//
کد خبر: 448714

من زن چهارم مرد اعدامی شدم+جزئیات

بعد از آن که برادر مجردم به دلیل مصرف بیش از حد مواد مخدر از دنیا رفت، پدرم نیز با همسرش در خانه تنها ماند. حالا وقتی قصد داریم پدر پیرمان را به هر دلیلی بیرون ببریم، نامادری ام مانع می شود چرا که می ترسد ...

زن 40 ساله با بیان این ماجرا به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری قاسم آباد مشهد گفت: 15سال قبل و بعد از مرگ مادرم، تصمیم گرفتیم تا همدمی برای پدر پیرمان پیدا کنیم چرا که هرکدام از خواهر و برادرانم گرفتار مشکلات عجیب زندگی خودشان بودند و به همین دلیل کمتر می توانستیم به پدرمان رسیدگی کنیم، این بود که به سراغ زنی مطلقه در روستا رفتیم و با او شرط کردیم که برادر کوچکمان نیز باید در خانه پدرمان زندگی کند.برادرم مجرد بود و به مواد مخدر صنعتی اعتیاد داشت و نمی توانست کار کند!

 «بتول» هم شرایط ما را پذیرفت و ما او را به عقد پدرمان درآوردیم اما چند سال بعد از این ماجرا،او با برادرم لج کرد و دیگر «عیسی» را به خانه راه نمی داد.

به همین دلیل او سرگردان شده بود و هر چند روز را درخانه یکی از برادران و خواهران سپری می کرد. بالاخره حدود یک ماه قبل برادرم با مصرف زیاد مواد مخدر سنکوب کرد و بر اثر عوارض ناشی از مواد مخدر جان سپرد.

از سوی دیگر هم در گذشته هر کدام از خواهران و برادرانم دچار مشکلات عجیبی در زندگی شده بودند به گونه ای که خواهرم به خاطر اختلافات شدید خانوادگی از شوهرش طلاق گرفت،یکی از برادرانم در سانحه رانندگی جان خود را ازدست داد و چند ماه بعد هم برادر دیگرم به دلیل ابتلا به بیماری قند از دنیا رفت.

در این شرایط مادرم که تحمل این همه مصیبت را نداشت چند ماه بعد ما را تنها گذاشت و او هم دارفانی را وداع گفت. از سوی دیگر من هم که دچار افسردگی شدید شده بودم رفتارهایی انجام می دادم که شوهرم مجبور شد مرا طلاق بدهد!

بعد از این ماجرا به عقد مردی درآمدم که همسر چهارم او بودم ولی شوهرم مدتی بعد به اتهام حمل محموله سنگین مواد مخدر به اعدام محکوم شد و خانواده ما در حالی از هم پاشید که پدرم نیز به دلیل ابتلا به بیماری های مختلف روزهای سختی را می گذراند. این بود که تصمیم گرفتیم بیشتر حواسمان به پدرمان باشد و گاهی او را به منزل خودمان ببریم تا احساس تنهایی و بی کسی نکند ولی در این میان «بتول» با حرف های دیگران دچار سوءظن شده است و تصور می کند ما قصد داریم ساختمان محل سکونت پدرمان را به نام خودمان سند بزنیم واو را بیرون کنیم.

او با این تصورات غلط مدام در برابر درخواست های ما جبهه می گیرد و نمی گذارد پدرمان را از خانه خارج کنیم یا او را به منزل خودمان ببریم اما ای کاش ...

بررسی های مشاوره ای و روان شناختی این ماجرا با دستور سرهنگ احمد زمانی(رئیس کلانتری قاسم آباد مشهد)به کارشناسان دایره مددکاری اجتماعی کلانتری سپرده شد.