رنج پنهان خبرنگاران ملایر؛ قلمهایی که همه را دیدند، اما خودشان را نه
رنج پنهان خبرنگاران ملایر که سالها راوی مشکلات و مطالبههای دیگران بودهاند، کمتر در متن گزارشها دیده میشود. در این روایت، از فشارهای جسمی و روانی و چالشهای معیشتی تا تنهایی پشت دوربین و قلم سخن گفته شده است.
به گزارش فرتاک نیوز؛ در این روایت به بهانه ۱۷ مرداد روز خبرنگار، رنجی که در سکوت میان خطوط گزارشها پنهان میماند، محور توجه قرار گرفته است. خبرنگاران سالها تلاش کردهاند راوی رنجها و مطالبههای دیگران باشند، اما پشت این روایتهای پیدرپی، فرسودگی و مشکلات معیشتی هم جریان دارد.
این نگاه، از نادیده ماندن دردهای پنهان سخن میگوید؛ دردهایی که در نگاه خسته پشت لنز یا در دلهای فرسودهای رخ میدهد که باز هم برای حقیقت از خودشان میگذرند. در چنین شرایطی، پرسش این است که «خود» خبرنگار چه حالی دارد، اما کمتر کسی به آن پاسخ میرسد.
در ادامه این گزارش، از خبرنگاری گفته میشود که سالها با بیماری صعبالعلاج دستوپنجه نرم میکند و بیماری هر روز تکهای از وجودش را میبلعد؛ با این حال، در سکوت حرفهای خود پشت میز تحریریه یا در کوچهپسکوچههای خبر، نالهای سر نمیدهد. همچنین از مادر خبرنگاری یاد میشود که میان تربیت فرزندان و ویرایش گزارش فوری در رفتوآمد است و محبتش را نه فقط برای فرزندان خودش، بلکه برای دیگران هم پهن میکند.
در بخش دیگری از روایت، از سختیهای اقتصادی خبرنگاری گفته میشود که اجارهخانهاش با حقوق عقبافتاده همخوان نمیشود و پیشپول خانه هر سال دورتر میگردد. با وجود این نگرانیها درباره خرید یک سقفخانه و قسط بعدی اجاره، او همچنان پای گزارشش میایستد و این را وامدار وجدان خویش میداند.
تلخ و شیرینهای بیپایان خبرنگاری
در بخشی از گزارش، «امیر فرمایی» معرفی میشود که در دفتر کارش و نگاهش، استحکامی ریشهدار در سالهای تجربه خبر دیده میشود. گفته میشود موهای سپید او گواه شبهایی است که با روشنایی مانیتور به صبح رسیده، اما خستگی را نه در کلامش و نه در رفتارش راه داده است.
نگاه او ترکیبی از تیزبینی خبرنگار کارکشته و نرمی معلم مهربان توصیف شده است. با این حال، جنگ بیصدایی که در دل دارد نیز مورد اشاره قرار میگیرد؛ از رنج معلمی که دغدغه نان و کتاب دانشآموزانش را دارد تا دغدغههای پنهان دیگری که بازگو نمیشوند.
در ادامه، فرمایی درباره مفهوم شیرینی خبرنگاری توضیح میدهد و میگوید خبرنگاری بیش از آنکه یک شغل باشد، یک زیستن متمایز است. به گفته او، شیرینی نخست وقتی است که دوربین پلی میان رنج کهنه و راهی تازه میشود و گرهای از کار مردم باز میکند، و شیرینی دیگر زمانی است که خبرنگار به صدای بیصدایان بدل میشود.
فرمایی ادامه میدهد وقتی نبض عدالت لمس شود و نتیجه آن گرهگشایی ملموس از زندگی آدمها باشد، پاداشی حاصل میشود که با معیارهای مادی قابل سنجش نیست. او همچنین میگوید این حرفه مدال است، اما روی دیگر آن نیز وجود دارد؛ تلخی نادیدهماندن رنجهای پنهان خود خبرنگار است.
این خبرنگار پیشکسوت بیان میکند تلخیهایی مانند بیخوابیهای پیاپی در انتظار یک رویداد، دلتنگی برای خانواده در شبهای خطر و جانکَندن در کوچهپسکوچههای بحرانزده از جمله پیامدهای این مسیر است. به گفته وی، خبرنگار در بسیاری از مواقع نخستین کسی است که با هراس ناشناخته دستوپنجه نرم میکند و آخرین کسی که صحنه را ترک میگوید.
او همچنین به تلخیِ به فراموشی سپرده شدن نتیجه ماهها تلاش شبانهروزی اشاره میکند و میگوید نامش در تیترها نمیدرخشد و زحماتش دیده نمیشود؛ حتی گاهی همکاران نیز از عمق فشاری که تحمل کرده بیخبرند. در این گزارش آمده است که فرمایی میگوید، تلخی دیگر از خطرهای جسمی و روحی از تهدیدات امنیتی تا آسیبهای روانی ناشی از مواجهه مکرر با رنج و مرگ میآید.
فرمایی در پایان میگوید آنچه این حرفه را از سقوط در گرداب یأس نجات میدهد «عشق» است؛ عشقی که به مردم، حقیقت و مسئولیت اجتماعی گره خورده و مانند سدی محکم تلخیها را قابلتحمل میکند، اما اجازه نمیدهد به دست فراموشی سپرده شوند.
خبرنگار معلمی که عاشق و خانوادهدوست است
در بخش دیگری از گزارش، «فاطمه رحمتی» معرفی میشود که بیش از ۱۵ سال خبرنگار است و یک سال است به شغل معلمی هم مشغول شده است. گفته میشود او روزانه حدود ۴۰ کیلومتر راه میپیماید تا شاگردانش از درس تعلیم و تربیت عقب نمانند و در کنار تنظیم خبر، گوشه چشمی هم به فرزندانش دارد.
رحمتی خبر را فقط گزارش خشک و خالی نمیداند و تاکید میکند در پس هر رویداد، زندگی انسانهایی را میبیند که چشمانتظار روشنگریاند. در ادامه، خانوادهدوستی او به عنوان بال دوم پرواز توصیف میشود و نقش همسر و فرزندان در تقویت انگیزهاش مورد اشاره قرار میگیرد.
به گفته این خبرنگار و معلم، او همزمان به سه فرزندش درس زندگی میدهد و سر کلاس نیز از قدرت کلمه سخن میگوید. همچنین گفته میشود او در کنار مسوولیت سخت زندگی تلاش میکند صدای بیصدایان را به گوش مسوولان برساند و خبرنگاری را همدوش رسالت آگاهیبخشی بداند.
رحمتی درباره مسیر تلفیق معلمی و خبرنگاری توضیح میدهد و میگوید زود فهمیده بهترین تدریس وقتی است که با واقعیتهای بیرون از کلاس گره بخورد. او از سال اول تدریسش میگوید که دانشآموزان درباره مشکلات شهر ازندریان صحبت کردند و او تلاش کرده الگوی عملی برایشان باشد.
مسیر خبرنگاری پر از انتخابهای دشوار است
رحمتی با وجود سه فرزند و شغل پر مشغله معلمی، درباره تعادل میان خانواده، کلاس درس و خبرنگاری میگوید تعادل واژه دقیقی نیست و بیشتر شبیه رقص روی طناب است. او در ادامه به سه اصل اشاره میکند: اولویتبندی، برنامه هفتگی و دوری از کمالگرایی.
او میگوید وقتی بچهها کوچکتر بودند، خبرنگاری را به ساعاتی محدود میکرده که خواب هستند؛ اما حالا که بزرگتر شدهاند، گاهی آنها را در بعضی گزارشهای فرهنگی یا محیطزیستی همراه میکند تا از نزدیک ببینند چرا عاشق این کار است. رحمتی همچنین از همکاری با خبرگزاریهایی مانند فارس، شبستان و ایکنا یاد میکند و میگوید رنج خبرنگاران ناشی از کم بودن حقوق و دستمزد است.
از آرزوی مسوولیت تا رسالت قلم؛ روایت خبرنگاری که صدای مردم شد
در ادامه، «سحر یوسفی» به عنوان خبرنگاری معرفی میشود که از نگاه دیگران، تعهدی بینظیر و وجدانی بیدار دارد. گفته میشود او راوی بیادعای لحظههایی است که دیگران از کنارشان به سادگی میگذرند و مهربانیاش در نگاه پرسشگرش و رنجهای پنهانش دیده میشود.
یوسفی در توضیح فعالیتش میگوید پشت میز تحریریه روزنامه پیام همدان مینشیند و شب و روز برایش معنا دارد و تنها به نتیجه کار فکر میکند. در همین گزارش آمده است که یوسفی اعتقاد دارد پشت این چهره مصمم، دنیایی از رنج ناگفته نهفته است و او نماد قلمهایی است که با شکنندگی، استوارترین دیوار شهر به شمار میروند.
او میگوید در سالهای تحصیل همیشه تصور میکرد روزی مسوولیتی در شهرستان ملایر خواهد داشت تا از آن جایگاه به مردم خدمت کند، هرچند آن آرزو هرگز محقق نشد. یوسفی میافزاید امروز در جایگاه خبرنگار احساس میکند به شکل دیگری به آن هدف نزدیک شده و صدا و برنامههای مسوولان را برای مردم بازتاب میدهد.
یوسفی ادامه میدهد خبرنگاری برای او شغلی پرهیجان و پویاست و باید همیشه در حرکت بود و پیگیری کرد. او همچنین میگوید هر بار که مسوولان استانی یا کشوری برای بازدید از پروژههای ملایر سفر میکنند، از همراهی با برنامههایشان لذت میبرد.
شیرینترین لحظه خبرنگار گرهگشایی از کار مردم است
در بخش بعدی، یوسفی میگوید سختترین فصل کار خبرنگاری پس از پایان جلسات و بازدیدها آغاز میشود، زمانی که خستگی و گرسنگی تن را میفشارد و ذهن باید در کوتاهترین زمان ممکن خبر دقیق و منسجم را به تحریریه برساند. به گفته او، هر دقیقه تأخیر زنجیره تولید خبر را با تنش مواجه میکند.
یوسفی از تلخیهای این مسیر هم صحبت میکند؛ از مسوولانی که برای یک مصاحبه ساده پاسخشان «اجازه از استان» است و از روابطعمومیهایی که گاهی تنها به خبرنگاران خاص اطلاعرسانی میکنند. او این رویه را دور از عدالت رسانهای میداند و در ادامه خاطرهای از روزی تعریف میکند که در بازدید از پل روستای «یونس» زیر پایش خالی شد و یکی از مسوولان او را از سقوط نجات داد.
در بخش پایانی گزارش، با وجود فراز و نشیبها، یوسفی همچنان دل به فرهنگ روزنامهخوانی بسته است و لحظات انتظار سرویس یا مرور تیتر اول را ارزشمند میداند. او باور دارد رسانههای مکتوب و فضای مجازی باید در کنار یکدیگر حرکت کنند تا پیام به گوش همگان برسد.
یوسفی در پایان میگوید شیرینترین لحظه وقتی است که یک سوژه یا گزارش گرهی از کار مردم میگشاید یا مسوولی را به اقدام وا میدارد. او تاکید میکند همان لحظه است که درمییابد تمام دوندگیها، استرسها و شببیداریها بهایی بوده برای یک رسالت بزرگ؛ شنیدن صدای خاموش مردم و رساندن آن به گوش مدیران.