خاطرات دیزری چاپلین؛ بازخوانی گفتوگوی قدیمی با دختر چارلی
دیزری چاپلین در بخشی از خاطرات خود درباره ترک زودهنگام هالیوود، زندگی در سوئیس و رابطهاش با میراث پدرش چارلی چاپلین صحبت میکند و اشاره میکند که تنها او، میشل و سیدنی از میان هشت فرزند چارلی بودند که مسیری هنری مشابه پدرشان را انتخاب کردند.
جرالدین چاپلین، دختر چارلی چاپلین، در بهار ۱۳۴۵ تنها ۲۲ سال داشت و دو سال از ورودش به دنیای بازیگری میگذشت؛ حضوری که با بازی در فیلم ماندگار «دکتر ژیواگو» بیش از پیش دیده شد و بهانه گفتوگویی شد که در مجله «زن روز» منتشر گردید.
او در این مصاحبه از مسیر پرپیچوخم انتخاب حرفهاش میگوید: جرالدین ابتدا با رویای بالرین حرفهای شدن و برای حضور در باله «دختر خاکسترنشین» راهی پاریس شده بود، اما بعدتر با تجربههای تازه و توصیه نزدیکان دریافت که بازیگری راه مناسبتری برای اوست؛ تغییری که به باور خودش در دنیای هنر «عجیب» محسوب نمیشود.
در پاسخ به این تصور رایج که سینما برای خانواده چاپلین «کار خانوادگی» است، جرالدین تأکید میکند استعداد امری شخصی است و مثال میزند که حتی در خانوادههای بزرگ و مشهور هم لزوماً همه یک مسیر را ادامه نمیدهند. او همچنین میگوید تصمیمش برای بازیگر شدن از نفوذ پدر نیامده؛ بلکه همان چند لحظه نخست روبهروی دوربین به او نشان داده که قریحهاش را دارد.
از نگاه او بازیگری چیزی نیست که بتوان با اجبار یا صرفاً با آموزش نظری به کسی تحمیل کرد؛ انسان روی صحنه و مقابل دوربین، با تجربه و با تماشای بازی دیگران، آن را میآموزد.
جرالدین درباره واکنش چارلی چاپلین هم صریح است: نه تشویق، نه انتقاد؛ پدر اختیار را به خودش سپرده و حتی اهل تعارف نیست.
او خاطره نمایش «دکتر ژیواگو» در نیویورک را «جاودان» مینامد؛ سفری که پس از سیزده سال بازگشت به آمریکا، خاطرات کودکیاش را زنده کرد و از استقبال مردم به وجد آمد. چاپلین پدر فیلم را خصوصی دید و واکنشش سکوتی رضایتآمیز بود، با لبخندی اطمینانبخش در دیدار بعد.
در پایان هم اشاره میشود جرالدین دختری با تربیتی سختگیرانه و مذهبی در نزدیکی لوزان بوده، محبوب اطرافیان است و با وجود نقش فرعیاش در «کنتسی از هنگکنگ»، آیندهای درخشان پیشرو دارد؛ آنقدر که استودیوهای هالیوود برای جذبش بیقرارند.