//
کد خبر: 564945

وداع با «گوشت و خون رئال مادرید»؛ شبِ اشک برای کارواخال در برنابئو

آخرین بازی لیگ در برنابئو بیش از آنکه جدال بر سر امتیاز باشد، جشن وداع با دنی کارواخال بود؛ پسربچه‌ای که کنار دی‌استفانو سنگِ اول شهر ورزشی را گذاشت و حالا با شش جام اروپایی، در قامت یک افسانه زمین را ترک می‌کند.

در شبی که جدول لیگ برای هواداران رئال مادرید کم‌اهمیت‌ترین موضوع بود، سانتیاگو برنابئو تبدیل به صحنه وداع با یکی از اصیل‌ترین چهره‌های تاریخ باشگاه شد؛ دنی کارواخال، مدافعی که بیش از هر لقب و عدد و جام، «گوشت و خون رئال مادرید» بود.

آخرین هفته لیگ، در خیلی از ورزشگاه‌ها سرنوشت‌ها مشخص می‌شد، اما هوای برنابئو جور دیگری بود. نتیجه روی اسکوربورد تقریباً هیچ اهمیتی نداشت؛ همه چیز حول یک نام می‌چرخید: دنی کارواخال. بازیکنی که اگر یک «تیم رؤیاییِ تمام‌اعصار» برای رئال مادرید بچینید، بعید است کسی بتواند او را از جایگاه مدافع راست کنار بگذارد.

کارواخال رفت، چون زمان بی‌رحم است و قراردادها و بدن‌ها تاریخ انقضا دارند؛ اما بعد از یک فصل تلخ، وداعی باشکوه به او رسید. تونل افتخار دو تیم، اشک هوادارانی که سال‌ها او را در فراز و فرودها همراهی کرده بودند، و خودِ کارواخال که انگار در ذهنش صحنه‌صحنه سال‌های سپید را دور می‌زد.

او با امتیازی خداحافظی کرد که مخصوص افسانه‌هاست؛ همان پسربچه‌ای که روزی کنار دی‌استفانو، نخستین سنگ شهر ورزشی جدید رئال مادرید را گذاشت، حالا با همان تعداد جام اروپایی که پاکو خِنتو در ویترین دارد، باشگاه را ترک می‌کند. این فقط یک رکورد نیست؛ یک بیوگرافی فشرده است. سال‌ها صاحب مطلق یک جناح در رئال مادرید و تیم ملی اسپانیا بود. تنها افسوس، مصدومیتِ سنگینی است که آخرین فصلش را زخمی کرد و فرصت‌هایش را بلعید.

با این حال، دیشب دیگر خبری از آن تصویر آسیب‌دیده نبود. آماده، سرحال و سرپا به نظر می‌رسید؛ آن‌قدر که ناخواسته این سؤال شکل می‌گرفت: آیا نمی‌شد دقایق بیشتری به او تکیه کرد؟ شاید در آن صورت، نامش الان در فهرست اعزامی به جام جهانی هم بود. اما آربلوا ترجیح داد به ترنت اعتماد کند؛ بازیکنی که خودش هم در نهایت به جام جهانی نرسید، چون توخل قانع نشده بود. فوتبال گاهی با همین تناقض‌های ساده، بی‌رحم می‌شود.

کارواخال تنها چهره خداحافظی آن شب نبود. داوید آلابا هم صحنه‌ای ویژه برای بدرقه داشت. هواداران جایگاه، صندلی‌های مخصوصی را که برای این وداع آورده شده بود، بالا بردند تا تصویری متفاوت بسازند؛ حرکتی که در شرایطی دیگر شاید می‌توانست دردسرساز یا حتی جریمه‌آور باشد، اما آن شب، همه چیز زیر سایه نرمیِ نوستالژی می‌گذشت.

در همان فضای احساسی، امباپه هم گلش را زد و برای شادی گل به سمت آربلوا رفت و او را در آغوش گرفت؛ صحنه‌ای که شاید کمی مصنوعی به نظر می‌رسید، اما به هر حال بهتر از ادامه کنایه‌ها و زمزمه‌های پشت‌پرده بود. مهم این بود که حداقل روی چمن، همه‌چیز شبیه یک آشتی نسبی جلوه می‌کرد.

از دل این همه احساس، فوتبال هم سهم خودش را داشت. گونسالو دوباره گل زد؛ مهاجمی که با وجود دقایق محدود، آرام‌آرام برای خودش اعتباری ساخته است. بلینگام و براهیم هم برای رئال مادرید گلزنی کردند و در آن‌سو، گوروستا و ایزتا برای اتلتیک بیلبائو. بیلبائویی که مثل همیشه باوقار و حرفه‌ای، نقش مهمانِ محترم را در این شب خاص ایفا کرد.

اما این بازی، فقط پایان یک فصل یا وداع چند ستاره نبود؛ شروع رسمی فضایی بود که برنابئو را در ماه‌های آینده درگیر خواهد کرد: انتخابات. بیرون ورزشگاه، در میدان ساگرادوس کوراسونس، بنری بزرگ با تصویر فلورنتینو پرز و نام هفت شهری که رئال مادرید در دوران ریاست او قهرمان اروپا شده بود، به رخ کشیده می‌شد. درون ورزشگاه، رقیبش پیام خودش را داشت؛ او با پیراهن دنی کارواخال وارد برنابئو شد؛ انگار می‌خواست بگوید این رأی‌گیری فقط درباره جام‌ها نیست، درباره آدم‌ها هم هست.

در نهایت، دنی کارواخال از چمن برنابئو خداحافظی کرد، اما نه از حافظه باشگاه. او از آن دسته بازیکنانی است که بعدها، وقتی درباره «هویت رئال مادرید» حرف می‌زنیم، تصویرش خودبه‌خود جلوی چشم می‌آید؛ بازیکنی که نه فقط با پیراهن، که با خونش به این باشگاه وصل بود.