//
کد خبر: 323988

اعترافات زنی به نام سولماز/با دوستان شوهرم همدست شدم!

از روزی که شوهرم به جرم سرقت دستگیر و روانه زندان شد، من دیگر نمی توانستم هزینه های اعتیادم را تامین کنم، به همین دلیل با دوستان شوهرم همدست شدم تا ...

این ها بخشی از اعترافات زنی به نام سولماز  است که با همدستی سه مرد دیگر قصد سرقت از ساختمان نیمه کاره ای در بولوار نبوت مشهد را داشت و توسط مالک ساختمان و همراهانش دستگیر و به کلانتری هدایت شد. این زن 40ساله معتاد و سابقه دار پس از پاسخ به سوالات ماموران دایره تجسس درباره سرگذشت خود نیز به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری میرزا کوچک خان مشهد گفت: فرزند بزرگ یک خانواده هفت نفره هستم و در مشهد به دنیا آمدم. وقتی در رشته علوم انسانی دیپلم گرفتم، با «نقی» که دوست برادرم بود ازدواج کردم و دیگر ادامه تحصیل ندادم. نقی به خاطر برادرم به منزل ما رفت و آمد می کرد که من هم عاشقش شدم. اما هنوز سه ماه بیشتر از زندگی مشترک مان نگذشته بود که از زمزمه های اطرافیان و رفتار و گفتار همسرم تازه فهمیدم که نقی به مواد مخدر صنعتی اعتیاد دارد و شیشه مصرف می کند. ابتدا قصد داشتم در برابر او بایستم تا اعتیادش را ترک کند اما من عاشق نقی بودم و نمی توانستم حرف های تند و تلخی به او بزنم، به همین دلیل بی خیال اعتیادش شدم به گونه ای که هر روز بیشتر در گرداب مواد مخدر فرو می رفت. در این میان من هم آرام آرام پای شیشه کشی های شوهرم نشستم و در کنار او به مصرف مواد مخدر صنعتی آلوده شدم. آن زمان همسرم در بازار خرید و فروش گوسفندان کار می کرد و اوضاع مالی اش هم خوب بود. اما آرام آرام افزایش مصرف مواد مخدر صنعتی اوضاع زندگی مان را به هم ریخت. کار به جایی رسید که نقی با چند تن از دوستانش که برای مصرف مواد مخدر به خانه ما می آمدند، باندی را تشکیل دادند و به سرقت از منازل روی آوردند. آن ها مرا هم عضو باندشان کردند تا هنگام سرقت یک خانواده جلوه کنیم و کسی به ما مشکوک نشود.  خلاصه روزگارمان به همین صورت می گذشت تا این که من به جرم فروش مواد مخدر صنعتی راهی زندان شدم اما شوهرم و همدستانش همچنان به این سرقت ها ادامه می دادند. وقتی من از زندان آزاد شدم دوباره با آن ها همکاری کردم چرا که مخارج اعتیادمان سنگین بود و از عهده تامین این هزینه ها بر نمی آمدیم ولی حدود هفت ماه پیش همسرم در یکی از سرقت ها دستگیر و روانه زندان شد. از آن روز به بعد مجبور شدم با دوستان او همکاری کنم چون به تنهایی نمی توانستم درآمدی کسب کنم. پسر کوچکم را تحویل بهزیستی دادم اما دو دخترم را که مجرد بودند کنار خودم نگه داشتم. پسر بزرگم نیز ازدواج کرده و زندگی خوبی دارد.

خلاصه مدتی به این ترتیب گذشت تا این که دوستان شوهرم ساختمان نیمه کاره ای را در بولوارنبوت منطقه طلاب مشهد شناسایی کردند و ما چهار نفری وارد آن ساختمان شدیم ولی هنوز لوازم زیادی را از آن جا خارج نکرده بودیم که ناگهان مالک ساختمان به همراه چند نفر دیگر از راه رسیدند و با دیدن صحنه سرقت سر و صدا به راه انداختند. در این هنگام آن سه مرد فرار کردند اما من که پاهایم توان حرکت نداشت نتوانستم از آن جا بگریزم و چند دقیقه بعد مرا تحویل ماموران گشت کلانتری میرزا کوچک خان دادند. با آن که به خاطر فرزندانم چند بار سعی کردم اعتیادم را کنار بگذارم اما باز هم به دلیل شرایط بد زندگی عاجز ماندم و اکنون نگران دو دخترم هستم که ...

شایان ذکر است، با صدور دستوری از سوی سرهنگ علی عبدی (رئیس کلانتری میرزا کوچک خان) بررسی های پلیس برای دستگیری دیگر اعضای این باند ادامه دارد.