ریشه ضربالمثل «دیگی که برای من نجوشد...» چیست؟
ضربالمثل «دیگی که برای من نجوشد، میخواهم سر سگ در آن بجوشد» از مشهورترین ضربالمثلهای فارسی است؛ عبارتی که برای توصیف افراد خودخواه و منفعتطلب به کار میرود. ریشه این مثل به حکایتی قدیمی بازمیگردد که پیام آن هنوز هم در زندگی امروز کاربرد دارد.
سالها پیش در روستایی مردی زندگی میکرد که بیش از هر چیز به منفعت خودش فکر میکرد. او نه از موفقیت همسایهها خوشحال میشد و نه حاضر بود کسی از نعمتی بهره ببرد که خودش سهمی در آن نداشت. اگر میدید دیگران به شادی و آسایشی رسیدهاند، به جای خوشحالی، حسادت وجودش را فرا میگرفت.
روزی اهالی روستا تصمیم گرفتند برای برگزاری یک مراسم، دیگ بزرگی از غذا بار بگذارند تا همه مردم در آن سهیم باشند. هر خانواده به اندازه توان خود چیزی آورد؛ یکی برنج، دیگری گوشت و آن دیگری هیزم. اما آن مرد نه کمکی کرد و نه حاضر شد در هزینهها شریک شود.
وقتی زمان تقسیم غذا رسید، چون سهمی در تهیه آن نداشت، چیزی هم نصیبش نشد. این موضوع او را چنان عصبانی کرد که با خشم گفت: «دیگی که برای من نجوشد، میخواهم سر سگ در آن بجوشد!» یعنی اگر من از این دیگ بهرهای نمیبرم، بهتر است اصلاً به درد هیچکس نخورد.
حاضران از شنیدن این جمله شگفتزده شدند. آنها فهمیدند که حسادت و خودخواهی تا چه اندازه میتواند انسان را از انصاف دور کند؛ بهگونهای که حاضر باشد دیگران نیز از نعمتی محروم شوند، فقط چون خودش سهمی از آن ندارد.
از آن زمان، این جمله بهصورت یک ضربالمثل در میان مردم رواج پیدا کرد. امروزه هرگاه کسی تنها به منافع شخصی خود بیندیشد و از موفقیت یا بهرهمندی دیگران ناراحت شود، میگویند: «دیگی که برای من نجوشد، میخواهم سر سگ در آن بجوشد.»
پیام حکایت
این ضربالمثل هشداری درباره خودخواهی، حسادت و منفعتطلبی است و یادآوری میکند که جامعه زمانی پیشرفت میکند که افراد از موفقیت و خیر دیگران نیز خشنود باشند، نه اینکه تنها سود شخصی خود را معیار قرار دهند.