چرا حمله هستهای آمریکا به تأسیسات زیرزمینی ایران با محاسبات نظامی همخوانی ندارد؟
دشواری هدفگیری تأسیسات زیرزمینی ایران به معنای اجتنابناپذیربودن استفاده از سلاح هستهای نیست؛ زیرا قدرت تخریب، موفقیت عملیاتی و دستیابی به اهداف راهبردی، سه مفهوم متفاوت در محاسبات نظامی هستند.
در ماههای اخیر، همزمان با طرح سناریوهای مختلف درباره جنگ ایران و آمریکا، احتمال استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی برای حمله به تأسیسات زیرزمینی ایران نیز مطرح شده است. در این میان، برخی تحلیلها بر این فرض استوارند که اگر تسلیحات متعارف نتوانند تأسیساتی مانند مجموعههای زیرزمینی کوه کلنگ را نابود کنند، آمریکا ممکن است به استفاده از سلاح هستهای روی بیاورد. با این حال، این استدلال همه ابعاد نظامی، سیاسی و راهبردی چنین تصمیمی را در نظر نمیگیرد.
در یادداشتی به قلم زینب یوسفوند، کارشناس منطقه، این موضوع از منظر محاسبات نظامی بررسی شده است. استدلال اصلی یادداشت آن است که دشواری انهدام یک هدف، بهتنهایی نه ضرورت استفاده از سلاح هستهای را اثبات میکند و نه احتمال وقوع چنین حملهای را بهطور قطعی افزایش میدهد.
دشواری انهدام تأسیسات زیرزمینی به معنای ناممکنبودن عملیات نیست
تأسیسات نظامی زیرزمینی با استفاده از عمق زمین، پوشش سنگی و ساختارهای حفاظتی میتوانند در برابر برخی حملات آسیبپذیری کمتری داشته باشند. با این حال، میزان حفاظت به ویژگیهای هر تأسیسات بستگی دارد و نمیتوان درباره تمام مجموعههای زیرزمینی یکسان قضاوت کرد.
در ارزیابی نظامی، میان نابودی کامل یک سازه، واردکردن خسارت به تجهیزات، کاهش ظرفیت عملیاتی و مختلکردن فعالیت یک مجموعه تفاوت وجود دارد. ممکن است حملهای نتواند یک تأسیسات را بهطور کامل نابود کند، اما همچنان بخشی از توانایی آن را تحت تأثیر قرار دهد.
از این رو، پیش از نتیجهگیری درباره ضرورت استفاده از سلاحی با قدرت تخریب بسیار بالا، باید مشخص شود هدف عملیات چیست و موفقیت آن با چه معیاری سنجیده میشود. بدون این اطلاعات، ادعای باقیماندن تنها یک گزینه، نتیجهای شتابزده خواهد بود.
چرا سلاح هستهای تضمینکننده نابودی کامل نیست؟
قدرت انفجار هستهای بسیار زیاد است، اما میزان خسارت واردشده به یک هدف زیرزمینی به عوامل متعددی، از جمله ویژگیهای زمینشناسی، عمق هدف، ساختار سازه و شرایط انفجار وابسته است. بنابراین، صرف اشاره به قدرت یک سلاح برای پیشبینی نتیجه نهایی حمله کافی نیست.
از سوی دیگر، استفاده از سلاح هستهای پیامدهایی فراتر از محدوده هدف موردنظر دارد. آثار حرارتی، موج انفجار و احتمال انتشار مواد پرتوزا میتوانند جمعیت و محیط پیرامونی را نیز تحت تأثیر قرار دهند. گستره این پیامدها به شرایط استفاده از سلاح بستگی دارد، اما در محاسبات نظامی نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
در نتیجه، افزایش قدرت تخریب لزوماً به افزایش متناسب احتمال دستیابی به هدف منجر نمیشود. تصمیمگیران نظامی باید علاوه بر میزان خسارت احتمالی، پیامدهای انسانی، محیطی و راهبردی حمله را نیز ارزیابی کنند.
تخریب یک تأسیسات با نابودی توانایی نظامی تفاوت دارد
یکی از نکات مهم در ارزیابی سناریوی حمله به تأسیسات زیرزمینی ایران، تفاوت میان انهدام یک هدف فیزیکی و ازبینبردن کامل توانایی نظامی مرتبط با آن است.
برای مثال، تخریب یک سازه به معنای نابودی دانش فنی، نیروی انسانی متخصص، تجهیزات خارج از آن مجموعه یا تمام ظرفیتهای مرتبط با یک برنامه نظامی نیست. حتی واردشدن خسارت سنگین به زیرساخت فیزیکی نیز لزوماً به معنای دستیابی به نتیجه راهبردی موردنظر نیست.
از این منظر، موفقیت یک عملیات تنها با میزان تخریب ساختمانها و تأسیسات سنجیده نمیشود. پرسش اصلی این است که آیا حمله میتواند هدف سیاسی و نظامی موردنظر را محقق کند یا خیر.
اگر هدف، کاهش پایدار یک توانایی نظامی باشد، انهدام یک نقطه جغرافیایی بهتنهایی برای اثبات موفقیت کافی نیست. این مسئله درباره زیرساختهای هستهای و موشکی اهمیت ویژهای دارد.
خطر تشدید جنگ در محاسبات واشنگتن
استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی ممکن است در طراحی اولیه یک عملیات، اقدامی محدود علیه هدفی مشخص تصور شود؛ اما واکنش طرف مقابل میتواند دامنه درگیری را از چارچوب اولیه خارج کند.
چنین حملهای ممکن است محاسبات بازدارندگی را تغییر دهد و از سوی طرف هدف، نشانهای از افزایش خطر حملات بعدی تلقی شود. در این شرایط، احتمال پاسخ نظامی و گسترش درگیری به یکی از عوامل مهم در ارزیابی هزینههای عملیات تبدیل خواهد شد.
البته نمیتوان گفت هر حمله هستهای الزاماً به جنگی گستردهتر منجر میشود؛ اما احتمال تشدید درگیری، افزایش هزینههای نظامی و دشوارترشدن کنترل بحران، از پیامدهایی است که باید در محاسبات اولیه لحاظ شود.
برای آمریکا نیز نتیجه عملیات صرفاً به میزان خسارت واردشده به هدف محدود نمیشود. اگر یک حمله به گسترش جنگ و افزایش هزینههای سیاسی و نظامی منجر شود، ممکن است دستاورد اولیه آن با اهداف نهایی عملیات همخوانی نداشته باشد.
گزینههای متعارف و محدودیت استدلال ضرورت هستهای
تصور اینکه آمریکا تنها دو انتخاب، یعنی نابودی کامل تأسیسات زیرزمینی یا استفاده از سلاح هستهای، در اختیار دارد، پیچیدگی تصمیمگیری نظامی را نادیده میگیرد.
عملیات نظامی میتواند اهداف متفاوتی داشته باشد؛ از واردکردن خسارت به یک زیرساخت تا کاهش ظرفیت عملیاتی یا جلوگیری از تحقق یک مأموریت مشخص. همچنین، ناکامی در دستیابی به نتیجه کامل لزوماً به معنای پایان گزینههای متعارف نیست.
البته این موضوع به معنای تضمین موفقیت تسلیحات متعارف نیست. برخی اهداف زیرزمینی ممکن است بسیار مستحکم باشند و انهدام کامل آنها دشوار یا نامطمئن باشد. با این حال، دشواری عملیات متعارف بهتنهایی ثابت نمیکند که استفاده از سلاح هستهای بهترین یا ضروریترین گزینه خواهد بود.
برای اثبات چنین ضرورتی، باید نشان داده شود که گزینههای دیگر قادر به تحقق اهداف نظامی موردنظر نیستند و دستاورد احتمالی حمله هستهای نیز از هزینهها و خطرات آن بیشتر است. بدون چنین ارزیابیای، نمیتوان از اجتنابناپذیربودن این سناریو سخن گفت.
جمعبندی؛ توانایی استفاده با ضرورت استفاده یکسان نیست
سناریوی حمله هستهای تاکتیکی به تأسیسات زیرزمینی ایران از نظر فنی قابل تصور است، اما این امکان بهتنهایی احتمال اجرای آن را اثبات نمیکند. قدرت تخریب بیشتر، تضمینکننده نابودی کامل هدف نیست؛ تخریب یک تأسیسات نیز الزاماً به معنای نابودی توانایی نظامی مرتبط با آن نخواهد بود.
در کنار این محدودیتها، خطر تشدید جنگ، پیامدهای انسانی و محیطی و احتمال فاصلهگرفتن نتیجه عملیات از اهداف سیاسی و نظامی، هزینههایی هستند که نمیتوان از محاسبات کنار گذاشت.
بنابراین، باید میان توانایی فنی آمریکا برای استفاده از سلاح هستهای و ضرورت نظامی چنین اقدامی تفاوت قائل شد. دشواری انهدام تأسیسات زیرزمینی ایران بهتنهایی برای نتیجهگیری درباره اجتنابناپذیربودن حمله هستهای کافی نیست و هر برآورد درباره احتمال وقوع چنین سناریویی به شواهد معتبر و ارزیابی جامعتری از شرایط راهبردی نیاز دارد.