غافلگیری دوباره فوتبال ایران با خروج اسکوچیچ؛ دو جام و یک وداع غیرمنتظره!
دراگان اسکوچیچ در حالی بهصورت ناگهانی از تراکتور جدا شد که کارنامهای قابل دفاع روی نیمکت این تیم داشت؛ جداییای که بار دیگر الگوی پروژههای نیمهتمام او در فوتبال ایران را تکرار کرد.
جدایی دراگان اسکوچیچ از تراکتور، هرچند با بیانیهای کوتاه و لحنی محتاطانه اعلام شد، اما برای ناظران جدی فوتبال ایران چندان دور از انتظار نبود. از هفتهها قبل نشانههایی از فاصله گرفتن سرمربی کروات از فضای باشگاه دیده میشد؛ تغییر در لحن مصاحبهها، سکوتهای معنادار و واکنشهای سردی که حکایت از شکافی عمیقتر داشت.
اسکوچیچ در فوتبال ایران با عنوان مربیای کمنام و نشان وارد شد، اما خیلی زود مسیر متفاوتی برای خود ساخت. نقطه عطف کارنامه او بدون تردید حضور روی نیمکت تیم ملی ایران بود؛ جایی که تیمی متزلزل و پرحاشیه را تحویل گرفت و با نتایجی مقتدرانه راهی جام جهانی کرد. با این حال، حذف ناگهانیاش پیش از آغاز تورنمنت، پروژه او را نیمهکاره گذاشت؛ موفقیتی که ثبت شد، اما سهمی در ادامه مسیرش نداشت.
الگوی مشابهی در تراکتور هم تکرار شد. تیمی که سالها در حسرت جام بود، در دوره اسکوچیچ به ثبات فنی رسید و توانست دو جام را به دست آورد. مدیریت باشگاه با جذب بازیکنان شاخص، شرایط مناسبی برای اجرای ایدههای فنی او فراهم کرده بود و نتایج نیز مؤید پیشرفت تیم بود. با این حال، جدایی ناگهانی نشان داد که حتی موفقیت هم تضمینی برای تداوم همکاری در فوتبال ایران نیست.
در روایتهای غیررسمی، اختلافاتی درون رختکن و تنشهایی با برخی بازیکنان مطرح شده است، اما سادهسازی چنین جدایی بزرگی به یک اختلاف فردی، نادیده گرفتن پیچیدگیهای مدیریتی و ساختاری فوتبال ایران است. تصمیم به قطع همکاری در این سطح، معمولاً حاصل مجموعهای از عوامل پنهان و آشکار است که فراتر از یک حاشیه کوتاهمدتاند.
اکنون اسکوچیچ با رزومهای قابل دفاع و تجربهای تکرارشونده از پروژههای ناتمام، بار دیگر فوتبال ایران را ترک کرده است. مربیای که هم در تیم ملی و هم در تراکتور نتایج گرفت، اما نتوانست پروژه خود را تا نقطه پایانی پیش ببرد.
پرسشی که باقی میماند این است: آیا مشکل در سبک مدیریتی اسکوچیچ است یا در زیستبوم مدیریتی فوتبال ایران که تابآوری لازم برای حفظ ثبات و تکمیل پروژهها را ندارد؟ تجربههای اخیر نشان میدهد پاسخ، بیش از آنکه فردی باشد، ریشه در ساختاری دارد که موفقیت کوتاهمدت را بر فرآیند بلندمدت ترجیح میدهد.