//
کد خبر: 562553

تراژدی اره برقی در پایتخت؛ جزئیات قتل فجیع پدر به دست دختران بیست‌ساله

پرونده قتل پدری به دست همسر و دو دخترش، یکی از تکان‌دهنده‌ترین جنایت‌های خانوادگی سال‌های اخیر است؛ حادثه‌ای که در لایه‌های پنهان خود، نشانه‌هایی از خشونت خانگی، آسیب‌های روانی، فقدان حمایت اجتماعی و انتخابی فاجعه‌بار را در خود جای داده است.

قتل یک پدر به دست اعضای خانواده‌اش، آن هم با جزئیاتی چنین هولناک، از جمله پرونده‌هایی است که افکار عمومی را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. ماجرای کشته شدن مردی به دست همسر و دو دخترش و سپس تلاش برای مثله کردن جسد، از همان ابتدا با شوک و ناباوری همراه بود؛ جنایتی که به گفته متهمان، ریشه در سال‌ها خشونت، تحقیر، آزار و بن‌بست‌های عاطفی و اجتماعی داشته است.

دختر بزرگ خانواده در اظهاراتش، بدون آنکه اصل جنایت را انکار کند، می‌گوید هیچ توجیهی برای کشتن پدر وجود ندارد، اما مدعی است سال‌ها در شرایطی طاقت‌فرسا زندگی کرده و راهی برای رهایی پیش روی خود نمی‌دیده است. او از روزهایی سخن می‌گوید که به همراه خواهر و مادرش، زیر سایه ترس، تحقیر و فشارهای مداوم زندگی می‌کرده و بارها احساس کرده هیچ پناهگاه امنی برای فرار از این وضعیت وجود ندارد.

به گفته او، پدر خانواده رفتاری خشن و کنترل‌گرانه داشته و حتی در بزرگسالی نیز دخترانش را تنبیه بدنی می‌کرده است. او همچنین مدعی است که در کنار سختگیری‌های شدید مالی در خانه، پدرش در بیرون از خانه رفتار متفاوتی داشته و همین مسئله به احساس تبعیض، خشم و نفرت در میان اعضای خانواده دامن زده است. دختر خانواده می‌گوید که سال‌ها در مغازه پدرش کار کرده، اما سهمی از دسترنج خود نداشته و خانواده در تأمین نیازهای ابتدایی زندگی نیز با دشواری مواجه بوده‌اند.

در بخش دیگری از این روایت، او به خاطراتی از دوران کودکی اشاره می‌کند؛ خاطراتی که به گفته خودش با تنبیه، حبس در خانه و فشارهای روانی همراه بوده است. وی همچنین مدعی شده که با بزرگ‌تر شدن خود و خواهرش، احساس ناامنی در فضای خانه افزایش یافته بود و همین مسئله بر شدت اضطراب و وحشت آنان افزوده بود. او می‌گوید پیش‌تر یک بار پس از ضرب و شتم شدید از خانه فرار کرده، اما به دلیل نداشتن سرپناه و بی‌نتیجه بودن شکایت، ناچار به بازگشت شده است.

متهم پرونده در ادامه می‌گوید ترس از بی‌سرپناهی، آسیب‌های اجتماعی و آینده نامعلوم، باعث شد او و خانواده‌اش به جای خروج از خانه، در همان وضعیت باقی بمانند. به گفته او، بارها از مادرش خواسته بوده از همسرش جدا شود، اما ترس از بی‌پناهی و پیامدهای بعد از طلاق، مانع این تصمیم شده است. او معتقد است اگر در آن مقطع، مشاوری آگاه یا نهادی حمایتی در دسترس‌شان بود، شاید هرگز کار به چنین فاجعه‌ای نمی‌کشید.

درباره مثله کردن جسد نیز متهم مدعی است این اقدام با هدف خارج کردن پیکر از خانه و پنهان کردن ماجرا انجام شده است؛ اقدامی که خود بر ابعاد هولناک پرونده افزوده و بازتاب گسترده‌ای در افکار عمومی داشته است.

در تحلیل این پرونده، برخی کارشناسان معتقدند مجموعه‌ای از عوامل از جمله مشکلات احتمالی روانی مقتول، تداوم خشونت خانگی، سکوت و ماندن اجباری در یک زندگی فرسایشی، و نبود دسترسی مؤثر به حمایت‌های حقوقی و روانی، در شکل‌گیری این پایان تلخ نقش داشته‌اند. با این حال، این تحلیل‌ها به معنای توجیه جنایت نیست، بلکه تلاشی برای درک ریشه‌های یک فروپاشی خانوادگی است که در نهایت به قتل منجر شده است.

این پرونده بار دیگر اهمیت توجه به خشونت خانگی، سلامت روان و مداخله به‌موقع نهادهای حمایتی را یادآوری می‌کند. کارشناسان تأکید دارند که قربانیان آزارهای خانوادگی باید پیش از رسیدن به نقطه فروپاشی، از مسیرهای قانونی، مشاوره‌ای و حمایتی کمک بگیرند؛ چرا که انتخاب راه‌های خشن و خارج از قانون، نه‌تنها بحران را حل نمی‌کند، بلکه فاجعه‌ای عمیق‌تر به جا می‌گذارد.

در کنار همه روایت‌ها و تحلیل‌ها، اصل ماجرا تغییری نمی‌کند: قتل، حتی در دل شدیدترین بحران‌ها، راه‌حل نیست. این حادثه، بیش از هر چیز، تصویری دردناک از خانواده‌ای است که در نبود درمان، گفت‌وگو، حمایت و تصمیم‌گیری درست، از درون فروپاشیده و سرانجام به یکی از تلخ‌ترین شکل‌های ممکن پایان یافته است.