از اختلاف خانوادگی تا قتل؛ چه عواملی انسان را به مرز جنایت میرساند؟
حادثه تلخ قزوین، افکار عمومی را با این پرسش روبهرو کرده است که چرا برخی اختلافات خانوادگی به جای گفتوگو، به خشونت و جنایت ختم میشوند.
خبر قتل مادر و دختر ۸ ساله در قزوین، آن هم با اتهام واردشده به پدر خانواده و پسر نوجوان، تنها یک پرونده جنایی نیست؛ بلکه زنگ خطری برای جامعه، خانوادهها و نهادهای مسئول است. بر اساس اعلام پلیس، متهم ابتدا تلاش کرد ماجرا را به یک سرقت نسبت دهد، اما پس از بررسی تناقضها، به قتل همسر خود بر سر اختلافات خانوادگی و قتل دخترش به دلیل شاهد بودن در صحنه جنایت اعتراف کرد.
این حادثه تنها به از دست رفتن دو انسان ختم نمیشود؛ بلکه پرسشهای عمیقی درباره خشونت خانگی، فروپاشی روابط خانوادگی، ضعف در کنترل خشم و نقش آموزش مهارتهای زندگی در جامعه ایجاد میکند. کارشناسان معتقدند هیچ اختلاف خانوادگی، مالی یا عاطفی نمیتواند توجیهکننده خشونت و قتل باشد و چنین حوادثی معمولاً نتیجه مجموعهای از عوامل فردی، روانی، اجتماعی و خانوادگی است.
بیشتر بخوانید: تکرار جنایت خانوادگی پس از ۱۵ سال؛ اعتراف هولناک مردی که هر دو همسرش را کشت
اختلاف خانوادگی؛ وقتی گفتوگو جای خود را به خشونت میدهد
بخش زیادی از قتلهای خانوادگی با اختلافات حلنشده آغاز میشود. زمانی که گفتوگو، مشاوره و حل مسئله جای خود را به خشم، تهدید و رفتارهای پرخاشگرانه میدهد، احتمال وقوع رفتارهای خطرناک افزایش پیدا میکند.
روانشناسان تأکید میکنند افرادی که توانایی مدیریت خشم، کنترل هیجان و حل تعارض را ندارند، در شرایط بحرانی ممکن است تصمیمهایی بگیرند که نهتنها زندگی دیگران، بلکه آینده خود و خانوادهشان را نیز نابود کند. البته این موضوع به معنای آن نیست که هر فرد دارای اختلاف خانوادگی به سمت خشونت میرود؛ بلکه چنین جنایتهایی معمولاً حاصل ترکیبی از عوامل متعدد هستند.
انسانیت کجا کمرنگ میشود؟
شاید مهمترین سؤال پس از انتشار چنین اخباری این باشد که چگونه یک انسان میتواند جان نزدیکترین اعضای خانواده خود را بگیرد؟
پاسخ سادهای برای این پرسش وجود ندارد. متخصصان علوم رفتاری معتقدند زمانی که خشم کنترلنشده، مشکلات روانی درماننشده، فشارهای شدید زندگی، نبود حمایت اجتماعی یا الگوهای رفتاری خشونتآمیز در کنار هم قرار میگیرند، احتمال وقوع رفتارهای فاجعهبار افزایش مییابد.
با این حال، نباید فراموش کرد که مسئولیت این جنایتها بر عهده عامل یا عاملان آن است و وجود مشکلات شخصی یا خانوادگی، هرگز مجوز ارتکاب قتل نیست. از سوی دیگر، آموزش مهارتهای ارتباطی، مراجعه به مشاوران خانواده، دسترسی به خدمات سلامت روان و مداخله بهموقع در موارد خشونت خانگی میتواند از وقوع برخی از این حوادث پیشگیری کند.
پیشگیری؛ مسئولیتی فراتر از یک خانواده
هر پرونده قتل خانوادگی، هشداری برای جامعه است. افزایش آگاهی درباره خشونت خانگی، گسترش خدمات مشاوره، آموزش مدیریت خشم از سنین پایین، حمایت از خانوادههای در معرض بحران و تشویق افراد به مراجعه برای دریافت کمک تخصصی، از مهمترین راهکارهایی است که میتواند احتمال وقوع چنین فجایعی را کاهش دهد.
همچنین اگر اطرافیان نشانههای خشونت، تهدید یا رفتارهای خطرناک را در یک خانواده مشاهده میکنند، بیتفاوتی نباید به انتخاب اول تبدیل شود. اطلاعرسانی به نهادهای مسئول یا تشویق افراد به دریافت کمک تخصصی، در برخی موارد میتواند از وقوع یک تراژدی جلوگیری کند.
حادثه تلخ قزوین، فارغ از ابعاد حقوقی و قضایی آن، بار دیگر نشان داد که حفظ بنیان خانواده تنها با همزیستی زیر یک سقف ممکن نیست؛ بلکه نیازمند گفتوگو، احترام، کنترل هیجان و دسترسی به حمایتهای روانشناختی و اجتماعی است. شاید پاسخ به این سؤال که «انسانیت کجا رفته است؟» در این باشد که جامعه بیش از هر زمان دیگری به آموزش همدلی، مسئولیتپذیری و مهارت حل تعارض نیاز دارد.