کد خبر:
564363
کالبدشکافی تراژدیهای خانگی؛ چرا «خانه» گاهی به قتلگاه تبدیل میشود؟
بررسی ریشههای پدیده هولناک خانوادهکشی نشان میدهد که این فجایع، نه یک اتفاق آنی، بلکه محصول همآغوشی بحرانهای روانی، فشارهای خردکننده اقتصادی و سنتهای غلط فرهنگی است که در لحظه بنبست، منطق فرد را به سمتی مرگبار هدایت میکند.
نخستین و مهمترین عامل در وقوع این جنایات، اختلالات حاد روحی و روانی نظیر افسردگی شدید و روانپریشی است که وقتی با کاتالیزوری به نام سوءمصرف مواد مخدر و الکل ترکیب میشود، قدرت کنترل خشم را از فرد سلب میکند. در بسیاری از موارد در ایران، مصرف الکل و مواد محرک نقش کلیدی در شعلهور شدن خشمهای فروخورده دارد؛ به طوری که فرد تحت تأثیر این مواد، اختلافات ساده خانوادگی را به یک بحران غیرقابل حل تبدیل کرده و در نهایت دست به خشونت افراطی علیه نزدیکترین اعضای زندگی خود میزند.
از منظر جامعهشناختی، دو عامل «احساس مالکیت افراطی» و «انزوای اجتماعی» نقشی تعیینکننده دارند. در ساختارهای سنتی، نگاه مالکانه به همسر و فرزندان باعث میشود فرد در لحظات بحرانی، خود را مجاز به تصمیمگیری درباره مرگ و زندگی آنها بداند. این تفکر خطرناک وقتی با تنهایی و قطع ارتباط با شبکههای حمایتی (دوستان و معتمدین) همراه میشود، فرد را به این باور غلط میرساند که در بنبستی مطلق قرار دارد و هیچ راه گریزی جز نابودی خود و خانوادهاش برای او باقی نمانده است.
فشارهای اقتصادی نظیر تورم، بیکاری طولانیمدت و فقر، زمینهساز نوعی از جنایت به نام «قتل-خودکشی خانوادگی» میشوند. در این حالت، فرد که معمولاً مردی بین ۳۰ تا ۵۰ ساله است، تحت فشار سنگین مالی و ترس از شکست، با منطقی تحریفشده گمان میکند که خانوادهاش بدون او قادر به ادامه زندگی نخواهند بود و با کشتن آنها، در واقع در حال «نجات» دادنشان از رنجهای دنیاست. این حس ناامیدی مطلق که ریشه در توزیع ناعادلانه فرصتهای اجتماعی دارد، یکی از پیچیدهترین محرکهای خانوادهکشی در جوامع در حال گذار محسوب میشود.
آمارها نشان میدهند که در سطح جهانی، زنان قربانیان اصلی (۴۷ درصد) این فجایع هستند و مسائل فرهنگی نظیر حفظ آبرو و ناموس در مناطق آسیایی، حساسیت موضوع را دوچندان کرده است. راهکار پیشگیری از این بحران، تنها در دست پلیس نیست؛ بلکه نیازمند تقویت جدی خدمات سلامت روان، آموزش مدیریت تعارض و مداخله به موقع نهادهایی نظیر «اورژانس اجتماعی» است. حمایت از خانوادههای در معرض ریسک و آگاهیبخشی درباره تغییر الگوهای مالکیت در خانواده، میتواند از تبدیل شدن استرسهای روزمره به فجایع ملی جلوگیری کند.