آپارتاید اینترنتی؛ چرا اینترنت برای بعضی رسانهها باز و برای بقیه بسته است؟
در روزهایی که بازار فیلترشکنها داغ است و مردم در انتظار دسترسی به اینترنت آزاد به سر میبرند، برخی رسانهها از موهبت اینترنت جهانی برخوردار و برخی دیگر نیستند!
نوزده روز از بسته شدن شبکه جهانی اینترنت به روی مردم گذشته و چشماندازی هم برای برون رفت از این بهت و سکوت تحمیلی نیست. روی دیگر سکه، اما مهندسی یک جریان خطرناک در پشت صحنه رسانههای داخلی است؛ توزیع قطرهچکانی و رانتی اینترنت جهانی نبردی نابرابر راه انداخته که در آن «لابی»ها بیش از «تیتر»ها و حقیقتگوییها ارزش دارد.
فرار رو به جلوی دولت؛ حواله به نامعلوم
حالا که درگیریهای خیابانی پایان یافته و اوضاع در سطح شهر به حالت عادی برگشته، مطالبه برگشت اینترنت به وضعیت پیشین، یعنی همان فیلترینگ گسترده که امان مردم را بریده بود، جدیتر از همیشه است. چشمها نیز به پاستور دوخته شده تا شاید کورسوی امیدی برای بازگشت به زیست طبیعی دیجیتال باز شود. اما فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، امروز در نشست خبری خود با ادبیاتی که رنگ و بوی سلب مسئولیت داشت، آب پاکی را روی دست همه ریخت و تاکید کرد که تصمیم با نهادهای امنیتی است و همه باید تبعیت کنیم.
این جمله کوتاه، در واقع اعلام به رسمیت شناختن یک «وضعیت استثنایی» با پایان باز است. وضعیتی که در آن دولت، به عنوان مجری قانون اساسی، حق دسترسی به اطلاعات را به نهادهایی تفویض کرده که هیچ چشماندازی برای خروج از این بحران ارائه نمیدهند. اما پرسش اصلی اینجاست: اگر تصمیم امنیتی است، چرا این برخی از رسانهها اینترنت دارند و برخی دیگر ندارد؟
نقشه مهندسیشده دسترسی و رانت دیجیتال
نگاهی به لیست رسانههایی که در این ۱۹ روز از موهبت اینترنت جهانی برخوردار بودهاند، پرده از یک تبعیض سیستماتیک برمیدارد. در روزهای نخست، خبرگزاریهای فارس و تسنیم تنها راویان میدان برای جهان بودند؛ یک انحصار مطلق در روایتگری که مصداق بارز رانت اطلاعاتی است.
اما با گذشت زمان، این سفره برای عدهای دیگر هم پهن شد. بررسیها نشان میدهد که ملاک وصل شدن، نه میزان مخاطب رسانهها و نه عنصر دیگری بوده است؛ بلکه تنها دو فاکتور نقش ایفا کردهاند: خطمشی سیاسی و روابط شخصی مدیران با اتاقهای فرمان.
شاهد آنکه رسانههایی، چون خبرآنلاین (نزدیک به لاریجانی)، تابناک (نزدیک به محسن رضایی) و فردا نیوز و روزنامه خراسان (نزدیک به قالیباف) در جزیره ثبات نشستهاند، اما رسانه رسمی خود دولت یعنی خبرگزاری ایرنا و روزنامه ایران یا حتی رسانه مجلس یعنی سایت خانه ملت در تاریکی مطلق به سر میبرند؟ حضور رسانههای اصلاحطلبی نظیر شرق و هممیهن، روزنامهای که در همین روزها توقیف شده است، در لیست متصلین نیز بیش از آنکه نشانه سعهصدر باشد، نشاندهنده لابیهای پیچیده مدیران این رسانهها در راهروهای تصمیمگیری است.
لیست سیاه؛ خودیهایی که غریبه شدند
در آن سوی ماجرا، لیست محرومین از اینترنت به قدری متناقض است که هر ناظری را به تعجب وامیدارد. در این لیست، نامهایی به چشم میخورد که تصور قطع بودنشان دشوار است از بازوهای حاکمیتی مثل سپاهنیوز، نورنیوز، مشرقنیوز و حتی خبرگزاری صداوسیما و جامجم گرفته تا روزنامههای مرجع جریانهای خاص مثل کیهان، فرهیختگان و اعتماد.
اینکه چرا حتی رسانههایی با خطمشی تند اصولگرایی مثل رجانیوز یا جهاننیوز از دسترسی محروم ماندهاند، نشان میدهد که لایههای امنیتی حتی به وفاداران خود نیز در بستر اینترنت اعتماد ندارند؛ مگر آنکه لابی قدرتمندی پشت سر آنها باشد.
ترور سئو و ورشکستگی که در کمین رسانههای مستقل است
تبعیض در دسترسی به اینترنت، تنها یک بحث سیاسی نیست؛ این یک جنایت اقتصادی علیه مطبوعات مستقل و نیمهمستقل است. رسانه در دنیای امروز، موجودیتی است که با نبض سئو و ترافیک موتورهای جستوجو نفس میکشد.
۱۹ روز قطع ارتباط با جهان یعنی سقوطِ رتبه جهانی، خداحافظی اجباری با تبلیغات و ورشکستگی که گریبان خبرنگاران را هم خواهد گرفت. رسانههایی که اینترنت ندارند، عملاً از نتایج جستوجوی گوگل حذف شدهاند. این یعنی برتری مطلق و همیشگی برای متصلشدگانی، چون فارس و مهر یا خبرآنلاین و دنیای اقتصاد و …. بدیهی است که وقتی بازدیدی وجود ندارد، آگهیدهندهای هم نخواهد بود و این درآمد رسانههای بخش خصوصی به شکل چشمگیری کاهش خواهد یافت. خروجی این بحران مالی، اما گریبان خبرنگارانی را میگیرد که هماکنون نیز با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشتهاند. حقوقهای عقبافتاده و تعدیل نیرو، نخستین ترکشهای این تبعیض نارواست.
پایانی بر رقابت حرفهای؟
آنچه امروز شاهدیم، پایان رقابت حرفهای در سپهر رسانهای ایران است. وقتی ابزار کار یعنی همان اینترنت، به صورت گزینشی توزیع میشود، دیگر تخصص، سرعت و امانتداری ملاک موفقیت نیست؛ بلکه این «رانت اتصال» است که تعیین میکند چه کسی بماند و چه کسی حذف شود.
دولت و نهادهای امنیتی باید پاسخگو باشند که این شکاف عمیق و این آپارتاید دیجیتال، با کدام ترازوی عدالت سنجیده شده است؟ آیا قرار است از ویرانههای رسانههای مستقل، تنها چند صدای فرمایشی و لابیگر باقی بماند؟