پشت صحنه روز خبرنگار؛ حاشیه بزرگراه و کنار برانکاردی از جنس نجات
در حالی که همگان مهیای مراسم روز خبرنگار بودند، کشف یک مرد نحیف و بدون توان تکلم با لباس بیمارستانی در حاشیه بزرگراه، مأموریتی انسانی و اضطراری را رقم زد. تماسی سریع با اورژانس و انتقال به بیمارستان امام رضا(ع)، سرآغاز پیگیری پروندهای شد که راز رها شدن یک انسان مجهولالهویه را در دل خود دارد.
قرار بود روز خبرنگار، روز قلمهایی باشد که از درد مردم مینویسند؛ روز خبرنگارانی که برای ثبت حقیقت، خستگی را به جان میخرند و روایتگر زندگی آدمهایی هستند که شاید صدایشان کمتر شنیده شود. اما برای من، این روز شکل دیگری پیدا کرد؛ روایتی که نه در سالن مراسم و پشت تریبون، بلکه در حاشیه کمربندی غربی کرمانشاه و کنار یک برانکارد رقم خورد.
همراه یکی از همکاران رسانهایام عازم تالار انتظار بودیم تا در مراسم گرامیداشت روز خبرنگار شرکت کنیم. در مسیر، تصویری برای چند ثانیه نگاهم را متوقف کرد؛ پیکری بیرمق با لباس بیمارستان که روی چمنهای حاشیه بلوار افتاده بود. ابتدا از محل عبور کردیم، اما چندصد متر جلوتر نتوانستم آن تصویر را فراموش کنم.
به همکارم گفتم مردی را با لباس بیمارستان در حاشیه اتوبان دیدهام. دوربرگردان در آن محدوده وجود نداشت و به همین دلیل خودرو را متوقف کردیم و مسیر را با پای پیاده برگشتیم. مردی حدوداً ۵۰ ساله، نحیف و تکیده، با لباس بیمارستانی که نام بخش داخلی بر آن حک شده بود روی چمنهای حاشیه اتوبان افتاده بود. حالش وخیم بود و توان صحبت کردن نداشت.
رسالت خبرنگاری با یک تماس اضطراری آغاز شد
ساعت حدود ۱۵:۴۵ بود. در آن لحظات پراسترس، تلاش کردم از مسئولان دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه برای کمک فوری راهنمایی بگیرم. در نهایت با دکتر سروش، رئیس دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه، تماس گرفتم و موضوع را توضیح دادم. پاسخ روشن بود: اولویت، نجات جان این انسان است و باید با اورژانس ۱۱۵ تماس گرفته شود.
ساعت ۱۵:۵۱ با اورژانس تماس گرفتم. پیدا کردن آدرس دقیق در کمربندی غربی آسان نبود و با کمک یکی از کارگران فضای سبز شهرداری، موقعیت دقیق را به اپراتور اعلام کردم. مرد بیمار آنقدر ناتوان بود که حتی امکان صحبت با اپراتور اورژانس را نداشت. تنها چیزی که برای من اهمیت داشت، این بود که هنوز نفس میکشید و قلبش میتپید.
ساعت ۱۶:۰۱ آمبولانس رسید. نیروهای اورژانس اقدامات اولیه را انجام دادند و با احتمال مسمومیت دارویی یا سوءمصرف نیز اقدامات درمانی لازم صورت گرفت. اما مرد همچنان خاموش بود و نمیتوانست درباره هویت یا سرگذشت خود چیزی بگوید.
روز خبرنگار، بدون لوح تقدیر اما با یک مأموریت انسانی
ساعت از ۱۶:۳۰ گذشته بود که او برای انتقال به بیمارستان امام رضا(ع) آماده شد. ما قرار بود خودمان را به مراسم روز خبرنگار برسانیم، اما تقدیر، روز ما را در حاشیه یک بزرگراه و کنار برانکاردی از جنس نجات نوشته بود؛ جشنی بدون لوح تقدیر، اما آمیخته با عیار ناب انسانیت.
با تأخیر خودمان را به مراسم رساندیم، اما ذهن من همچنان درگیر اورژانس بیمارستان بود. پیگیریها ادامه داشت و مشخص شد بیمار در اورژانس بیمارستان امام رضا(ع) بستری شده، اما همچنان قادر به تکلم نیست و هویتش مشخص نشده است.
روز بعد، دوم شهریور، همراه خبرنگار تسنیم کرمانشاه که روز گذشته نیز در این ماجرا کنارم بود، برای پیگیری وضعیت او راهی بیمارستان شدیم. لباسهایش تعویض شده بود، اما حالش همچنان مساعد نبود. مسئولان بیمارستان اعلام کردند لباسهای اولیه او متعلق به بیمارستان امام رضا(ع) نبوده و احتمال دارد پیشتر در مرکز درمانی دیگری بستری شده یا به دلیل نداشتن لباس مناسب با همین لباس پس از ترخیص به مراکز حمایتی منتقل شده باشد و پس از آن نیز برای تامین مواد مخدر از این مراکز فرار کرده باشد.
از آنجا که بیمار قادر به صحبت نبود، با عنوان «مجهولالهویه» تحت مراقبت قرار داشت. مسئولان توضیح دادند که با انگشتنگاری و شناسایی هویت، میتوان به سوابق درمانی و گذشته او دسترسی پیدا کرد و مشخص کرد چه مسیری او را به حاشیه بزرگراه رسانده است.
خبرنگار؛ صدای کسانی که دیده نمیشوند
در تمام این ماجرا یک پرسش در ذهنم باقی ماند: چقدر فاصله میان یک انسان و فراموش شدنش کوتاه است؟
گاهی کافی است انسانی نامی نداشته باشد، پولی در جیبش نباشد یا از چرخه عادی زندگی خارج شده باشد تا در حاشیه خیابان و حاشیه نگاهها رها شود. اینجاست که معنای واقعی خبرنگاری آشکار میشود؛ خبرنگار فقط روایتکننده یک حادثه نیست، بلکه میتواند صدای انسانی باشد که خودش توان فریاد زدن ندارد.
رسالت ما با رفتن آمبولانس تمام نشد. روز خبرنگار برای من یادآوری کرد که خبرنگار پیش از آنکه متعلق به یک رسانه باشد، متعلق به مردم است. شادی مردم میتواند لبخند ما باشد و رنج آنها زخمی بر جانمان. اگر قلم، ارتباط و اعتباری که یک خبرنگار در اختیار دارد بتواند گرهای از زندگی انسانی باز کند، آنجاست که رسالت رسانه معنا پیدا میکند.
شاید روز خبرنگار امسال برای من بدون لوح تقدیر و عکس یادگاری تمام شد، اما تصویری در ذهنم ماند که ارزش آن از هر تقدیری بیشتر بود؛ تصویر مردی بر روی برانکاردی که به جای فراموشی، فرصتی دوباره برای زندگی به او داده شد.
خبرنگار: طیبه دولتآبادی