک هرچند مهم است، اما کافی نیست.

هیچ‌کس نمی‌تواند اهمیت دانش و تحصیلات را انکار کند. مدیر ناآگاه نیز نمی‌تواند سازمان پیچیده امروز را اداره کند. اما دانش نظری با توان اداره سازمان متفاوت است.

این همان فاصله‌ای است که باید میان «دانستن مدیریت» و «مدیریت کردن» قائل شد.

به زعم نگارنده یکی از نشانه‌های مدیریت ضعیف، پناه بردن به واژه‌های بزرگ است. حکمرانی، تحول، بهره‌وری و… این واژه‌ها زیبا هستند؛ اما سازمان با واژه اداره نمی‌شود.

مدیری که برای هر مسئله‌ای جلسه‌های طولانی بدون نتیجه تشکیل می‌دهد، لزوماً مدیر نیست. مدیری که مسئولیت پیامد تصمیماتش را نمی‌پذیرد، نیز به معنای واقعی کلمه مدیر نشده است.

مدیری که همه موفقیت‌ها را به نام خود ثبت می‌کند و همه شکست‌ها را به گردن دیگران می‌اندازد، در حال مدیریت تصویر خود است.

مدیر واقعی در روزهای سخت شناخته می‌شود. وقتی بودجه کافی است و بحران وجود ندارد، بسیاری می‌توانند مدیر به نظر برسند.

اما روزی که منابع محدود می‌شود، تفاوت‌ها آشکار می‌شود. بحران، دستگاه اندازه‌گیری عیار مدیر است. در چنین شرایطی مشخص می‌شود چه کسی واقعاً تحلیل می‌کند و چه کسی فقط به دنبال مقصر می‌گردد.

سازمان زمانی آسیب می‌بیند که به جای شایسته‌سالاری، گرفتار عنوان‌سالاری شود.

عنوان‌سالاری یعنی به جای پرسیدن «این فرد چه توانایی‌ای دارد؟» بپرسیم «چه مدرکی دارد؟»

نتیجه نیز قابل پیش‌بینی است: تصمیم‌های ضعیف و فرسایش سرمایه انسانی. شاید برای ارزیابی مدیران نیازی به ده‌ها فرم پیچیده نباشد. کافی است چند سؤال ساده بپرسیم:

این مدیر چه مسئله‌ای را حل کرده است؟ چه چیزی را در سازمان بهتر کرده است؟

مدیری که بعد از چند سال حضورش، همان مشکلات روز اول همچنان وجود دارد، نمی‌تواند صرفاً با اضافه کردن عنوان‌های جدید به رزومه، کارنامه مدیریتی خود را بزرگ‌تر کند.

شاید وقت آن رسیده باشد که سازمان‌ها از «مدیر به روایت خود مدیر» عبور کنند. سازمان باید روایت دیگری داشته باشد؛ روایتی مبتنی بر عدد و عملکرد.

مدیریت را نمی‌توان با طول عنوان اندازه گرفت. مدرک می‌تواند درِ ورود به مدیریت باشد، اما مجوز ماندن در مدیریت نیست. آنچه یک مدیر را ماندگار می‌کند، کیفیت تصمیم‌ها و مسئولیت‌پذیری اوست.

تاریخ سازمان‌ها مدیران را با آثارشان به یاد می‌آورد و نه با عنوان‌هایشان.