//
کد خبر: 449011

سرقت میلیونی دختر جوان از مادرش بخاطر بی محبتی

وقتی مادرم به هوش آمد و آن پسر را در خانه دید، به شدت عصبانی شد. او مرا کتک زد و جوانی را که به او علاقه مند بودم نیز از خانه بیرون انداخت . به همین خاطر رفتارهای مادرم نسبت به من تغییر کرد تا زمانی که آن ماجرای عجیب سرقت رخ داد ...

دختر 17 ساله تبعه افغانستان با بیان این مطلب به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری معراج مشهد  گفت:پنج سال قبل پدرم در افغانستان از دنیا رفت و مادرم که درآمدی نداشت به همراه برادرش عازم ایران شد و ما را هم به مشهدآورد اما او که زنی بی‎سواد بود به بیماری قند دچار شد به طوری که گاهی داروهایش را مصرف نمی کرد و بر اثر عوارض بیماری هایش بیهوش می شد و مدتی بعد به هوش می آمد. او دریک شرکت بسته بندی مواد پروتئینی کار می کرد تا مخارج زندگی را تامین کند.

خلاصه حدود2 سال قبل بود که من با پسری آشنا شدم و به او دل باختم .«صمد» در همسایگی ما زندگی می کرد و ما به صورت تلفنی با یکدیگر ارتباط داشتیم. البته من گوشی تلفن همراه نداشتم اما چون مادرم بی‎سواد بود من هم از این موضوع سوءاستفاده می کردم و به این ارتباط ادامه می دادم. در یکی از همین روزها مادرم به خاطر افزایش قند خون بیهوش شد و من با هر کدام از نزدیکانم تماس گرفتم کسی را پیدا نکردم که به یاری مادرم بیاید. در این شرایط بود که «صمد» با من تماس گرفت و زمانی که صدای گریه هایم را شنید خیلی زود خودش را به خانه ما رساند اما در همین حال مادرم به هوش آمد و با دیدن جوان غریبه در منزل بسیار عصبانی شد.

او مرا کتک زد و «صمد»را هم از خانه بیرون کرد ولی از آن روز به بعد رفتارش با من عوض شد. او مرا نفرین می کرد و پاسخ خواهرم را با کلمه«جان» می داد. حالا مدام سرزنش می شدم و به خاطر اشتباهی که کرده بودم،آرامش نداشتم. اگرچه ارتباطم را با «صمد»قطع کردم اما بازهم فایده ای نداشت. تا این که بالاخره از این رفتارهای مادرم به تنگ آمدم و تصمیم گرفتم از خانه فرارکنم!

به همین خاطر به سراغ متکایی رفتم که مادرم 70 میلیون تومان پول دیه تصادف خودش را درون آن پنهان کرده بود. مادرم دوسال قبل در یک سانحه رانندگی از ناحیه کمر آسیب دید و پول دیه اش را مخفی کرده بود. من هم طلاهایم را به همراه پول های مادرم برداشتم وآن ها را درون کیفم گذاشتم سپس در یک فرصت مناسب از خانه بیرون زدم و در تاریکی شب به داخل پارک نزدیک محل زندگی مان رفتم. حدود ساعت یک بامداد بود که ناگهان جوان موتورسواری کیف را از روی دوشم قاپید و متواری شد. من که هاج و واج مانده بودم به خانه بازگشتم و ماجرای سرقت را برای مادرم بازگو کردم ولی او حرف های مرا نمی پذیرد و معتقد است که من با آن پسر سارق ارتباط داشته ام و خودم پول ها را به او داده ام اما ای کاش...

بررسی های تخصصی درباره این سرقت عجیب با دستور سرگرد امیر رضا فعال(رئیس کلانتری معراج مشهد) آغاز شد.