تجربه «جهش بزرگ به جلو» چین مائو بهعنوان یک مورد تاریخی برای تحلیل مشکلات اقتصادی ایران قابل توجه است. این تجربه به ما نشان میدهد که راهحلهای ساده برای مسائل پیچیده، نتایج فاجعهباری به همراه دارد.
به گزارش فرتاک نیوز؛ مسئله از جایی آغاز میشود که تولید خرد خانگی بهعنوان راهحلی عمومی برای مشکلات ساختاری اقتصاد معرفی گردد. بهنظر میرسد تبدیل خانهها به واحدهای تولیدی، بدون توجه به فاکتورهایی چون سرمایه، فناوری و بازار، قادر به حل مشکلات تولید و اشتغال نیست. تاریخ اقتصاد سیاسی نمونهای مهم از پیامدهای چنین سادهسازیهایی را نشان میدهد: تجربه «جهش بزرگ به جلو» در چین مائو.
رؤیای جهش اقتصادی با بسیج تودهها
در سال ۱۹۵۸، مائو تسهتونگ برنامهای را آغاز کرد که با عنوان «جهش بزرگ به جلو» شناخته میشود. هدف این برنامه تبدیل چین از یک اقتصاد عمدتاً کشاورزی به یک کشور صنعتی در مدت زمان کوتاه بود. این برنامه به سازماندهی مجدد زندگی اقتصادی و اجتماعی، ایجاد کمونهای مردمی و بسیج نیروی کار روستایی متکی بود. اما مشکل اساسی این بود که پیچیدگی فرایند توسعه اقتصادی به مجموعهای از دستورهای ساده کاهش یافته بود. تصور عمومی این بود که بسیج نیروی انسانی میتواند کمبود سرمایه، فناوری و زیرساخت را جبران کند.
«کورههای حیاطپشتی»؛ نماد صنعتیسازی از پایین
یکی از جلوههای مشهور این سیاست، کارزار تولید فولاد در کورههای کوچک محلی است. مردم در مناطق روستایی تشویق شدند که در مقیاس کوچکی به تولید آهن و فولاد بپردازند. تولید فولاد نیازمند مواد اولیه، فناوری و تجهیزات مناسب است که در اینجا نادیده گرفته شد. بخش زیادی از تولید این کورههای کوچک کیفیت صنعتی لازم را نداشت و منابع اقتصادی به فعالیتی اختصاص یافت که بدون الزامات لازم، نمیتوانست به هدف مورد نظر دست یابد. این نکته بهعنوان هشدار جدی برای هر سیاستی که بخواهد تولید را صرفاً با پراکنده کردن واحدهای کوچک در جامعه افزایش دهد، مطرح است.
اشتغال با تولید مولد یکی نیست
یکی از مهمترین درسهای چین، تفاوت میان بسیج نیروی کار و افزایش بهرهوری است. ممکن است میلیونها نفر وارد یک فعالیت اقتصادی شوند، اما این امر لزوماً به معنای افزایش ثروت و رفاه نیست. تولید زمانی معنا پیدا میکند که محصول تولیدشده در یک زنجیره اقتصادی واقعی جای بگیرد. بین «اشتغالزایی» و «تولید ثروت» تفاوت مهمی وجود دارد.
از فولاد بیکیفیت تا سیاستگذاری بیکیفیت
تجربه «جهش بزرگ به جلو» تنها داستان شکست یک سیاست صنعتی نیست؛ بلکه نمونهای کلاسیک از خطر سیاستگذاری ایدئولوژیک و سادهسازی مسائل پیچیده اقتصادی است. وقتی حکومتی تصور کند که با یک دستور سیاسی میتوان فرایند تولید را دگرگون کرد، ممکن است فاصلهای عظیم میان هدفگذاری و تحقق هدف ایجاد شود.
وقتی طبیعت نیز قربانی سادهسازی شد
وجه دیگری از «جهش بزرگ به جلو» در کارزار «چهار آفت» نمایان شد. در این کارزار، حذف گسترده گنجشکها به برهم خوردن تعادل اکولوژیک و افزایش آفات کشاورزی منجر شد. این تجربه نشان میدهد که در سیستمهای پیچیده، حذف یک عامل ممکن است پیامدهای غیرمنتظرهای در کل سیستم ایجاد کند. اقتصاد نیز چنین سیستمی است.
فاجعه انسانی؛ هزینه سیاستگذاری نادرست
«جهش بزرگ به جلو» در نهایت با بحران اقتصادی و قحطی عظیم همراه شد. منابع تاریخی، این دوره را یکی از مرگبارترین فجایع ناشی از سیاستگذاری اقتصادی در قرن بیستم میدانند.
*تولید خانگی بخشی از راه حل است نه همه راه حل!
اقتصادهای مدرن از کسبوکارهای خانگی و بنگاههای کوچک و متوسط بهره میبرند. نقد اصلی نباید متوجه «تولید خانگی» باشد، بلکه باید بر این نکته تأکید شود که تولید خانگی نمیتواند جایگزین سیاست صنعتی و سرمایهگذاری گردد. اگر دولت زیرساختهای لازم را فراهم کند، تولید خرد میتواند به بنگاههای مولد تبدیل شود.
درس بزرگ تاریخ: توسعه با دستور ایجاد نمیشود
تجربه چین به ما نمیگوید که بسیج مردم برای تولید همیشه اشتباه است، بلکه نشان میدهد نیروی انسانی زمانی به سرمایه مولد تبدیل میشود که با دانش و بازار پیوند بخورد. مقایسه تاریخی میان «کورههای حیاطپشتی» و «خانههای تولیدی» باید به این نتیجه ختم شود که آیا سیاستگذار میخواهد از ظرفیت تولیدکنندگان خرد در یک نظام اقتصادی کارآمد استفاده کند یا خیر.
سخن آخر
مسئله اقتصاد را نمیتوان با شعار حل کرد. تولید، حاصل برهمکنش پیچیده سرمایه، نیروی انسانی، فناوری و نهادهای کارآمد است. اگر قرار است جوان ایرانی به تولیدکننده تبدیل شود، باید از خود پرسید چرا سرمایهگذاری نمیکند و چرا بسیاری از فعالیتهای مولد جذابیت کمتری دارند؟ تاریخ «جهش بزرگ به جلو» به ما هشدار میدهد که نباید پیچیدگی اقتصاد را به سادگی یک شعار تقلیل داد.