//
کد خبر: 549973

در خلوت سوز و گداز شعر؛ روایت زندگی و اندیشه نافذ همدانی

نافذ همدانی از آن شاعران کم‌هیاهوی معاصر است که شعر را نه برای شهرت، بلکه برای کشف حقیقت و بیان حیرت انسان در برابر هستی می‌سرود؛ شاعری که عشق را یگانه و تکرارناپذیر می‌دانست.

کتاب شعر تازه‌منتشرشده «سراپرده خورشید» اثر زنده‌یاد استاد اسماعیل صفریان، متخلص به «نافذ همدانی»، دریچه‌ای نو به جهان شاعرانه یکی از چهره‌های کم‌هیاهو اما ژرف‌نگر شعر معاصر فارسی می‌گشاید. نافذ همدانی از یاران نزدیک و هم‌نشینان ادبی بزرگانی چون استاد مهرداد اوستا، استاد مشفق کاشانی، استاد کیوان سمیعی، استاد قدسی خراسانی و دیگر نام‌آوران عرصه شعر و ادب بود و شعر او در امتداد همین سنت فکری و زبانی بالید.

در «سراپرده خورشید»، مخاطب با شاعری روبه‌روست که زبان کلاسیک فارسی را با نگاهی تأمل‌گر، عاشقانه و گاه نقادانه به جهان هستی پیوند می‌زند. محورهای اصلی این مجموعه، عشق به‌مثابه حقیقتی یگانه و تکرارناپذیر، حیرت انسان در برابر هستی و جست‌وجوی معنا در ورای ظواهر روزمره است؛ مفاهیمی که همواره در شعر نافذ حضوری پررنگ داشته‌اند.

این کتاب نه‌تنها یادگاری ارزشمند از شاعری اندیشمند و صادق است، بلکه فرصتی تازه برای آشنایی نسل امروز با صدایی اصیل در شعر فارسی به‌شمار می‌آید؛ صدایی که آرام می‌خوانَد، اما عمیق می‌مانَد.

اسماعیل صفریان، متخلص به «نافذ همدانی» کی بود؟

اسماعیل صفریان، متخلص به «نافذ همدانی»، در سال ۱۳۱۴ در همدان زاده شد و در شهریور ۱۳۷۲ در تهران چشم از جهان فروبست. پیکر او در کنار چهره‌هایی چون مهرداد اوستا، مجتبی مینوی، کیوان سمیعی و محمدحسین مشایخ فریدنی به خاک سپرده شد تا نامش در حافظه فرهنگ و ادب ایران جاودانه بماند.

نافذ شاعری بود کم‌هیاهو اما ژرف‌اندیش؛ حضوری آرام در شعر معاصر که تأثیرش نه در غوغا، بلکه در عمق معنا و صداقت اندیشه جلوه می‌کرد. زندگی و شعر او هر دو بر مدار تأمل، تفکر و راستی می‌چرخید.

او در نوجوانی به تهران آمد و در بازار فرش به کار پرداخت. آشنایی عمیقش با فرش ایرانی، که از ذوق هنری‌اش سرچشمه می‌گرفت، سبب شد بارها مورد مشورت موزه فرش ایران قرار گیرد. با این همه، دل‌بستگی اصلی نافذ از همان آغاز، ادبیات و شعر فارسی بود. او با جدیت به مطالعه متون فاخر ادب فارسی پرداخت و حضوری پیوسته در انجمن‌های ادبی داشت.

از جمله دوستان و هم‌نشینان ادبی نافذ همدانی می‌توان به نام‌هایی چون مهرداد اوستا، مشفق کاشانی، محمد گلبن، جواد آذر، نصرت‌الله نوح، کیوان سمیعی، محمدرضا حکیمی، قدسی خراسانی، حسین منزوی و محمدعلی بهمنی اشاره کرد. با وجود استقلال فکری، او با اندیشمندانی از طیف‌های گوناگون—و گاه متضاد—ارتباطی عمیق داشت؛ پیوندی که ریشه در عشق مشترک به شعر و ادب اصیل فارسی داشت.

نافذ در قالب‌های کلاسیک شعر فارسی همچون غزل، قصیده، مثنوی، رباعی و چهارپاره طبع‌آزمایی کرد. محتوای شعر او را می‌توان در دو محور اصلی خلاصه کرد: نخست، بیان احساسات و درونیات شاعر در مواجهه با جهان هستی که بیش از همه در غزل‌هایش نمود دارد؛ و دوم، نگاه انتقادی و هوشیارانه به شرایط اجتماعی و روزگار که در مثنوی‌ها و برخی غزل‌ها جلوه‌گر است.

در جهان‌بینی نافذ، هستی سراسر حیرت است و حقیقت همواره فراتر از باورها و پندارهای انسانی قرار دارد؛ چنان‌که می‌گوید:
«عقل دوراندیش را راهی بدین درگاه نیست»

از نگاه او، عشق پدیده‌ای یگانه و تکرارناپذیر است؛ رخدادی که به زندگی معنا می‌بخشد و بازگشتی ندارد.

در پایان، دو بیت از شعر «سوز و گداز» را می‌خوانیم؛ ابیاتی که عشق را چونان حادثه‌ای یکتا و پایان‌پذیر تصویر می‌کند:

دود شد شمعی به خود پیچید و رفت
ماند از پروانه‌ای خاکستری

کی شود زان دود و خاکستر پدید
خلوت سوز و گداز دیگری

حمیدرضا نظری