//
کد خبر: 47814

ماجرای طلاق همسر اول شیطان پارس آباد که با درگیری ناموسی رخ داد

: یک دختری بود در همسایه که برای او فرش می بافتند. دختر به خانه اسماعیل می آید تا برای مادرش ابریشم بگیرد و در فرش استفاده کنند. آنجا اسماعیل چیزی گفته یا نگفته...

این برادر ، همان برادری است که اجاره نشین اسماعیل بوده و جنازه آتنا را او پیدا کرده است. از او سوالات زیادی نمی پرسم، ولی یکی از مهمترین سوالات را می پرسم که او نیز جواب می دهد. سوالی درباره ماجرایی که 17 سال پیش رخ داده است.

 

گویا شما با رسانه ها مصاحبه کرده اید؟

بله من بودم.

 

هدفتان از مصاحبه چه بود؟

خب آنموقع ما آواره شده بودیم و بیرون از شهر بودیم و می خواستم به مردم بگویم که ما جنازه را پیدا کرده و به مسولان خبر داده ایم.

 

شما خانواده آتنا را می شناسید؟

بله آنها از طایفه قره داغی هستند. خانواده بسیار محترمی هستند. تابحال هم نه توهینی به ما کرده اند و نه حرف بدی زده اند. من خودم را جای آنها می گذارم می بینم که بسیار بسیار سخت است. من معتقدم یک انسان نمی تواند فاجعه ای مانند قتل Murder آتنا را مرتکب شود. برادر ما کاری کرد که همه ما سرافکنده شدیم. همه ما شرمنده شدیم. آن شب هم که من جنازه را پیدا کردم ، وقتی با برادرنم موضوع را مطرح کردم ، همه گفتند که نمی شود از خون این بچه گذشت. او معصوم و مظلوم بود. به همین دلیل هم فردایش مساله را اطلاع دادیم. این یک حرکت حیوانی است که متاسفانه برادر ما مرتکب آن شده است. اسماعیل با این کارش مانند بمبی عمل کرد که در خانواده و طایفه ما منفجر شد و همه ما را متلاشی کرد. با اینکه مادرم سید است و مدام در خانه آتنا دعای توسل می خواند ولی الان حتی از خانه هم نمی تواند بیرون برود.

 

همسر اول اسماعیل چرا از او جدا شد؟

تو زندگی مشکلاتی پیش می آید

 

نه ببینین. من می خواهم روراست باشیم. مردم می گویند آن موقع هم مشکل اخلاقی داشته است؟

نه اینطور نیست . یک دختری بود در همسایه که برای او فرش می بافتند. دختر به خانه اسماعیل می آید تا برای مادرش ابریشم بگیرد و در فرش استفاده کنند. آنجا اسماعیل چیزی گفته یا نگفته، ما که ندیدیم. ولی در مجموع دختر به خانه ایشان بر می گردد و گریه می کند و برادرانش می آیند و با اسماعیل درگیر می شوند. بعد از این ماجرا خانم اول اسماعیل گفت که دیگر نمی تواند با او زندگی کند.البته همسرش گفت که من چیزی نمی دانم ولی همین که اسماعیل را صدا کردند و بردند و زدند برای اینکه نخواهم با او زندگی کنم اکتفا می کند و به همین دلیل هم جدا شد و رفت.

 

منبع: رکنا